حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
متاسفانه خانم ریتا ویل 63 ساله به طرز دلخراشی در منزل ویلایی خود به قتل رسیده است. این خبر دقایقی پیش توسط توماس همسر 67 ساله وی که گویا تازه از سفر بازگشته است، به پلیس اطلاع داده شد. از آنجا که آقای توماس از قضات باسابقه است که قطعا شما هم او را میشناسید، رئیس پلیس درخواست کردند هرچه سریعتر در محل حادثه در منطقه روچستر، خیابان کالین که در نزدیکی محل سکونت شماست، حاضر شده و موضوع را از نزدیک بررسی و نتیجه را گزارش نمایید.
کمیسر در حالی که هنوز خوابآلود بود، شماره ساختمان را پرسید و لحظاتی بعد با عجله حاضر شده و به طرف خیابان کالین که 2 خیابان بیشتر با منزلش فاصله نداشت، رفت. در آن صبح زیبای تابستان، هوا نسبتا خنک بود. خورشید آرام آرام بر سیاهی چیره میشد و خودنمایی میکرد. ساعت درست 15/5 بود که کمیسر مقابل ساختمان 31 در خیابان کالین خودروی خود را متوقف کرد. در مقابل ساختمان 2 دستگاه خودروی پلیس، آمبولانس و چند مامور پلیس ایستاده بودند. در آن ساعت بامدادی، خیابان کاملا خلوت و در سکوت وهمانگیزی فرو رفته بود. ساختمان 31 یک ساختمان جنوبی بود که در انتهای خیابان واقع شده بود. در گوشه سالن، روی مبل، توماس زانوی غم در بغل گرفته بود و در کنارش سرگرد اسمیت نولان، معاون کلانتری منطقه، آرام با او صحبت میکرد. سرگرد با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از سلام و احوالپرسی او را به طرف توماس راهنمایی کرد. توماس با نگاهی غمبار وقتی کمیسر را دید از جا بلند شد. آنها همدیگر را خوب میشناختند. توماس سرش را روی شانه کمیسر گذاشت و آرام و بیصدا اشک ریخت و زیر لب زمزمه کرد: یار و یاورم رفت.
کمیسر سعی کرد به او دلداری دهد و دقایقی بعد به گزارش سرگرد نولان گوش داد. معاون کلانتری منطقه که از افسران باتجربه پلیس بود، به کمیسر گزارش داد: ساعت حدود 30/2 صبح بود که از مرکز پلیس به کلانتری گزارش داده شد زن 63 سالهای به نام ریتا ویل همسر قاضی توماس در ساختمان ویلاییاش به قتل رسیده است. بلافاصله گشتیهای ما در محل حاضر و مراتب را تایید کردند. دقایقی بعد هم شخصا در محل حاضر شدم. متاسفانه خانم ریتا ویل به طرز دلخراشی توسط قاتل به قتل رسیده است. ضمن این که شواهد حکایت از آن دارد که مقداری از وسایل و اشیای قدیمی از جمله صندوق جواهرات مقتول به سرقت رفته است.
سرگرد نولان ادامه داد: به دلیل سفر 2 روزه آقای توماس، خانم ویل تنها بوده و قاتل از این فرصت استفاده کرده و پس از ورود به خانه مرتکب جنایت شده است. پس از سرقت نیز از مهلکه گریخته است؛ ضمن این که شواهد نشان میدهد قاتل به راحتی و بدون هیچ مقاومتی وارد ویلا شده است.
این خود نشان میدهد قاتل فردی آشنا بوده و از طرفی دقیقا محل طلا و جواهرات را میدانسته است. نکته مهم دیگر این که قاتل اطلاع داشته است که توماس در مسافرت است که با خیالی آسوده پس از ارتکاب جنایت به جستجو و جمعآوری اشیای باارزش مشغول شده است. وی افزود: براساس نظریه اولیه پزشکی قانونی و شواهد موجود، از زمان وقوع قتل مدت زیادی نمیگذرد و به نظر میرسد قتل بین ساعت 11 تا 12 شب و زمانی که مقتول در خواب بوده رخ داده است؛ ضمن این که یکی از همسایهها هم در ساعت 3 بامداد صدای باز شدن در پارکینگ و روشن شدن موتور خودرو را شنیده است.
کمیسر چند سوال دیگر از سرگرد نولان کرد، آنگاه به اتفاق او برای دیدن جسد به اتاق خواب که در ضلع غربی سالن قرار داشت، رفت. جسد ریتا ویل در حالی که ملحفهای سفید روی آن کشیده شده بود، روی تخت افتاده بود. کمیسر ملحفه سفیدرنگ را کنار زد و به بررسی جسد پرداخت. شواهد نشان میداد ریتا ویل خفه شده است. طناب باریکی دور گلوی زن بیچاره پیچیده شده بود و آنچنان فشاری روی گلو وارد شده بود که باعث بریدگی گلو و آثار خونمردگی در آن شده بود؛ ضمن این که ظواهر امر حکایت از آن داشت که قاتل ابتدا بالش را روی دهان زن بیچاره گذاشته و فشار داده است و سپس برای اطمینان از مرگ پیرزن، وی را با طناب نیز خفه کرده و مرگ او را رقم زده است.
مقتول لباس خواب به تن داشت و هیچ گونه آثار ضرب و جرحی روی بدن او دیده نمیشد. این نیز نشان میداد مقتول کاملا غافلگیر شده و نتوانسته از خود دفاع کند. البته جمع شدن ملحفه تخت و به هم ریختگی آن نشان میداد که وی برای رهایی از چنگال قاتل بیرحم بسیار تلاش کرده است.
کمیسر پس از بررسی جسد به بازرسی در داخل اتاق خواب پرداخت. کمد لباسها باز بود. تمام وسایل آن در اتاق پخش شده بود. در گاوصندوق نیمهباز بود و به نظر میرسید وسایل داخل آن به سرقت رفته است. کمیسر پس از بازدید از اتاق خواب به جستجو در داخل ساختمان پرداخت. یکایک اتاقها را از نظر گذراند. وضعیت همه اتاقها به هم ریخته بود. در داخل آشپزخانه، وجود 2 ظرف غذا، 2 فنجان قهوه و 2 لیوان نوشابه که البته به دقت شسته شده بودند، نظرش را جلب کرد. کمیسر از سرگرد نولان خواست به دقت از همه جای خانه انگشتنگاری شود. آن گاه به سراغ قاضی توماس رفت و پای صحبتهای او نشست.
توماس با دیدگانی اشکبار و در حالی که صدایش میلرزید به کمیسر گفت: 2 روز پیش برای انجام کاری به شهر کیپتاون رفتم. چون قبلا هم خانه ما مورد حمله سارقان قرار گرفته بود و از طرفی به لحاظ موقعیت شغلی که در دادگاه داشتم، تعدادی از خلافکاران با من دشمنی سختی دارند و دائم تهدیدم میکنند، با ریتا قرار گذاشتم که از مسافرت من هیچ کس مطلع نشود. حتی اتومبیل خود را در حیاط پارک کردم تا هیچ کس شک نکند که در خانه نیستم. البته ما در خانه مستخدمه داریم ولی متاسفانه ماریا مستخدمه ما چند روزی است برای دیدن خانوادهاش به دیترویت رفته است. نمیخواستم در غیاب او به مسافرت بروم ولی مجبور شدم. باید حتما برای رسیدگی به املاک خانوادگی به این سفر میرفتم. خلاصه همان طور که عرض کردم، هم سفرم خیلی سریع بود و هم این که قرار نبود کسی مطلع شود. ضمن این که از ریتا خواستم در مدتی که نیستم، در را روی کسی باز نکند و سعی کند از خانه هم خارج نشود. وی افزود: من دائم با او در تماس بودم، تا این که دیروز بعدازظهر حدود ساعت 4 وقتی زنگ زدم گوشی را برنداشت. خیلی نگران شدم. پشت سر هم تماس میگرفتم، اما کسی گوشی را برنمیداشت. چون نگران شده بودم با برادر ناتنیاش جورج تماس گرفتم. به جورج گفتم در کیپتاون هستم و فردا برمیگردم. هر چه با خانه تماس میگیرم ریتا گوشی را برنمیدارد. خیلی نگران هستم.
جورج با خنده گفت مثل زن و شوهرهای جوان میمانید. نگران نباش. حال ریتا خوب است. ناهار پیش من بود و الان هم خواب است. یکیدو ساعت دیگر هم به خانه میرود. خواست او را بیدار کند، گفتم نیازی نیست بعدا تماس میگیرم. دیگر از او خبری نداشتم تا این که ساعت 8 شب به خانه زنگ زدم. چند دقیقهای با او صحبت کردم و گفتم ساعت 3 صبح پرواز دارم و صبح زود پیش او هستم. این آخرین تماس من با ریتا بود. امروز هم وقتی به اینجا رسیدم با اوضاع آشفته خانه روبهرو شدم. بعد هم جسد همسر مهربانم را در اتاق خواب پیدا کردم. کمیسر پس از چند دقیقه بازجویی از وی پرسید: همسرت بیشتر با چه کسانی رفتوآمد داشت و حرف دلش را به چه اشخاصی میزد؟
توماس مکثی کرد و لحظهای با خود اندیشید و آرام گفت: ریتا بیشتر تو خودش بود. او زن کمحرفی بود و زیاد اهل معاشرت نبود. بخصوص این که ایناواخر سردرد او شدت یافته بود و ترجیح میداد تنها باشد. اما 4 نفر بیشتر به منزل ما رفت و آمد نمیکردند. ضمن این که ریتا در را به غیر از این افراد روی هیچ کس دیگری باز نمیکرد. اول ماریا مستخدمه ما بود که جزیی از خانواده ما محسوب میشود و الان در مرخصی است. او سالهاست در خانه ما کار میکند و زن بسیار درستکاری است.
توماس ادامه داد: فرانکو متصدی توزیع غذا از رستوران فلورا که گهگاه برای ما غذا میآورد و مرد بسیار مهربانی است. جیم خواهرزاده ریتا که در دانشکده افسری ارتش مشغول تحصیل است و جورج برادر ناتنی ریتا که در باشگاه سوارکاری کار میکند. راستش من اصلا از جورج خوشم نمیآید چون جوان بسیار رندی است که دائم از خواهرش پول میگیرد و دنبال خوشگذرانی و قمار است.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس از سرگرد نولان خواست آن چهار نفر را احضار کند. ساعتی بعد به غیر از ماریا که در شهرستان بود، 3 نفر دیگر حاضر و تحت بازجویی قرار گرفتند. فرانکو که یک دست بیشتر نداشت و بسیار لاغر و رنجور بود در حالی که از شنیدن خبر مرگ ریتا ویل بشدت متاثر شده بود، به کمیسر گفت: نزدیک به 2 روز است غذایی سفارش داده نشده است. وی افزود: من تمام شب گذشته را در رستوران بودم. جورج نیز به کمیسر گفت: دیروز صبح با خواهرم تماس گرفتم و از او دعوت کردم ناهار را با هم باشیم. قبول نکرد. ولی من اصرار کردم. میخواستم در مورد ازدواجم با او صحبت کنم. تا ساعت 6 بعدازظهر در آپارتمان من با هم بودیم. بعد هم او را به خانهاش رساندم. او اصلا در مورد سفر توماس صحبتی با من نکرد.
جیم جوان 16 ساله با قد و قواره بلند و قویهیکل در حالی که از شنیدن خبر مرگ عمهاش بشدت شوکه شده بود با صدای دورگهای گفت: من آخرین بار دقیقا 7 روز پیش با عمهام ملاقات کردم و پس از آن هم فکر میکنم 3 یا 4 روز قبل بود که با او تلفنی صحبت کردم. از آن به بعد دیگر هیچ خبری از او نداشتم و دیشب هم در دانشکده بودم. کمیسر چند سوال از جیم کرد آنگاه یک بار دیگر آنچه را اتفاق افتاده بود به دقت مرور و سپس دستور دستگیری قاتل را صادر کرد. شما خواننده عزیز حدس بزنید قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت. کمیسر حداقل 3 دلیل داشت.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....