از آن بالا، از پنجره خانه، پسرکم را نگاه میکنم که یویو به دست و کوله به پشت میپرد درون سرویس مدرسه. شاد و شنگول و سرحال که امروز آخرین روز سال تحصیلی است. دل من الکی میگیرد که یک سال دیگر هم تمام شد. کلاس چهارم هم تمام شد. یک پسر تازه سبیل درآورده از خیابان میگذرد و فکر میکنم بزودی پسر من هم سبیلو میشود، صدایش دورگه میشود و قدش از من بلندتر.