حیاط خانه ما، معماری قدیمی و سنتی داشت. دیوارهایش کاهگلی بود و درخت مو و انگور داشت و حوض ششگوشهای در میانش بود که همیشه در آن آب بود. سقف دیوار اتاقمان چوبی بود؛ چوبهایی که به صورت ردیفی کنار هم قرار گرفته بودند و من همیشه به ریتم آن چوبها و بافت حصیرهایش خیره میشدم.
خاطرات کودکیام با همان حیاط و دیوار کاهگلی و مادربزرگم که با سماورش کنار حیاط مینشست، گره خورده است. بازیهایمان هم مربوط به زمین میشد. بازیهای پرجنب و جوشمان هم هفت سنگ بود و دوک.
تهران غیر از مدرن بودن و بافت جدیدی که روندش پس از دوران قاجار از دهه 40 با ساختمانهایی مثل پلاسکو آغاز شد، دیدنیهای دیگری هم دارد. یکی از آنها موزهها و مکانهای باقیمانده از دوران قاجار است و دیگر مناطق ییلاقی و شمال تهران است که در اصل از کوهپایههای البرز به حساب میآیند، مناطق خوش آب و هوایی که برای گذران تعطیلات و تفریحات دیدنی هستند. باید از مناطق زیارتی هم در این شهر صحبت کرد؛ مناطقی که در زمان دلتنگی، فضای مناسبی را برای دعا و زیارت فراهم میکنند.
ما در زمان کودکیمان، زیاد متوجه دیدنیهای تهران نبودیم. ولی از وقتی تقریبا 12 ساله شدم، همراه دوستانم به سمت شمال شهر و مناطق ییلاقی تهران میرفتیم. امامزاده داوود یکی از مکانهایی بود که سوار بر قاطر، خودمان را به آنجا میرساندیم. آن زمان از فرحزاد به بالا مسیر کاملا مالرو بود. آن زمان نه شهرک غربی ساخته شده بود و نه اتوبان چمرانی.
از اولین سفرم به خارج از شهر با آن اتوبوسهای قدیمی، خاطره بدی به یاد دارم. من همراه داییام به سد کرج رفتیم. آب رودخانه پشت سد بسیار زیاد بود و با شدت جریان داشت ولی بزرگترها آن زمان در رودخانه شنا میکردند. من هم اصلا شنا بلد نبودم. با وجود این، داخل رودخانه رفتم و گرفتار شدم. یعنی کاملا غرق شدم! حتی همین الان که به آن ماجرا فکر میکنم، به نظرم میآید که من مجددا احیا شدهام. اول که در آب رفتم، هنوز میدیدم که بقیه دارند شنا میکنند. وقتی پایم به سنگ خورد و دوباره زیر آب رفتم، باز هم چشمهایم باز بود و بقیه را میدیدم. ولی دیگر نمیتوانستم کسی را برای کمک کردن صدا بزنم. دقیقا از همین قسمت ماجرا را به یاد ندارم تا وقتی که در داغی شنها به هوش آمدم. از همین جا آموختم که سفر، به زندگی ما انسانها تنوع زیادی میبخشد. در سفر تجربههای زیادی کسب میکنیم حتی با وجود خطرهایش.
سفرهای خاطرهانگیزم چند دسته هستند: یکی همان غرق شدنم در نوجوانی. دیگری سفر دومم به اصفهان در 19 سالگی. آن زمان همکلاسیهای اصفهانی و معلمهایم راجع به جذابیت هنری اصفهان بسیار صحبت میکردند. در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نیز کتابی راجع به شهرهای ایران ازجمله اصفهان و شیراز خوانده بودم.
دیدن میدان نقش جهان و عالیقاپو برایم بسیار جالب بود، اما جالبتر این بود که وقتی از پلههای عالی قاپو بالا رفتم و نقاشیهای دیواری آنجا را دیدم، همان جا نشستم و از روی نقاشیها نمونه زدم. تا آن زمان فکر نمیکردم که ایرانیها نقاشی دیواری هم دارند. به گمانم این هنر منحصر به روسیه و مکزیک و... بوده است.
من تاکنون 17 کشور جهان را دیدهام. یکی از خاطرهانگیزترین سفرهای من، رفتن به فرانسه است. سفر پاریس برایم بسیار دیدنی بود. بویژه دیدن آثار هنرمندان در موزهها. من سالهای زیادی در دانشگاه با کمک اسلاید و دیگر وسایل آموزشی آثار هنرمندان جهان را درس دادهام و تحلیل کردهام، اما آثار واقعی بسیار تاثیرگذار هستند. برای کسی که سالها با چیزی سر و کار داشت که جزو زندگیاش است، دیدن اصل آثار، بسیار حیرتانگیز است تا جایی که حتی، هم در کیفیت تدریس من تاثیر گذاشت و هم در قلم زدنهایم.
از شهرهای تاثیرگذار کشورم باید به شیراز اشاره کنم که در تخت جمشیدش گمان میکردم صدای چکش خوردن سنگها را از میان تاریخ میشنوم. سفرهای ماجراجویانه زیادی نیز در جوانیام داشتم. مثلا یک بار با دوستانم به غار تاریک و بکری رسیدیم که تا جایی که برایمان مقدور بود، داخلش رفتیم. سفرهایی هم که برای کشیدن طبیعت و ماهیگیری میروم، تعدادشان بسیار زیاد است. من برای ماهیگیری دریاچه تار، سد امیرکبیر، رودخانه چالوس و سد طالقان را پیشنهاد میکنم.
در کل معتقدم سفر یکی از ضروریات زندگی است. آنها که سفر را دوست ندارند، باید بدانند سفر مکشوفات زیادی به همراه دارد.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....