دنیا روی خوشش را به من نشان نداد

آنت هاد ​به اتهام قتل پسر خوانده اش مایکی 3 ساله دادگاهی شده است. این زن که یک سال قبل برای دومین بار ازدواج کرده و مسئولیت نگهداری از پسرخوانده‌ای که همسرش از ازدواج اولش داشت را به عهده گرفته بود متهم است با کتک زدن این کودک سبب آسیب مغزی و در نهایت مرگ او شده است
کد خبر: ۴۸۷۲۹۴

برای این‌که کار بدی از کسی سر بزند باید انگیزه‌ای وجود داشته باشد. هر عملی پاسخ عکس العملی است و معمولا پیامدی را به همراه خواهد داشت. برای من که عاشقانه پسرم را دوست داشتم اتهام قتلی که به من زده شده آنقدر غیرعقلانی و بی‌اساس است که از فکر کردن به آن هم خنده‌ام می‌گیرد. نمی‌دانم پلیس برای خودش چه تحلیلی دارد که مرا به عنوان قاتل پسربچه دوست داشتنی‌ام معرفی کرده و سعی دارد مرا به اشد مجازات برساند. من عاشق« مایکی» بودم و زحمت زیادی هم برایش کشیدم و حاضر نیستم قبول کنم یک اشتباه بزرگ ماموران پلیس زندگی مرا تا پایان عمرم به تباهی بکشاند.

آنها باید برای آن‌که مرا به عنوان قاتل دادگاهی کنند و چنین اتهام بزرگی به من بزنند مدرکی داشته باشند. نمی‌شود تنها روی حدس و گمان شخصی را این چنین گرفتار کرد. من هیچ نقشی در مرگ فرزند ناتنی‌ام نداشتم و هر طور که باشد آن را ثابت می‌کنم. این که ما او را از دست دادیم غم و غصه بزرگی است که براحتی برایمان هضم نمی‌شود و از بین نمی‌رود.

من، هم عزادار مرگ پسر عزیزم هستم و هم باید در مقابل چند نفر از اعضای هیات‌منصفه که مرا به چشم مادری بی عاطفه نگاه می‌کنند پاسخگو باشم. این انصاف نیست. از دست رفتن مایک برای من پایان زندگی‌ام بود و این‌که بخواهم پس از اتفاق ناگواری که افتاده این چنین آزار ببینم دیگر از توانم خارج است. از خدا می‌خواهم همه چیز را هر چه زودتر روشن کند و مرا از بار سنگینی که روی دوشم به ناحق گذاشته شده، نجات دهد.

آنت هاد زن 36 ساله‌ای است که به اتهام قتل پسر خوانده اش مایکی 3 ساله دادگاهی شده است. این زن که یک سال قبل برای دومین بار ازدواج کرده و مسئولیت نگهداری از پسر خوانده‌ای که همسرش از ازدواج اولش داشت را به عهده گرفته بود متهم است با کتک زدن این کودک سبب آسیب مغزی و در نهایت مرگ او شده است؛ اتهامی که این زن به هیچ عنوان نمی‌پذیرد و مدعی است هنگامی که او در حال دوش گرفتن بوده حادثه‌ای در خانه آنها رخ داده که سبب چنین فاجعه‌ای شده است. ادعایی که از نظر پلیس بی‌اساس است و او قاتل فرزند خوانده سه ساله‌اش است.

فکر می‌کردم خوشبخت می‌شوم

ازدواج مجدد من با مردی که فکر می‌کردم دوستش دارم بهترین اتفاق در سال‌های اخیر زندگی‌ام بود. او را در محل کارم دیده بودم و می‌دانستم با خصوصیاتی که دارد می‌تواند خوشبختم کند. هم من و هم او ازدواج‌های ناموفقی داشتیم که سبب می‌شد کمی محتاط عمل کنیم اما در عین حال علاقه مان اجتناب‌ناپذیر بود و می‌خواستیم بار دیگر شانسمان را امتحان کنیم. می‌دانستم مایکی که از ازدواج اول شوهرم بود قرار است با ما زندگی کند و هیچ مشکلی با آن نداشتم. من دوستش داشتم. او انگار فرزند خودم بود و همه تلاشم را می‌کردم تا زندگی خوبی برایش بسازم. پس می‌خواستم هر طور شده سعی کنم از عهده مشکلات برآیم و دیگر نباید براحتی تسلیم می‌شدم. همه سعی‌ام را می‌کردم تا ارتباط خوبی با مایکی برقرار کنم و اتفاقا به نظر خودم موفق هم بودم. او از زمانی که به دنیا‌ آمده بود به تنهایی با پدرش زندگی کرده بود و هرگز تماسی با مادرش نداشت، این بود که برقرار کردن ارتباط با من کمی دشوار اما برایش شیرین بود.

او خودش خیلی زودتر از آنچه فکرش را می‌کردم تنها چند هفته بعد از ازدواج من و پدرش به من نزدیک شد و مرا مادر خطاب کرد.ما ارتباط بی‌نظیری پیدا کردیم که حتی شوهرم به آن حسادت می‌کرد و گاهی می‌گفت تصور می‌کند مایکی مرا از او هم بیشتر دوست دارد. این رابطه کاملا دو طرفه بود. من او را دوست داشتم و برای خوشحال و راضی بودنش از هیچ چیز دریغ نمی‌کردم. حادثه‌ای که در خانه ما رخ داده همچون خواب بدی است که مدام منتظرم از آن بیدار شوم و واقعیت چیز دیگری باشد. واقعا از مرگ تصادفی‌اش متاسفم، اما این را ثابت می‌کنم که در مرگ تاسف بارش هیچ نقشی نداشته‌‌ام. او فرزندم بود و هرگز نخواستم کوچک‌ترین آسیبی به او برسانم.

فکر می‌کردم ازدواج مجددم می‌تواند شادی، آرامش و خوشبختی را برایم به ارمغان بیاورد اما اشتباه کرده بودم. انگار قرار نیست من روی شادی را هرگز ببینم.

مرگ مشکوک کودک در خانه

ماموران پلیس با تماس زنی که ادعا می‌کرد فرزندش به خاطر اتفاقی نامعلوم بیهوش شده و به سختی نفس می‌کشد راهی منزل او شدند. نیروهای امدادی تلاش زیادی کردند تا پسربچه‌ای را که مایکی نام داشت زنده نگه​دارند اما او قبل از رسیدن به بیمارستان جانش را از دست داد و پرونده مرگ مشکوکش در خانه تشکیل شد.

بنا به گفته خانم آنت هاد که مایکی را فرزند خوانده‌اش می‌خواند او در حال دوش گرفتن بوده که حادثه‌ای ناگوار رخ داده و سبب مرگ کودک شده است. آنچه این زن ادعا می‌کرد این بود که شاید پسر بچه شیطان در حال بازیگوشی از پله‌های خانه به پایین پرتاب شده و به همین خاطر دچار آسیب‌دیدگی جدی در سر و گردنش شده است.

اما آنچه پزشکی قانونی خیلی زود اعلام کرد این بود که کودک بی‌گناه بر اثر وارد شدن ضرباتی به سرش مجروح شده و امکان حادثه‌ای تصادفی در این جنایت بسیار غیرمحتمل است. با وجود تنها بودن این زن با فرزند خوانده‌اش هنگام وقوع حادثه او به عنوان قاتل کودک معرفی شده و برای پاسخگویی به اتهاماتش راهی دادگاه شده است.

هاد مدعی است علاقه شدیدش به مایکی و رابطه خوب آنها ثابت می‌کند که هرگز نخواسته اتفاق بدی برای این کودک بیفتد اما جزئیات پرونده که همگی او را عامل قتل معرفی می‌کنند راه فراری برایش باقی نگذاشته‌اند.

روز شوم رفتن مایکی

من از صمیم قلب پسر‌مان را دوست داشتم. این را شوهرم هم خیلی خوب می‌داند و می‌تواند شهادت بدهد اما نمی‌دانم چرا این کار را نمی‌کند. همه سعی و تلاش من در طول روز این بود که بهترین‌ها را برای مایکی فراهم کنم و کاری کنم که هرگز احساس نکند من مادر واقعی‌اش نیستم. اما انگار بدشانسی همیشه و همواره به دنبال من است. شوهرم به عنوان تنها شاهد رابطه بسیار خوب من و پسرش می‌تواند شهادت دهد که من هیچ‌وقت نمی‌توانم دست به قتل پسربچه بی‌گناهمان بزنم اما او هم انگار طلسم شده است. من ادعای کتک زدن و آسیب رساندن به مایکی تا سر حد مرگش را هرگز قبول نمی‌کنم و همه سعی‌ام را خواهم کرد تا بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم. ماموران با وجود تمام تحقیقاتشان حتی یک مورد یافت نکرده‌اند که نزدیکان و آشنایان ما به بدرفتاری من با
فرزند خوانده‌ام شهادت دهند. هر چه بوده نوازش و مهربانی در حق مایکی بوده که صمیمانه دوستش داشتم و از وجودش لذت می‌بردم.

در این میان آنچه مرا ببیشتر از مرگ مایکی زجر می‌دهد آن است که وکیلم ادعا کرده بر خلاف آنچه تصورش را می‌کردم شوهرم به جای آن‌که به طرفداری از من برخیزد و برای نجاتم از مخمصه‌ای که در آن گرفتار شده‌ام کمک کند در اظهاراتش مدعی شده رابطه من و فرزندش همیشه غیرعادی و از روی اجبار بوده و نگاه‌هایم به مایکی را هرگز نمی‌پسندیده است. این اولین باری است که او چنین ادعایی را مطرح می‌کند و می‌خواهد براساس آن مرا به منجلاب عمیق‌تری گرفتار کند. نمی‌دانم از کدام نوع نگاهم صحبت می‌کند که ناخوشایند بوده اما دوست دارم او هم بداند که همه سعی‌ام را برای خوشبختی خودش و فرزندش کرده‌ام و این پاسخ زحماتم نیست. من شبانه روز به بهترین شکل از مایکی نگهداری کردم تا هرگز کمبود مادرش را حس نکند و از هر چه می‌توانستم دریغ نکردم. کتک‌زدن یا رفتاری چنان وحشیانه از سوی من که بتواند مرگ پسرمان را رقم بزند اصلا در توان من نیست و این را همه اطرافیانم بخوبی می‌دانند. انگار قرار نیست دنیا روی خوشی به من نشان بدهد و کمی با من راحت‌تر کنار بیاید. ازدواج اولم به خاطر اعتیاد همسرم متلاشی شد و من که فکر می‌کردم وصلت دوباره‌ام می‌تواند خوشبختی را برایم فراهم کند این چنین گرفتار شده‌ام. از مایکی که اکنون در بهشت است می‌خواهم لااقل خودش به کمکم بیاید و به هر شکلی که هست ثابت کند من هرگز دستم را برای آسیب زدن به او بلند نکرده‌ام.

المیرا صدیقی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها