حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خوشبختانه بتازگی ساخت بازیهای ایندی یا مستقل با قدرت بیشتری دنبال میشود . در همین یکی دو سال گذشته بازیهایی چنان سرگرم کننده و جذاب عرضه شدهاست که ما را از رفتن به سراغ بازیهای بزرگ کنسولی بازمیدارند. بازیهای مستقل معمولا ناشر ندارد و سازندهها بازیها را برای دل خود میسازند. در نتیجه خلاقیت و نوآوری همواره ویژگی بارز این گونه بازیهاست.
بیشتر بازیسازهای مستقل با مشکلات فراوانی بازی خود را پایان میدهند و آرزوی آنها این است که محصولشان اگر فروش خوبی هم ندارد حداقل دیده شود و بازخورد خوبی دریافت کنند. به قول یکی از دوستان ، نمره دادن به بازیهای مستقل ظلم در حق آنهاست ؛ چرا که نباید از همان دیدگاه ارزشی که بازیهای بزرگ مورد بررسی قرار میگیرند به آنها نگاه کرد. به همین دلیل بهتر است نمره اسپلانکی را فارغ از عددی که دارد ، فراموش کنید و به ارزش این بازی بنگرید. نسخه PC این بازی سال 2008 عرضه شد ؛اما چیزی که ما در اینجا بررسی میکنیم نسخهای است که بتازگی در شبکه ایکس باکس لایو با قیمت 1200 امتیاز مایکروسافت عرضه شده است. قهرمان اسپلانکی یک ماجراجوست و کاری که شما باید در مراحل متنوع بازی، از غارهای یخی گرفته تا معادن و معبدها انجام دهید گشتن محیط و یافتن هر چه بیشتر گنجهای نهفته در آنهاست.
هر یک از مناطق بازی متشکل از چهار مرحله است که در تمام آنها بخش های بیشماری برای پیدا کردن یا خریدن وجود دارد. شاید با این قسمتها زنده ماندن در دنیای بازی تنها کمی آسانتر شود! بله اسپلانکی یک بازی مستقل است اما ابدا کژوال نیست. مرگ در بازی خیلی رایج است و اغلب بسرعت نیز اتفاق میافتد.
عنکبوتهایی که نیش میزنند، تخته سنگهایی که کاراکتر را له میکند، تیرهایی که منجر به تکهتکه شدن میشود، منفجر شدن توسط بمبها، مومیاییهایی که رویتان بالا میآورند، پیراناهایی که با دندانهای تیزشان، گوشت را ذره ذره میکنند و مرگی دردناک را رقم میزنند و بسیاری از موارد دیگر که میتوانند دلیل مرگ کاراکتر باشد ، همگی یک مفهوم را میرسانند: از الان خود را مرده بپندارید! تنها پنج دقیقه زندهماندن در اسپلانکی چیزی است که میتوان به آن افتخار کرد و اگر مثلا تا هشت دقیقه دوام بیاورید، شگفتیساز بودهاید. با این حال مهارت Derek Yu به عنوان طراح بازی سبب شده که با وجود مردنهای فراوان در بازی ، همیشه میدانید مقصر تنها و تنها خودتان بودهاید و کسی به شما کلک نزده است.
سبک گرافیک بازی شما را به سالها پیش بازمیگرداند ؛ اما چیزی که اسپلانکی را بیش از پیش جذاب میسازد ، جدا از کنترلهای بسیار خوب بازی که با مهارت هرچه تمامتر از روی PC برای X360 پیادهسازی شده، ساخته شدن خودکار مراحل بازی است ؛ چیزی شبیه آنچه در The Binding of Issac وجود دارد. این همان دلیلی است که
هر بار تجربه اسپلانکی برای شما تازگی و طراوت دارد و چیزهایی را میبینید که شاید دیگر هرگز شاهدشان نباشید و دلیل اصلی برای چالشبرانگیز بودن بازی است. هیچ جای ذخیرهای در بازی وجود ندارد.
فرصت نفس کشیدن به شما داده نمیشود و حتی توانایی آزاد کردن مراحل مخفی، بیشتر شبیه شمشیری دو لبه میماند ؛ زیرا بندرت بخشها و امکانات کافی برای غلبه بر چالشهای این مراحل را در اختیار خواهید داشت. به هرحال مثل "ارواح شیطانی" از این مردنهای پیاپی درس میآموزید و هر بار که پس از کشته شدن دوباره به سراغ اسپلانکی میآیید ، به پایان آن نزدیکتر خواهید بود. از آنجا که دیدن مراحل جدید و گشت و گذار در آنها به خودی خود هیجانانگیز و لذتبخش است ، طبیعتا انگیزه دیدن پایان آن نیز بسیار زیاد خواهد بود. Mossmouth همه جور راز جذاب و به درد بخور در غارهای نمناک اسپلانکی پنهان کرده و حس کشف ناشناختههاست که شما را همچنان به جلو میراند. حتی اگر چهلمین باری باشد که پشت سر هم کشته شدهاید! حالا با در نظر گرفتن این که میتوان بازی را به صورت گروهی با دوستان نیز تجربه کرد ، تقریبا بسادگی میشود گفت اسپلانکی یکی از بهترین پلتفرمرهای چند سال اخیر و قطعا بهترین آنها روی ایکس باکس لایو است.
مجید رحمانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....