12 نور مقدس، واسطه کرویت عرش و کعبه فرش

کعبه خانه خدا، چرا به شکل مکعب است؟ قرن‌هاست که افراد مختلف به این پرسش پاسخ‌ داده‌اند و هرکس درباره آن سخنی گفته است، مانند قاضی سعید قمی که هانری کربن نیز به بررسی نظریات او پرداخته و دکتر ان‌شا‌ءالله رحمتی با ترجمه کتاب معبد و مکاشفه، آن را در اختیار مخاطبان قرار داده است.
کد خبر: ۴۷۷۶۱۷

کتاب هانری کربن را درآستانه میلاد امیرالمومنین ـ تنها مولود کعبه که خود نمایانگر پیوند بین باطن کعبه و بنیان تشیع است ـ محور مصاحبه با یکی از استادان و پژوهشگران فلسفه هنر، دکتر حسن بلخاری قرار دادیم تا از اسرار کعبه بپرسیم.

ملاقات با دکتر بلخاری، در عصر یک روز بهاری صورت گرفت که در آن جلسه، از دایره عرش و تبدیل آن به مربع در زمین و جایگاه ائمه هدی در تبیین این تبدیل نزد متفکران مسلمان و گرایش به جاودانگی و استقرار و حرکت‌های درونی و.... صحبت کردیم.

پیش از هر سوالی درباره کعبه، می‌خواهم بدانم آیا نمادشناسی کعبه، کاری درست است یا بگذاریم آن که خواهان کشف این رمز و رازهاست، خود سراغ یافتنش برود؟

علم نمادشناسی سعی دارد به حقایق مکنونِ در پس نمادها دست یابد. نماد نماینده خود به ما هو خود نیست بلکه می‌خواهد حقیقت دیگری را از طریق اشکال، حروف، اعداد و... تجلی دهد. به همین دلیل در ذات نماد الزاما یکسری معانی تمثیلی و حقیقی وجود دارد. کعبه اگر به عنوان یک نماد مذهبی مورد توجه و تامل قرار بگیرد، بنا به مفهومی که نماد دارد، حقایقی پنهان را در خود مستتر دارد. برای کشف آن معانی، شناخت هندسی کعبه و حتی جایگاه جغرافیایی کعبه ضرورت دارد.

بعضی معتقدند باید همه چیز را توضیح دهیم و در دسترس همگان قرار دهیم. اما آیا به نظر شما این کار موجب لوث شدن چنین معانی اصیلی نمی‌شود؟

این مساله در ذات خود بیانگر یک حقیقت در عالم عرفان، فلسفه و هنر است و آن مساله رمز و راز است. بله برخی، رفع ستر و پرده برداری از رازها را سبب هتک حرمت معانی می‌دانند اما برخی نیز کشف اسرار را عامل مهمی در رسیدن و ایصال به حقایق می‌دانند. از دیدگاه اینان، معنا هرچه رازآمیزتر و اسرارآمیزتر باشد؛ لطیف‌تر، پاک‌تر و اصیل‌تر است. بنده معتقدم هر چه حقایق لطیف را در قلمرو ذاتی خود و در لفافه معانی خویش نگه دارید و به جای این که در هر کوی و برزنی حراج کنید، اجازه دهید اشخاص بنابر ضرورت کنجکاوی و ذوق شهودی خود به آن مراجعه کنند و حقایق مورد نیازشان را بردارند، بهتر است. اصل بر حفظ و کتم اسرار است، از همین‌‌روست که می‌گویند: هرکه را اسرار حق آموختند ‌/‌ مُهر بنهادند و دهانش دوختند. این مساله بیانگر رمزپردازی قضیه است. در قلمرو عرفان، انتقال معانی را به غیر، حرام می‌دانستند.

در فصل دوم از کتاب معبد و مکاشفه هانری کربن، اسرار حیات معنوی کعبه براساس نظریات قاضی سعید قمی بررسی شده است که طی آن مطرح شده کعبه صورت تنزل یافته دایره عرش است. چه اتفاقی رخ می‌دهد که دایره به مربع تبدیل می‌شود؟

پاسخ به این سوال نیازمند و وابسته چند مقدمه است. اولین مقدمه آن است که در عرفان اسلامی، اصلی به نام تناظر داریم که امانوئل سودنبرگ سوئدی، آن را در قرن 18 بیان کرده. ولی محتوای اصل تناظر، سابقه‌ای بسیار طولانی‌تر از اینها دارد و ریشه‌های آن را می‌توانیم در اندیشه حکمای مسلمان، و پیش از آن در افلاطون و پیشتر در اندیشه زردشتیان و حتی تأثیری که فهلویون بر افلاطون گذاشتند، بیابیم. اندیشه تناظر در این سیر تاریخی که به صورت فوق‌العاده خلاصه بیان کردم، اهمیت زیادی داشته است. اندیشه تناظر بیانگر این شعر مشهور میرفندرسکی است که می‌گوید:

چرخ با این اختران نغز و خوش و زیباستی/ صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی/ صورت زیرین اگر با نردبان معرفت/ بر رود بالا همی با اصل خود یکتاستی/ این سخن را در نیابد هیچ فهم ظاهری/گر ابونصرستی و گربوعلی سیناستی

ما به موازات جهان ماده، یک جهان معنا هم داریم، البته بعضی به سه زمان معتقدند: زمان یا عالم محسوس، عالم مثال و عقول مجرده. این عوالم مختلف که در اندیشه ابن عربی به حضرات خمس و مراتب سته می‌رسد، عصاره‌اش در دو عالم زیرین و برین و عالم محسوس و عالم معقول می‌گنجد. البته من دیگر مباحث استدلالی را در اینجا بیان نمی‌کنم و فرض را بر این می‌گذارم که ذهنیت کافی با این شعر میرفندرسکی در ذهن مخاطبان عام ایجاد شده باشد.

نسبت بین این دو عالم چیست؟

یک نظریه می‌گوید بین آن دو هیچ نسبتی وجود ندارد، زیرا تفاوتی ماهوی میان عقل و حس وجود دارد. عقل قادر به درک کلیات است و حس فقط امور جزئی محسوس را می‌فهمد. همین تفاوت کوچک فاصله عظیم بین این دو عالم را نشان می‌دهد. برخی در نقطه مقابل این نظریه معتقدند اینها المثنای هم هستند. جهان محسوس، آینه جهان معقول و بالعکس است. نظریه معقول و منطقی هم هست که به ارتباط این دو معتقد است. اینان معتقدند جهان محسوس مستخرج از جهان معقول است ولی عین آن نیست بلکه در این سیر نزولی از معقول به محسوس یک‌سری تبدیل‌ها و تغییرها رخ می‌دهد. در این تبدیل و تغییر حقیقت ذاتی جهان معقول در عالم ماده متغیر نمی‌شود، اما صورت‌ها متفاوت می‌شود. یعنی جهان محسوس از نظر ذات نسبت کامل با جهان معقول دارد. ولی از لحاظ صورت تفاوت دارد. از همین جاست که می‌توان وارد این بحث شد که چگونه دایره جهان معقول در جهان محسوس به مربع و کره به مکعب تبدیل می‌شود. پس نکته دوم تبیین جهان معقول و محسوس بود.

چطور ممکن است که صورت تغییر کند ولی ذات بدون تغییر بماند؟

اگر ما در قلمرو معنا یک سری حقایق ازلیه داریم، دقیقا آن را در جهان ماده و محسوس هم داریم. محال است که چیزی در جهان معنا حرام باشد ولی در جهان ماده حلال باشد. حقایق معقول در این عالم، صورت محسوس می‌یابند و این تبدیل و تحویل مطلقا به عکس معانی منجر نمی‌شود. خاصیت جهان محسوس اقتضای این تبدیل را دارد و به یک عبارت موجب ظهور صورت‌های متبدل می‌شود. پس تفاوت در صورت است و بشدت تاکید می‌کنم محال است حقیقتی معقول در جهان محسوس معکوس باشد.

ریشه چنین اختلافی را در کجا باید یافت؟

مقدمه سوم دقیقا به بررسی این مساله می‌پردازد؛ انسان به‌واسطه قوه مُدرکی که دارد، اشیا و معانی را درک می‌کند و این قوه مجتمع از حس و عقل است. ادراکات ما منوط به قدرت حسی و قدرت عقلی ماست. انسان معمولا از محسوس به سمت معقول می‌رود، زیرا انسان به واسطه انسان بودنش، در مسیر تکاملی خود، از همان دوران نوزادی با ادراکات حسی‌اش با جهان ارتباط برقرار می‌کند و این سیر پیش می‌رود تا کم کم به صورت عقلی در می‌آید. این سیر تکاملی بیانگر سیر از محسوس به معقول است. در جهان ادراک نظری نیز از محسوسات به معقول می‌رسیم. معمولا انسان‌ها استقرایی عمل می‌کنند، از استقرا به قیاس می‌رسند. اما سیر از محسوس مجسم به معقول مجرد بسادگی ممکن نیست. انسان برای ادراک معانی مجرده به واسطه نیاز دارد. این واسطه‌ها میان جهان محسوس و معقول‌اند. از همین جاست که بحث هندسه و معماری مقدس و کعبه و نماد آغاز می‌شود. پس به یک عبارت، ما به‌واسطه انسان بودن و ابزار خاص ادراکی‌مان، در سیر از جهان زیرین به جهان برین به نمادهایی یا همان واسطه‌ها نیاز داریم. نمادها امکان ایجاد نسبت میان محسوس و معقول را برای ما ایجاد می‌کنند.

این تبدل صورت‌ها عرضی است یا ذاتی؟

هانری کربن بحث بسیار جالبی متاثر از تاویل‌گران اسماعیلیه در مفهوم قبر مطرح کرده است. آنها معتقدند قبر کارگاه تبدیل صورت محسوس به معقول است. قبر دیگر یک قطعه زمین که فقط جنازه‌ای را دربرمی‌گیرد، نیست. ما چون از جهان حس سراغ جهان عقل می‌رویم، این صورت‌های متبدل ما را در آن ادراک عقلی کمک می‌کند در غیر این صورت، نمی‌شود. مگر این که از کودکی بالفطره شهودی بار بیاییم و مانند پیامبر اشیا را به ذاتشان ببینیم: اللهم ارنی الاشیاء کما هی. که این ممکن نیست مگر در مورد اولیای خاص. نظام خلقت ایجاب می‌کند که از محسوس به معقول برویم. این صورت‌های محسوس به درک صورت‌های معقول کمک می‌کند. این صورت‌های متبدل عرضی است. یعنی صورت‌های متبدلی است که در جهان ادراکی من مشروعیت دارد. فراتر از جهان ادراکی و شهودی من این صورت‌ها برداشته می‌شود زیرا من به حقیقت ذات که صورت معقول است، منتقل می‌شوم.

بازگردیم به بحث اصلی. آن سه اصلی که گفتیم یعنی اصل تناظر، اصل نسبت میان جهان معقول و محسوس و اصل ضرورت واسطه‌ها و نمادها در رسیدن از محسوس به معقول، در محدوده‌های مختلف کارکردهای عالی و متفاوتی دارند. البته یک اصل چهارم هم در این حوزه داریم که در آن معتقدیم ما یک هندسه آسمانی داریم و یک هندسه زمینی.

چرا در این میان صحبت از هندسه می‌شود؟

هندسه در تقسیم‌بندی فلسفه یونانی به عنوان یک علم واسط مطرح است. جهان یونانی معتقد است ما یک فلسفه علیا داریم که به الهیات و عقول مجرده می‌پردازد و یک فلسفه سفلی داریم که طبیعیات و فیزیک و... است و یک فلسفه وسطی داریم که هندسه و عدد و موسیقی و نجوم است. در تاریخ فلسفه، این علوم، علوم واسط به حساب می‌آیند. یعنی الزاما و بالذات نه معقول‌اند و نه محسوس‌. بلکه در جهان میانه قرار دارند. مثلا عدد 2. عدد 2 بماهو دو معقول است. وقتی دو شیء را کنار هم می‌گذاریم، محسوس می‌شود. پس بنا بر شیء بودن محسوس می‌شود و بنا بر ذات، معقول می‌شود. اشکال و اعداد و همچنین موسیقی (از دیدگاه اخوان الصفا) و علوم نجوم حد واسط جهان معقول و محسوس‌اند.

در قلمرو نمادشناسی و بررسی حقیقت‌ها چه علومی به کمک ما می‌آیند؟

در این بحث خاص، هندسه. زیرا جزو علوم واسط است. بنا به هندسه بودن متصل به جهان معقول است. بنا به اشکال نمادینی که ارائه می‌دهد، متصل به جهان محسوس است. به قول ابوالحسن عامری، فیلسوف مسلمان قرن چهارم، هندسه عامل بسیار خوبی است برای کمک به ما در ادراک حقایق کلیه.

چرا هندسه به آسمانی و زمینی تقسیم می‌شود؟

زیرا اصل تناظر دلیل بر یک جهان برین است و یک جهان زیرین. هندی‌ها به هندسه آسمانی، پرجینا ماترا (prijina Mattra)‌ و به هندسه زمینی، بهوئتا ماترا (Bhauta Mattra) می‌گویند. ماترا همان متر است. متر در اینجا به معنای هندسه است. کلمه هندسه نیز معرب «اندازه» اوستایی و پهلوی است. ماترا هم همان اندازه است که امروز در انگلیسی کلمه meter را به عنوان معادل آن داریم. در زبان هندو اروپایی این متر با ماترای سانسکریت ارتباط دارد. پرجینا ماترا هندسه آسمانی و جهان معناست و بهوئتا ماترا هندسه جهان مادی است. بر بنیاد اصل تناظر و بر بنیاد این اصل که ذوات معقول صورت‌های متبدل در جهان محسوس دارند، ‌صورت‌ها و اشکال هندسه زمینی نمی‌تواند از لحاظ شکل دقیقا همان صورت آسمانی باشد. البته از لحاظ ذات ممکن است.

پس بنا بر این معنا صور در هندسه زمینی در ذات از صور در هندسه آسمانی تبعیت می‌کند ولی در فرم خیر. از روی همین دلیل است که کره در جهان معقول به صورت مکعب در جهان ماده جلوه‌گر می‌شود ولی شما هرگز نمی‌توانید بگویید که مکعب در ذات خود چیزی افزون یا ناقص‌تر از کره یا دایره در جهان معقول دارد. در تمدن اسلامی حدیث جالبی داریم که این معنا را خیلی ظریف نشان می‌دهد، عصاره‌اش نیز این است که کعبه در محاذات بیت المعمور است و بیت‌العمور در محاذات عرش.

کعبه چه زمانی می‌تواند موازی بیت المعمور در جهان مثال قرار بگیرد؟

بلخاری: از دیدگاه قاضی سعید قمی، عامل واسط میان مکعب بودن کعبه و صورت کروی عرش 12 امام شیعه‌اند و این 12 صورت سبب تبدیل کره به مکعب می‌شوند یعنی در قلمرو معنا، حق به‌صورت صفاتی که در امامان هست ظهور پیدا می‌کند

هنگامی که از لحاظ ذات با بیت المعمور نسبت داشته باشد. در اینجا فقط فرم‌ها متفاوت می‌شود. تفاوت در فرم‌ها نیز به جهان ادراکی ما باز می‌گردد. در جهان معقول هر چه وجود دارد، به صورت کامل است و هر چه در جهان مادی قرار دارد، به صورت ناقص است. این بحث بلند را افلاطون آغاز کرد، ‌فلوطین حیرت‌انگیز آن را پروراند و حکمای مسلمان، چه اشراقیون و چه مشاییون، بخوبی روی این بحث کار کردند. البته آرای مولوی و ابن عربی مبنی بر جهان صغیر و کبیر و... همه بر همین اصل ناظر است. این اصل بیانگر آن است که صورت جهان معقول در نزول به عالم محسوس مسلماً تغییراتی دارد که اگر این طور نبود، به دیدار شما و به ادراک شما در نمی‌آمد. آنچه در جهان معقول وجود دارد، کامل است و آنچه در جهان محسوس وجود دارد، ناقص است. در هندسه آسمانی، اشکالی داریم که تصویر کمال‌اند و در عالم محسوس اشکالی داریم که تصویر نقص‌اند. این رمز تبدیل کره به مکعب و دایره به مربع است.

دایره چه ویژگی منحصربه‌فردی دارد؟

در دیدگاه علما و فلاسفه اکمل و اجمل اشکال کره (در صورت فضایی) و دایره (در صورت مسطح) است. زیرا در دایره فاصله نقطه مرکز تا تمام نقاط اطرافش به یک اندازه است. به همین دلیل یکی از اصیل‌ترین اشکال برای وحدت و کثرت، تصویر دایره است. در هندسه آسمانی از اشکالی که نماد کمال هستند، استفاده می‌کنیم. لذا در فلسفه معماری و هندسه مقدس، دایره و کره را از اشکال هندسه آسمانی می‌دانیم چون معرف کمال و جامعیت‌اند. بنا بر اصل صورت‌های متبدل، این دایره در صورت نزولی خود به صورت مربع و کره تبدیل به مکعب می‌شود. بحث هانری کربن هم در کتاب معبد و مکاشفه دقیقا همین است که در شرح افکار قاضی سعید قمی و متاثر از آن است. افکار قاضی سعید قمی نیز متاثر از کشفیات سیدحیدر آملی است که پیش از آن با اندیشه‌های شیخ اشراق و پیشتر اخوان الصفا مواجهیم. البته علاوه بر اینها، علم کیمیا و نجوم و احادیث و روایات همگی بر اندیشه قاضی سعید قمی تاثیرگذار بوده‌اند.

بحث جناب قاضی سعید قمی این است که ما یک جهان معقول داریم که جهان صور معقول، جهان عرش، جهان اول ما خلق الله العقل، جهان اول ما خلق الله نوری است که آن را زمان الطف می‌نامند. حتی نمی‌گوید: لطیف. زمان کثیف برای جهان محسوس، لطیف برای عالم مثال و الطف برای جهان معقول است.

از دیدگاه او، دایره در جهان محسوس شکلی است که نسبت تمام نقاط بر مرکز آن یکسان است و محیط بر مرکز محاط است. ولی دایره در جهان معقول نکته استثنایی دیگری هم دارد و آن این که در آن عالم محیط مسلط بر مرکز نیست بلکه مرکز مسلط بر محیط است.به عبارت دیگر در جهان معقول اصل از آن نقطه ذاتی تراوش می‌کند و خود در عین این که مرکز است، محیط نیز هست.

جالب است که در کعبه و طواف‌، مرکز همان مکعب است ولی ما خودمان داریم دایره را می‌سازیم.

دقیقا اینجا همین مساله مطرح می‌شود که چگونه ادراک ما در عالم محسوس در بازیافت این حقیقت عمل می‌کند؟ این صورت متبدل در جهان ادراکی ما ایجاد می‌شود و ما باید از عقل متکی به حس بگذریم و به عقل عقل برسیم. اگر محور ماییم، نقطه حقیقی کعبه هم باید در ما باشد نه در نقطه مرکز. آن نقطه مرکزی، دارد از حقیقتی از عالم عرش پرده بر می‌دارد. در کعبه نیز تحول باید در من رخ دهد. کعبه، فرم فیزیکی نردبان این طریقت است. نمادها در این ساحت علامات طریقند. خود طریق نیستند. طریق حقیقت من است که در من پیموده می‌شود. حقیقت کعبه در طوافش است. کعبه زمانی به صورت حقیقی ظاهر می‌شود که زائری دارد و آن زائر کعبه را به دل طواف می‌کند. کعبه هنگامی که هیچ‌گاه کسی در آنجا نیست، کعبه نیست. کعبه نازل شده تا تو صاعد شوی. کعبه صورت نزول یافته است تا تو صورت عروج یابی.

این نزول و تغییر آن چرا باید صورت بگیرد؟

باید حقایق ازلی و حقایق مجرده‌ای که در این قلمرو وجود دارد، به نحوی به جهان نازل منتقل شود. همان طور که قرآن در لوح محفوظ در هفت مرتبه نازل می‌شود تا در نهایت صورت متجسد کلمه را پیدا کند. حال اگر شما بخواهی با منظور خدا آشنا شوی، آیا راهی جز استفاده از کلمات و حروف داری؟ مسلما این کلمات قابل حس و درک، نمی‌تواند خود آن حقیقت باشد. بلکه صورت نزول‌یافته‌اش است. نزول فی حد ذاته در خود این تبدیل را دارد. وقتی نزول آمد تبدیل الزاماً ضروری است. دایره که نماد است با حفظ همان معانی صورت متبدل مربع پیدا می‌کند.

چرا مربع و نه شکل دیگری؟

ما تاکنون از اصل مهمی صحبت کردیم، این که صورت‌ها بنا به مکانیزم ادراکی من متبدل می‌شود. این فی نفسه متضمن اصل مهم دیگری هم است: حقایق برای این که به ادراک انسان دربیاید، در بافت جغرافیایی انسان ظاهر می‌شود.مفهوم یک نسبت ذاتی با فاهم دارد و مُدرَک با مُدرِک و معقول با عاقل. عقل اگر در جهان محسوسات این معانی را می‌فهمد، صورت‌های متبدل باید از جنس محسوسات باشند. در جهان محسوس، ثبات مهم است.در قلمرو ثبات اشکالی که بیانگر آن باشد، مربع است نه دایره. در دایره اگر از نقطه‌ای حرکتی را شروع کنید، دوباره به همان می‌رسید. شما در جهان محسوس فطرتا دنبال ثبات هستید. در معماری نیز معماران، بنا را با نیت جاودانگی می‌سازند. شما در ایجاد یک بنا نمی‌تو‌انید دائم دنبال تغییر باشید. از همین رو معماران از اشکالی که تصویر ایستا دارند و روح دینامیک ندارند، استفاده می‌کنند. دایره نماد پویایی، حرکت دائم و کمال است. مربع، نماد ایستایی و سکون است. در این سیستم ادراکی، ما صورت دایره متحول را در مربع ایستا درک می‌کنیم. البته در عین حالی که مربع همان دایره است و دایره همان مربع. تشریح این تبدیل با جزئیاتش در «مندله» وجود دارد که خود بحث مفصلی است و من اینجا واردش نمی‌شوم. در صورت ظاهر ما به دنیا می‌آییم تا بمانیم نه این که برویم. همه میل جاودانگی داریم گرچه نظام هستی این آمد و شد را به ما تحمیل می‌کند اما میل به جاودانگی در ثبات و استقراست که خود را نشان می‌دهد. حال همین ثبات و استقرا اشکالی را در هندسه زمینی طلب می‌کند که آن حقایق را در ذات خود داشته باشد.

طلب جاودانگی تا چه اندازه در زندگی روزمره ما جاری است؟

گمان نکنید که جاودانگی خیلی مساله عجیب و غریبی است. پیامبر می‌فرماید: چنان به امور دنیایتان مشغول شوید که انگار در آن جاودانه‌اید و چون نماز می‌خوانید، به‌گونه‌ای بخوانید که گویی این آخرین نمازتان است. به همین جهت می‌گوییم: ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه. یعنی دنیا و آخرت در تعامل با هم معنا می‌شود. به همین دلیل در هندسه مقدس آخرت می‌شود دایره و نماد زمینی اش می‌شود مربع. در فضای عرفانی عرش صورت کروی پیدا می‌کند و در مساله محاذات این کره در زمین به صورت مکعب نشان داده می‌شود.

چرا دایره‌ای که با طواف دور کعبه شکل می‌گیرد، یک دایره دقیق نیست؟ بلکه به خاطر حجر اسماعیل و... دایره‌ای نامنظم است.

زیرا انسان است که در کعبه و طواف دایره را می‌سازد. البته فرم به گونه‌ای است که حرکت دوار را ایجاد می‌کند. شما اگر بخواهید دور کعبه بگردید، جز حرکت دایره‌وار متصور و ممکن نیست. ولی در این حالت دوار، اصل حرکت نیست. بلکه اصل شمایید. حرکت به تبع شما تعریف می‌شود و نه شما به تبع حرکت. به همین دلیل گاهی تغییراتی رخ می‌دهد. هرچند بیانگر طائف بودن شما هست. نکته دیگر این که در جهان محسوس نمی‌توان حرکات جهان معقول را داشته باشید. یعنی اگر در عرش دایره کامل است در جهان محسوس چنین چیزی ممکن نیست.

قاضی سعید قمی چطور سیر از دایره به مربع را تبیین می‌کند؟

ایشان شیعه 12 امامی است و بنا به 12 امام و این‌که حتما و قطعا در این عدد سری و رازی عظیم نهفته است، از دایره به واسطه 12 به مکعب می‌رسد. از دیدگاه او عامل واسط میان مکعب بودن کعبه و صورت کروی عرش 12 امام بلند مرتبه شیعه اثنی عشری‌اند و به عبارت او، این 12صورت سبب تبدیل کره به مکعب می‌شوند. یعنی در قلمرو معنا حق به صورت صفاتی که در امامان هست: مانند صادق (امام ششم)، رضا (امام هشتم)، علی (امام اول) و... ظهور پیدا می‌کند. یعنی 12 جلوه نوری از صفات حق داریم که در قلمرو حسی قابل ادراک نیست. جالب است که او عامل تغییر را دوازده امام قرار داده است. بویژه از این جهت که این دوازده جلوه نوری معقول، این دوازده صفت، صورت محسوس به صورت امامان معصوم در دنیا دارند. این نسبت میان معقول و محسوس را ابن‌سینا در تعبیر بی‌نظیری درباره امام علی (ع) بیان کرده آنجا که می‌گوید: المعقول فی المحسوس. البته اینجا بحث انسان کامل نیز مطرح می‌شود که بماند برای بعد.

آیا کالبد انسان در معماری دیگر اندیشه‌ها نیز جایگاهی دارد؟

یکی از اصلی‌ترین فرم‌ها در معماری مقدس در بررسی پلان بنای مقدس بررسی کرده‌اند، اندام انسان کامل است. مثلا در تصاویری هست که اندام هندسی بودای نشسته را با استوپا (Stupa) مقایسه کرده‌اند یا ابعاد عیسی ایستاده را با کلیسا بررسی کرده‌اند. ما در بخشی از معماری مقدس از کالبد انسان کامل به عنوان پلان اصلی تنظیم ابعاد معبد یا یک مکان مقدس استفاده می‌کنیم. از دیدگاه بودایی، بودا یک صورت مجسم دارد که درسال 560 قبل از میلاد به دنیا آمده. پس اگر خواستید فضایی بسازید که یادگار بودا باشد، باید از اندام بودا برای تنظیم آن بنای مقدس استفاده کرد. که این بحث طولانی نیز بماند برای بعد!

برای آخرین سوال، به نظرم در این تنزل که دایره به مربع تبدیل شده، کعبه به خاطر ایستایی‌اش موجب آرامش خاطر می‌شود و اگر قرار بود که کعبه به هر شکل دیگری ساخته می‌شد، حتی اگر شکل کروی داشت، نمی‌توانست این آرامش را ایجاد کند.

دقیقا همین طور است. یک معبدی به نام پانتئون در یونان هست. از لحاظ لغوی پن در زبان یونانی یعنی: همه. تئی یعنی: خدا. و پانتئون یعنی: همه خدایان. این معبد را مدور ساخته‌اند که در هر حجره‌اش، پیکره یک خدا مانند زئوس، هرمس و... قرار داده‌اند.

ورود به این معبد به گونه‌ای است که شما کاملا گیج می‌شوی زیرا شما وقتی وارد یک مکان مقدس می‌شوی، می‌گردی تا به یک نقطه محوری برسی و دیگر نگاهت ثابت شود و پس از آن به درون خود بپردازی. نمی‌توان دائم سیال بود. به همین جهت ما در مسجد محراب داریم. در کلیسا نیز محراب داریم که هر دو ایستایی را نشان می‌دهد.

اشکال دیگری که به پانتئون می‌گیرند، این است که ارتفاع با قطر آن یکسان است. به همین جهت ناظر بشدت گیج و آشفته می‌شود زیرا هیچ جا نمی‌تواند به ثبات برسد. مسجد بی‌محراب، مسجد نیست. مسجد الحرام بدون کعبه نیز آن کارکرد خود را ندارد. در فلسفه معماری بحثی هست که وقتی شما وارد مکان مقدس می‌شوی، باید بتوانی سیال بودن زمان را به ثبات روح تبدیل کنی. لازمه این امر، داشتن نقطه‌ای مرکزی است تا ذهن در آنجا ثابت شود. حالا اگر با این دیدگاه به کعبه بروید، متوجه بسیاری از نکته‌ها می‌شوید.

تلاقی آسمان و زمین

حضرت علی‌بن ابیطالب(ع) 13 رجب تقریبا 30 سال پس از واقعه عام‌الفیل و 23 سال قبل از هجرت پیامبر اکرم(ص) درون کعبه متولد شد.

شیخ صدوق در مورد ولادت امیرالمومنین(ع) از یزید‌بن قعنب نقل می‌کند: من همراه با عباس‌بن عبدالمطلب و گروهی از بنی‌عبدالعزی در برابر خانه خدا نشسته بودیم. ناگهان فاطمه بنت‌اسد به کنار خانه خدا آمد. درد زایمان بر او عارض شد، دست‌ها را به دعا بلند کرد و با خدای خود چنین مناجات نمود: «پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب‌هایی که از سوی تو نازل شده است، ایمان دارم و سخن حضرت ابراهیم خلیل را گواهی می‌دهم، همان کسی که این بیت عتیق را ساخت، پس به حق آن کس که این خانه را بنا کرد و به حق جنینی که در شکم دارم، زایمان را بر من آسان فرما.»

راوی در ادامه می‌گوید: ناگاه دیدیم پشت کعبه شکافته شد و فاطمه بنت‌اسد به درون خانه خدا وارد شد و از دیدگانمان پنهان ماند، سپس دیوار خانه به هم آمد! رفتیم که قفل [در کعبه] را باز کنیم تا از حقیقت قضیه آگاه گردیم، ولی قفل خانه خدا باز نشد که نشد. دانستیم که این امری است الهی.

بر اساس روایت پس از گذشت 3 روز از این واقعه، فاطمه بنت‌اسد(س) از خانه خدا خارج شد در حالی که فرزندی را در آغوش گرفته بود که بعدها خاتم انبیا او را ولی و وصی خود خواند. بانوی گرامی پس از خروج از کعبه چنین گفت: ... من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از میوه‌های بهشتی تناول کردم و هنگامی که خواستم از خانه بیرون آیم، هاتفی مرا ندا داد که: ای فاطمه! فرزندت را «علی» نام گذار، چرا که او علی و بزرگ است و خدای علی اعلی می‌فرماید: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب کردم و برپنهانی‌های علمم آگاه ساختم. او کسی است که بت‌ها را در خانه‌ام می‌شکند. او کسی است که بر پشت‌بام خانه‌ام اذان می‌گوید. او کسی است که مرا بسیار ستایش و تمجید می‌کند. پس خوشا به حال کسانی که او را دوست داشته باشند و اطاعتش کنند و وای برکسانی که او را دشمن داشته و مخالفتش نمایند.

برای امیرالمومنین فضیلت‌های بسیاری است، اما واقعه ولادت ایشان را در کعبه، درون خانه‌ای که بر همه مساجد و اماکن مقدس شرافت دارد، شاید بتوان موقع تلاقی آسمان و زمین دانست. آری، واقعه‌ای که در آن روحی چنان مقدس و آسمانی، کالبدی زمینی به خود می‌گیرد، می‌باید در اشرف اماکن زمین واقع شود.

حورا نژادصداقت - جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها