حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مثلا در حال نگاه کردن سریالی در شبکه یک هستیم که در شب میگذرد و آنقدر همه جا تاریک است که انگار سریال در زمانی ساخته شده که هنوز برق اختراع نشده یا در نیمهای از زمین است که همیشه شب است، آن وقت خواهر بزرگه میگوید: الان است که یک موتور قراضه با یک سوار خسته از راه برسد و این آقا را دم درخانهشان ببیند که پایش را چسبانده به دیوار و منتظر است دیوانه این همه دقت نظرش میشوم و به چشمهایش اعتماد میکنم که بین این همه سیاهی چیزی میبیند. در فواصل سریال شبکه سه است که میگوید: الان است که مادر پسر که عمه دختر هم میشود، به دختر بگوید الهی که من قربون عروس گلم برم و دختر سرش را پایین بیندازد و پسر لبخند بزند و اصلا همین قسمت بعدی انشاءالله عروسی سر میگیرد و نگاهش میکنم که آخر این چه لطفی دارد؟ هیجانش کجاست که ما نمیفهمیم؟! خواهر بزرگه بادی به غبغب میاندازد و جملهاش را این گونه آغاز میکند: در ژانرسریالهای خانوادگی ایرانی دو صحنه حتما باید وجود داشته باشد، یکی عروسی و دیگری عزا. اگر گفتی چرا؟ و بی توجه به من که هاج و واج نگاهش میکنم، ادامه میدهد صحنههای عروسی باید باشد چون مخاطب ایرانی پایان خوش را بیشتر به یک تلخی بی پایان ترجیح میدهد و صحنههای عزا هم تنها جایی است که بازیگر میتواند بدون زیرپوستی بازی کردن هر چه دارد روی چنته بریزد، شیون، جیغ و داد و گریه! گریه کردن در سریالهای ایرانی خیلی مهم است و اصلا بازیگری که خوب گریه کردن بلد نباشد، بازیگر نیست.
حیران این همه آگاهی خواهر بزرگه شدهایم و مادربزرگ از همه بیشتر، چون با گوشه روسری اشکش را پاک میکند و میگوید: چه با کمالات و قابل هستی مادر! حیف که پیش خواستگارها سریال نقد نمیکنی که آنها به وجناتت پی ببرند! از اینجا به بعد کلا زبانم قاصر میشود، چون خواهر بزرگه میگوید: یک چیز دیگر که باید در سریالهای ایرانی رعایت شود، تنظیم خانواده است، چرا که حداکثر میتوانند دوتا بچه داشته باشند. خب تهیهکننده از کجا بیاورد پول خانواده شش سر عائله را بدهد؟ هر خانوادهای باید یک دختر و یک پسر داشته باشد که تا به هم رسیدند پسر این خانواده از دختر آن خانواده و دختر آن خانواده از پسر این خانواده خوششان بیاید و وصلت سربگیرد و اینجوری بهتر است. چون گوشتشان زیر دندان همدیگر است، پس کار به طلاق نمیکشد! سریال هم عزا و عروسیاش به راه است. احساس میکنم مغزم گنجایش این همه استدلال خوب را یکجا ندارد، دلم میخواهد بروم سر کوهی، جایی تنهایی و به این عشق بیحد و حصر خواهر بزرگه به سریال فکر کنم و البته استدلالش برای هیجانزده بودن.
پروانه عبداللهی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....