از آن سالها تا همین امروز که به تازگی نارنجیپوش، فیلم جدید آقای مهرجویی را دیدهام سالها گذشته اما ایشان همچنان کارگردان محبوب من است. شاید همین توقع باعث شده که بخواهم نه به عنوان منتقد فنی که به عنوان یک مخاطب دستکم داستان و شخصیتپردازیها را نقد کنم.
دغدغه مهرجویی در خصوص نشان دادن بیحرمتی ما نسبت به محیطزیست، طبیعت و شهرمان بسیار محترم و قابل توجه است، اما داستان فیلم در این قالب نهتنها حقیقت مانند نیست، بلکه شخصیتپردازیها کمی ناامیدکننده به نظر میرسند. بازی کلیشه شده و هیجانی حامد بهداد، مانع از این میشود که با شخصیت اول داستان همسو شویم و مسیر طی شده او را برای رسیدن به سپوری و تمیز کردن شهر بپذیریم. حامد اگر دغدغه تمیز کردن شهر را دارد، میتواند بدون هر گونه کار نمایشی و جنجال در مطبوعات این کار را انجام دهد. تمیز نگه داشتن شهر و کمک به شهرداری در این کار نیازی به استخدام در شهرداری ندارد و هر شهروندی میتواند در این کار سهم خودش را داشته باشد.
با این وجود اگر فیلمنامهنویس قصد دارد در داستان چنین روایتی داشته باشد، باز قابل توجیه است، اما قضاوت او در نشان دادن شخصیت مقابل حامد، یعنی همسرش نهال نهاوندی کمی خارج از دنیای واقعی و غیرمنصفانه است. چرا زنی که دانشمند ریاضیات است و در یک مرکز دانشگاهی و حرفهای خارج از کشور مشغول کار است، بیتوجه به همسر، فرزند و حتی ضدمیهن معرفی میشود.
فیلمنامهنویس یک طرفه نهال نهاوندی را قضاوت میکند و تنها وقتی از او چهره محجوبی به ما نشان میدهد که علاقه او به فرزند و عشق کاذب همسرش برای رسیدن به پاکی شهر از طریق فنکشویی و استخدام به عنوان سپور را باور میکند. نارنجیپوش داستان زردی را برای فرهنگسازی در خصوص اهمیت پاکیزگی محیط اطرافمان انتخاب کرده شاید هم نظر شخصی من اشتباه است که برعکس دوران کودکی فیلمی از کارگردان محبوبم را نفهمیده و دوست نداشتهام.
مستوره برادران نصیری / گروه جامعه
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....