نکات تفسیری جزء 30/ سوره مبارکه: عبس ، آیات مبارکه: 42 ـ 33
بعد از ذکر قسمت قابل توجهى از مواهب الهى و نعم دنیوى در آیات قبل، این آیات به بیان معاد و گوشهاى از حوادث رستاخیز و سرنوشت مؤمنان و کافران مىپردازد تا از یک سو اعلام کند که این مواهب و متاع هر چه باشد زودگذر است و نقطه پایانى دارد، و از سوى دیگر وجود اینها دلیلى است بر قدرت خداوند بر همه چیز و بر مساله معاد.
«صاخه» به معناى صداى وحشتناکى است که نزدیک است گوش را کر کند. مراد از آن یا صیحه برپا شدن قیامت است یا ناله و فریاد گوشخراش مردم در آن روز. قیامت، روز فرار است. فرار برادر از برادر، فرزند از پدر و مادر، مرد از همسر، پدر از پسر. روابط خویشاوندى در قیامت گسسته مىشود. در قیامت، هرکس به فکر نجات خویش است. در قیامت، فرصت براى پرداختن به کار دیگران نیست. درباره انگیزه فرار انسان از برادر و مادر و پدر و همسر و فرزندان، مطالبى مىتوان گفت، از جمله اینکه مىگریزد تا مبادا برادرش از حقوق خود مطالبه کند و او را گرفتار سازد. مىگریزد تا مورد تقاضاى دیگران قرار نگیرد. مىگریزد تا رسوایى او را دیگران نفهمند. مىگریزد تا به کار خود برسد و تکلیفش زودتر روشن شود.
در حدیثى آمده است که برخی از خاندان پیامبر(ص) از آن حضرت سؤال کردند که آیا در روز قیامت انسان به یاد دوست صمیمی اش مىافتد؟
در پاسخ فرمودند: «سه موقف است که هیچ کس در آنها به یاد هیچ کس نمىافتد: اول پاى میزان سنجش اعمال است تا ببیند آیا میزانش سنگین است یا سبک؟ سپس بر صراط است تا ببیند آیا از آن مىگذرد یا نه؟ و سپس به هنگامىاست که نامه هاى اعمال را به دست انسانها مىدهند تا ببیند آن را به دست راستش مىدهند یا دست چپ؟ این سه موقف است که در آنها کسى به فکر کسى نیست، نه دوست صمیمى، نه یار مهربان، نه افراد نزدیک، نه دوستان مخلص، نه فرزندان ونه پدر و مادر و این همان است که خداوند متعال مىفرماید: در آن روز هرکسى به قدر کافى به خود مشغول است.
«مُسْتَبْشِرَهٌ» با خبر شدن از مطلب شادى که از آن بشره و پوست صورت شکفته شود. «غَبَرَهٌ» و غُبار به معناى گرد خاک فرونشسته بر چیزى است. «قَتَرَهٌ»، دود سیاهى است که برمىخیزد و «رهق» به معناى فراگرفتن و پوشاندن است. «کفره» جمع کافر و «فجره» جمع فاجر است. اولى اشاره به فساد عقیده دارد و دومىاشاره به فساد عمل.مردم در قیامت به دو دسته تقسیم مىشوند: اهل سعادت و اهل شقاوت که هر دو گروه با سیما و چهرهشان شناخته مىشوند. چون صورت انسان، آئینه سیرت اوست و شادى و غم درونى او در چهرهاش ظاهر مىگردد. آلودگى به گناه در دنیا، سبب آلودگى چهره در قیامت مىشود. گناه، باعث مىشود که چهره پاک الهى انسان، با نقابى زشت و سیاه پوشیده شود.
معاد جسمانى است. چهره باز و خندان یک ارزش است. خندههاى قیامت، بر اساس بشارت به آیندهاى روشن است. صورتِ اهل ایمان و تقوا، شاد و خندان است.
از این آیات بخوبى استفاده مىشود که در صحنه قیامت آثار عقاید و اعمال سوءانسانها در چهرههایشان نمایان مىگردد. تعبیر به «وجوه» به خاطر این است که رنگ صورت بیش از هر چیزى مىتواند بیانگر حالات درونى باشد،هم ناراحتیهاى فکرى و روحى و هم ناراحتیهاى جسمانى.