یادی از شاپور قریب

بزرگی که دنیای کودکی را درک کرد

متاسفانه هر زمان که عزیزی از میان ما می‌رود همه دست به قلم می‌شویم تا درباره او بنویسیم، اما شاپور قریب از آن کارگردانانی محسوب می‌شود که هر چه دوستان روزنامه‌نگار درباره او بنویسند باز هم کم است، چون سال‌ها میان مردم محبوبیت داشت و هرگز این محبوبیت کمرنگ نشد.
کد خبر: ۴۸۱۵۶۸

یکی از ویژگی‌های قریب این بود که میان هم‌نسلان خودش بیشتر از بقیه فعالیت می‌کرد و با آن‌که طی سال‌های اخیر در بستر بیماری بود، اما دست از فعالیت نکشید و یکی از علاقه‌مندان پر و پا قرص سینمای ایران بود. او در این سال‌ها زحمت زیادی کشید تا نشان بدهد سینما همیشه زنده است و نفس می‌کشد.

شاپور قریب که فعالیت هنری‌اش را از نوجوانی آغاز کرد، توانست سال‌ها بعد با ساخت فیلم سینمایی «هفت‌تیرهای چوبی» جایگاه محکمی در کارنامه هنری‌اش به جای بگذارد. او با کارگردانی این فیلم نشان داد علاقه‌مند به سینمای کودک بوده و برای بچه‌ها احترام زیادی قائل است؛ در حالی که بیشتر کارگردانان ساخت اثری برای کودکان را کاری سهل می‌دانند و چندان علاقه‌مند به رفتن به سمت سینمای کودک نیستند.

گرچه این تعریف از سوی برخی سینماگران صحیح نیست، چراکه ورود به دنیای کودکان و هم‌آواز شدن با آنها کار سختی است و براحتی میسر نمی‌شود. این قشر از مخاطبان به حدی هوشمند هستند که کافی است موردی را تصنعی در یک اثر ببینند، آن وقت است که پس می‌زنند و حاضر به ادامه تماشای اثر مربوط نیستند. درست مثل حرکت کردن روی لبه تیغ می‌ماند. اما شاپور قریب با اشرافی که به دنیای کودکان و فضای جامعه داشت اثر بزرگی همچون «هفت‌تیرهای چوبی» را خلق کرد که توانست جوایز بسیاری را در داخل و خارج از کشور از آن خود کند.

او با کارگردانی این فیلم به جهانیان نشان داد سینمای ایران چه حرف‌هایی برای گفتن دارد و او تلاش کرده این حرف‌ها را به بهترین شکل در قالب تصویر بیان کند. گرچه سالیان بسیاری از تولید فیلم «هفت‌تیرهای چوبی» گذشته، اما همچنان در ذهن و خاطره مردم به جای مانده است. این فیلم نه‌تنها میان مردم محبوب بود، بلکه فیلمسازان هم از «هفت‌تیرهای چوبی» به عنوان یک اثر ماندگار یاد می‌کنند.

کافی است به کارنامه شاپور قریب نگاهی داشته باشیم تا متوجه عشقی که او نسبت به بچه‌ها داشته و در فیلم «کفش‌های جیرجیرک‌دار» آن را به تصویر کشیده، شویم. او در این فیلم روایتگر داستان پسری به نام علی بود که گرچه در درس و مدرسه تنبل بود، اما عاشقانه فوتبال را دنبال می‌کرد. او ناچار بود با کفش‌هایی که بارها پینه‌دوزی شده بود به دنبال توپ بدود.

او با ساخت این فیلم نشان داد چقدر دنیای رنگی بچه‌ها و رویاهایی که در سر دارند، برایشان اهمیت دارد و هر بار در یک قصه متفاوت به آنها می‌پردازد. البته علاقه او فقط محدود به دنیای کودکان نمی‌شد و در فیلم‌های «ایستگاه آخر» (اپیزود ملاقات)، «سوگند»، «بگذار زندگی کنم» و... به مسائل دنیای بزرگ‌ترها هم پرداخت. اما آنچه او را محبوب کرد فیلم‌هایی بوده که برای کودکان ساخت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها