2 دلیل مهم چنین برداشتی از سیاهی لشکرها، یکی به این واژه ترکیبی برمیگردد و دومی به مصادیقی که در قالب نقدها و گزارشهای مطبوعاتی از سیاهیلشکرها مراد شده است. سیاهیلشکر از 2 واژه سیاهی و لشکر تشکیل شده که واژه توهینآمیز و بیمسمای اول، دلیل قاطعی است تا از این پس سیاهیلشکرها را هنروران بنامیم. لشکر اما مستقیم، جمعیت و تعداد بالا را نشانه گرفته است و مشخصا این اصطلاح را فقط در این تعریف میبیند. دلیل دوم به نظریهها و نقدهای مکتوبی برمیگردد که در ادبیات سینمایی، هنرور را صرفا توده بیشکلی معرفی میکند که بدون داشتن سابقه و تخصص بازیگری، صرفا در نقش صحنهپرکن ظاهر میشود. اما چرا میگوییم بیش از 90 درصد فیلمهای ایران و جهان، بدون هنرور امکان ساخته شدن ندارند؟ پاسخ ساده است. کافی است همزمان با خواندن این نوشته یکی از شبکههای تلویزیونی را انتخاب کنید و فیلم یا سریالی را ببینید. ممکن است صحنهای از ایستگاه مترو یا تصویری از درگیری عدهای را در خیابان ببینید. آیا فکر میکنید همه آدمهای اطراف شخصیتهای اصلی که گوشهای در مترو نشسته یا روزنامه میخوانند، عادی هستند؟ یا در صحنه دعوا، از آن خانم و آقایی که از گوشه تصویر به سمت مجادله میشتابند تا کسانی که سعی در جدا کردن طرفین دعوا دارند، همگی هنرورانی هستند که بدون آنها سینما فاقد قدرت تاثیرگذاری است، زیرا حداقل نقش این افراد بیادعا، ایجاد حس باورپذیری در صحنههای عمومی است. ضرورت این مقدمه از آن رو بود که متوجه نقش تعیینکننده هنروران در فیلمها باشیم و ضمنا جایگاه آنان را در حد جماعتی منفعل نبینیم.
در تاریخ سینما همواره پر کردن پرده نقرهای با حجمی از آدمها، موضوعی قابل تامل بوده است. در فیلمهای جنگی و تاریخی، این نیاز بیشتر احساس شده است. مثلا در فیلم «تولد یک ملت» ساخته دیوید وارک گریفیث، برای بازسازی سخنرانی آبراهام لینکلن و سپس ترور او، به جماعت زیادی نیاز بوده است. همچنانکه در «رزمناو پوتمکین» ساخته سرگئی آیزنشتاین، بخش عمدهای از حاضران رزمناو جنگی را هنروران تشکیل میدهند. سازندگان این دو فیلم (که بسیاری از مورخان سینما آنها را از نخستین تلاشهای مهم شرق و غرب برای شکلگیری زبانی تازه در سینما قلمداد کردهاند) همان اندازه هنروران را مورد توجه قرار دادند که امروز. آلفرد هیچکاک در سراسر کارنامه فیلمسازی خود همواره دوست داشت در نمایی گذرا به عنوان هنرور حضور داشته باشد. تاکنون منتقدان و دوستداران سینما بارها به دلایل متنی و فرامتنی درخصوص این حضور پرداختهاند، اما هیچکس با قاطعیت نتوانسته دلیلی برای این کار هیچکاک بیاورد. جالب اینجاست که هیچکاک در فیلمی به نام «قایق نجات» که سرگذشت یک قایق و چند سرنشین آن است نیز حضوری گذرا دارد. او با علم به اینکه حضورش در چنین مکانی هیچگونه توجیهی ندارد، لاجرم در نمایی گذرا روزنامهای در دست یکی از حاضران را به نمایش میگذارد که عکسی از کارگردان در آن است.
برای اشاره به فیلمهای مهمی که متکی به هنروران بودند باید به همان ذهنیت عام از این مفهوم برگردیم. نگاهی دوباره به فیلمهایی که هزینه فراوانی صرف تولیدشان شده از «لورنس عربستان» و «محمد رسولالله» و «گلادیاتور» گرفته تا همین سریال «یوسف پیامبر» نشان میدهد کارگردانان این آثار برای نمایش عظمت روی پرده چارهای جز استفاده از هنروران نداشتهاند. به صحنه هلهله و شادی اعراب در لورنس عربستان پس از متوقف کردن قطار دقت کنید یا صحنه تاثیرگذار شهادت عموی پیامبر اکرم در محمدرسول الله. به اینها میتوان سکانسهای بسیاری افزود؛ عبور ویویان لی (اسکارلت اوهارا) از میان کشتهشدگان حاصل جنگهای داخلی در «بر باد رفته»، کشتار جنونآمیز رابرت دووال از داخل هواپیمای جنگی در «اینک آخرالزمان»، سخنرانی چارلتون هستون به نقش حضرت موسی در «ده فرمان» برای مردم، سکانس پایانی فیلم «السید» و عبور لشکر جنگی از کنار دریا و... همگی یادآور نقش و تاثیر هنروران در فیلمهای عظیم است. نکته قابل توجه این است که حضور انسانی هنروران در فیلمهایی از این دست، خواست تهیهکنندگان و شرکتهای بزرگی بود که در صدد بودند در رقابت با کمپانیهای رقیب، آثار بزرگتر و باشکوهتری بسازند. اما این روند در سالهای بعد تغییر کرد و با اینکه از اهمیت حضور هنروران کاسته نشد، اما به لطف پیشرفت تکنولوژی، دیگر برای عظمتسازی و خلق صحنههای شلوغ، لزومی به استفاده از انسان به مثابه هنرور نبود. اواخر دهه 90 میلادی و به لطف تکنولوژی دیجیتال، صحنههای عظیم بدون حضور انبوه آدمیان و با تکنیکهای روزآمد جلوههای ویژه میسر شد. به این ترتیب که مثلا صحنههای پرهیمنه و مرعوبکننده فیلم جاعلانه و تقلبی «سیصد» یا فیلم جنگی «نجات سرباز رایان» به واسطه شبیهسازی آدمها در برنامههای نوین رایانهای محقق شده است و نباید چنین تصور کرد که مثلا در «رابین هود» ساخته ریدلی اسکات برای ایجاد صحنههای اینچنینی، سازندگان به همان روشی متوسل شدهاند که سالها پیش برای فیلمهای تاریخی یا جنگی تنها راهحل ممکن بود.
استفاده از هنروران غیر از سینمای هالیوود در سینمای کشورهای دیگر هم باب بود. به عنوان نمونه، سینمای هندوستان سرشار از فیلمهایی است که در آنها هنروران برای تکمیل جشنهای آیینی یا بزمهای سنتی، با مهارتی مثالزدنی حضور دارند. نه تنها این، که در این سینما فیلمهایی هم مشاهده شدهاند که از حیث حضور هنروران در صحنههای عظیم دستکمی از فیلمهای کلاسیک غربی ندارند. یکی از مشهورترین فیلمهای تاریخ سینمای هند، «مغول اعظم» است که مراحل گوناگون ساخت این فیلم حدود 9 سال به طول انجامید و بسیاری از کارشناسان تاریخ سینما بر این باورند که مغول اعظم از جمله تلاشهای بزرگ در راستای شکلگیری صنعت سینما در آسیا بوده و نظیر چنین فیلمهایی در حدود نیم قرن پیش در کشورهای آسیایی، نادر و کمیاب بوده است. در سکانسی معروف از این فیلم که مغول اعظم تصمیم بر اعدام فرزندش گرفته، هواداران او که در آن مکان جمع شده بودند، چیزی بیش از 30 هزار نفر برآورد شد و این در آن زمان و تا سالها بعد یک رکورد دستنیافتنی از حیث تعداد هنروران در یک صحنه بود.
لیلا خراط