در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اغلب مخاطبان شما را در نقشهای جدی دیدهاند و شاید نتوانند تصور کنند که در فیلم «قبرستان غیرانتفاعی» در چهرهای طنز ظاهر شدهاید.
من از ایفای نقش هر نوع شخصیتی خوشم میآید و اگر حمل بر خودستایی نباشد، باید بگویم توان اجرای آن را هم دارم. اگر به کارنامه فعالیتهای من در عرصه بازیگری نگاهی بیندازید، میبینید که نقشهای متفاوتی را بازی کردهام. حتی در تئاتر تخت حوضی نقش زن پوش هم بازی داشتهام که به گفته بسیاری هنوز مانند آن نیامده است. در همه جای دنیا بازیگرهایی وجود دارند که به «کمدین» معروف هستند. آنها توان ارائه هر نوع کاراکتر و تیپی را دارند. خودم فکر میکنم که یک کمدین هستم و میتوانم هر نقشی را ارائه دهم.
با نگاهی به سینما و یا حتی تئاتر ایران میبینیم اغلب بازیگران در قالب نقشهای خاصی تثبیت شدهاند و کارگردانان هم آنها را برای همان نقشهای خاص به کار میگیرند. این موضوع برای یک بازیگر نقطه ضعف محسوب میشود یا قوت؟
این موضوع به هیچ وجه امتیاز نیست. متاسفانه فضای سینما و تلویزیون بهگونهای است که وقتی تیپی موفق ارائه میشود بازیگر را رها نمیکنند و با پیشنهادهای مشابه دست و پای او را میبندند. کافی است یک بازیگر نقش منفی را خوب ایفا کند. پس از آن فقط همان نقش به او پیشنهاد میشود ولو اگر نخواهد تسلیم این جریان شود، باید مدام پیشنهادها را رد کند و در این صورت امکان حضور در سینمای حرفهای را از دست میدهد و به مرور فراموش میشود.
آیا این نگاه اشتباه میتواند بسیاری از بازیگران را از مسیر اصلیشان دور کند و فضا را برای نشان دادن استعدادهایشان در ارائه نقشهای مختلف محدود کند؟
بله اما فراموش نکنید اگر کسی بخواهد مسیرش را عوض کند باید پای تصمیم هایش بایستد. برای من همچنین مواردی پیش آمده است. گاهی احساس کردهام برخی کارگردانها قصد دارند مرا در نقش خاصی کلیشه کنند، من یکی از همان افرادی بودم که پای تفکرات خودم ایستادم و تن به کلیشه ندادهام، اما برخی بازیگران این پیشنهادها را قبول میکنند و حتی در زندگی عادیشان هم همان شکل و ظاهر نقشهای کلیشهای را به خود میگیرند.
چقدر به نقشهایی که بازی میکنید، شباهت دارید؟
هیچ بازیگری نمیتواند بگوید که بازتاب شخصیتش در بازیهایی که میکند وجود ندارد، من هم از این قاعده مستثنی نیستم، اما همیشه سعی میکنم کاری که ارائه میدهم از شخصیت خودم فاصله زیادی داشته باشد.
در انجام این کار موفق هم میشوید؟
تمام نقشهایی که ما در فیلمها بازی میکنیم، بخشی از جامعه انسانی هستند و در جامعه وجود دارند، پس یک بازیگر باید بتواند به محیط پیرامون خود و همچنین روابط انسانی نگاهی عمیق داشته باشد. وقتی قرار است نقشی را ایفا کنم ابتدا به آن فکر میکنم و در ذهنم تصویری از او میسازم. در مرحله بعد درباره آن کاراکتر تحقیق میکنم تا مختصات رفتاری و گفتاری او را بشناسم. البته این کار به معنی الگوبرداری نیست، من مجموعه خصوصیات این آدمها را برانداز و با کاراکتری که میخواهم ارائه بدهم تلفیق میکنم.
در فیلم تردید ساخته واروژ کریم مسیحی شما نقش یک «پیشکار» را دارید که همه چیز را مدیریت میکند. در «قبرستان غیرانتفاعی» یک فرد فرصت طلب هستید که ایدههای پول ساز را شکار میکند. این دو تا حدودی به هم شباهت دارد. مایههای این دو نقش بهطور دقیق از کجا میآید؟
آن شخصیتها هم بخشی از جامعه ما هستند. همیشه کسانی را اطراف خود میبینیم که میخواهند رهصد ساله را یک شبه طی کنند و در این راه هر چیزی را دستاویز رسیدن به اهداف خود میکنند. این افراد حتی مجیز دیگران را میگویند، مقابل آدمها زانو میزنند، دست بوسی میکنند و.... اینها آدمهایی هستند که درون و بیرونشان یکی نیست.
در زندگی روزمره ما، این آدمها دوست داشتنی نیستند، اما شخصیت شما در این فیلم دوست داشتنی است و مخاطب به آن علاقهمند میشود و همراهیاش میکند.
بله. انتظام -که من نقش او را ایفا میکنم ـ فردی شاد و سرزنده است. درست است که در پی بهدست آوردن پول و ثروت است اما یک «دم غنیمت شماری» هم دارد که او با همه فرصتطلبیهایش دوست داشتنی میکند.
اما نوع فرصتطلبیهایش با شخصیتهای مشابه فرق میکند. در برخی کاراکترهای سینمایی و تلویزیونی، شخصیت فرصتطلب یکراست سراغ اصل مطلب میرود، اما منصور تا حدود زیادی اهل مقدمه چینی و عاقبتاندیشی است. گاهی هم دست به طرح و توطئه میزند.
انتظام کاراکتر عجیب و غریبی است. خودش هم در جایی میگوید که من میتوانستم یک چیز دیگری باشم. او میتوانست یک شومن خوب باشد. او برخلاف برادرش که خیلی عبوس است آدمی شاد است، اما از بد حادثه به این مسیر افتاده است. او آدم زرنگی است. میتوانست خیلی پولدار باشد. البته از راه درست، اما حالا در این مسیر افتاده و مجبور به برخی کارهاست. انتظام آدم فرصتطلب و شاد و شنگولی است و دوست دارد خیلی زود به موفقیت برسد.
نقشهایی از جنس انتظام با این خطر و تهدید مواجه است که قابل باور از کار درنیاید. شما با این مساله چه کردهاید که نقش باور پذیر باشد؟
باید مثالی بزنم. من در سریال امیرکبیر نقش میرزا آقاخان را بازی میکردم. مخاطب ضمن تنفر از این شخصیت او را دوست داشت. علت این مساله این بود که در کنار عمقی که در فیلمنامه درباره این شخصیت وجود داشت، من به عنوان بازیگر زیرکانه مقداری از کنش، منش و حضور خود را در کار گنجاندم و در نهایت میرزا آقاخانی به وجود آمد که با وجود خباثت، یک جایی هم شوخ و شنگ است که این بخش شوخ و شنگ محصول کار من است. در مورد انتظام هم چنین اتفاقی رخ داد.
خودتان را بازیگری حسی میدانید یا تکنیکی؟
هر دو. معتقدم حس و تکنیک لازم و ملزوم یکدیگرند. این را هم اضافه میکنم که در مواقعی حس باید بیشتر از تکنیک باشد و باید یک جاهایی رنگ و بوی حس بیش از تکنیک دیده شود. بازیگر باید با حس خود با متن طرف شود و در مواقعی که حس کم میآورد از تکنیک استفاده کند.
در قبرستان غیرانتفاعی غلبه با کدام است؛ حس یا تکنیک؟
در این فیلم حس من بیشتر از تکنیک بوده است.
در این فیلم «ستاره اسکندری» با گریم سنگین در نقش همسر شما ایفای نقش کرده است. به نظر میرسد بازی او بیشتر تکنیکی است تا حسی. چقدر مهم است که بازیگر مقابل سبکی شبیه شما داشته باشد؟
به این مساله دقت نکردهام. من با ستاره اسکندری مشکلی نداشتم. البته بازی او نمیتواند تنها تکنیک باشد. تکنیک آنجایی است که با گریم چشمش را چپ کردهاند. فکر نمیکنم کسی بدون حس بتواند کارهای حسی را ارائه کند. یک جاهایی بالاخره حس به کار میآید. اگر بازیگر از حس استفاده نکند، نمیتواند با تکنیک به نقش برسد. این احساس آدمی است که برانگیخته میشود و میپذیرد که از نقش خوشش بیاید یا بدش بیاید. اینکه چطور میتوان صد درصد از تکنیک به نقش رسید، من شخصا نمیتوانم.
معمولا فیلمنامهنویسها خیلی دوست ندارند در فیلمنامه آنها تغییری ایجاد شود. محسن دامادی که هم فیلمنامهنویس و کارگردان بود درباره این موضوع آیا چندان حساس نبود؟
آقای دامادی پیش از هرچیز فرد با منطقی است و به هر پیشنهادی گوش میدهد و از این مساله وحشت ندارد که با بازیگر خود تبادل نظر کند. آنجایی که حس کند بازیگر راست میگوید عمل میکند و اجرا میکند. اگر هم نشود با دلیل بازیگر را قانع میکند. من از همکاری با وی بسیار خوشحال هستم. او آدم دگمی نیست و زمانی که میبیند دلیلها منطقی است، میپذیرد.
شما در این فیلم در بسیاری از بخشها فریاد میزنید و جایی نمیبینیم آرام صحبت کنید. خودتان این ویژگی را به کار اضافه کردید؟
محمد مطیع: برخلاف برخی بازیگران که تصور میکنند صدراعظم تانزانیا هستند! و از مردم فاصله میگیرند؛ با مردم زندگی کرده ام، از آنها یاد گرفتهام و آموختههایم را در اختیار آنها قرار دادهام
من در این فیلم خودم را در اختیار کارگردان گذاشتم و آنچه را او میخواست ارائه کردم. این مساله در فیلمنامه هم بود. انتظام مثل اسفند روی آتش است و دائم در حال تکاپو است. هیچگاه حاشیه نمیرود و در گفتوگو با آدمها یکراست سراغ اصل مطلب میرود. چنین آدمهایی در جامعه وجود دارند که همیشه شتاب دارند و میخواهند راه یکساله را یک شبه بروند. او دائم با عمله و بنا سر و کار دارد. همیشه پای ساختمان میایستد و با همه با داد حرف میزند.
اینها همان چیزهایی است که از صافی ذهن شما عبور میکند و به نقش اضافه میشود؟
بله. در تحلیل این شخصیت متوجه شدم او همیشه دائم در سر و صداست. در سنگ فروشی که میرود سنگ بخرد، در چوب فروشی و... همیشه دور و برش سر و صدا است و با آدمها با فریاد سخن میگوید. در خانه هم که با همسرش دعوا دارد و داد میزند. او فرصتی برای ملایم بودن ندارد.
به نظر شما این فیلم چقدر باعث میشود مخاطب به شکلی جدی به مرگ فکر کند و بهنظر شما پیام این فیلم چیست؟
وقتی فیلمنامه را خواندم متوجه شدم قبرستان غیر انتفاعی به نکته بسیار مهمی در زندگی اشاره می کند. این فیلم در نهایت میگوید این است که روزی مرگ به سراغ شما میآِید و خورشید تابان شما غروب میکند؛ پس به این مساله بیندیش.
مخاطبان هنگام مواجهه با یک اثر، برداشت خود را از آن اثر دارند. حتی میتوان از فیلمهای به ظاهر ساده برداشتهای مختلفی داشت. شما به عنوان یک مخاطب از فیلمی مانند «قبرستان غیرانتفاعی» که در ظاهر یک فیلم طنز است چه برداشتی دارید؟
فیلم قبرستان غیرانتفاعی قرار بوده فیلمی طنز توام با جدی باشد. البته مسائلی جدی هم در آن گنجانده شده است. قرار بوده طنزی لطیف و رقیق داشته باشد. طنز فیلم سطحی نیست و بیشتر بستری است تا در آن موضوعهای دیگری گفته شود.
به نظر شما این ایده فیلم امکان وقوع دارد که مثلا عدهای بیایند و قبر ضد زلزله بخرند؟
در حال حاضر ما افرادی را تصور میکنیم که عمر نوح خواهند داشت. بارها آدمهای با سنوسال بالا را دیده ام که مثلا در یک فروشگاه موقع خرید یک کالا به دنبال پارچهای هستند که 10 سال دوام بیاورند حال آنکه ممکن است آن آدم 2 سال دیگر زنده نباشند یا موقع خرید کاسه به دنبال کاسه نکشن هستند حال آنکه خودشان دارند میشکنند. همه این لحظات را میتوان در فیلم دید و به نظرم فیلم از این جهت که به حرص و طمع آدمها پرداخته، اثر قابل تاملی است و آن ایده قبرستان هم کاملا قابل باور است. این طنز از سوی کارگردانها خیلی جدی گرفته نمیشود و اغلب ترجیح میدهند سراغ یک طنز سطحی و دم دستی بروند.
یکبار درباره به قهقرا رفتن طنز صحبت کردهام، اما متاسفانه به مذاق خیلی دوستان خوش نیامد. به اعتقاد من طنز قالبی است که در آن میتوان حرفهای اساسی و مهمی را بیان کرد. طنز میتواند گزنده باشد، لطیف باشد، مخاطب را قلقلک دهد یا طوری باشد که مخاطب احساس لذت کند. به گمان من طنز و کمدی با وجود مشابهتهای فراوان با هم فرق دارند. متاسفانه طنز ما به سوی نمایشهای خنده دار رفته است. این نمایشها در قدیم با مضحکه شناخته میشد و برخی با حضور در مجالس و عروسیها کارهایی انجام میدادند که مردم میخندیدند.
متاسفانه طنز ما به این سمت رفته است اما ادا در آوردن طنز نیست. ما ملت طنازی هستیم اما باز تاکید میکنم طنز با ادا در آوردن و مضحکه تفاوت زیادی دارد و مخاطب باید این تفاوت را حس کند؛ نه اینکه بازیگر با کج کردن دهان و ادا ـ اطوار درآوردن بخواهد مخاطب را بخنداند.
رابطه شما و همسرتان تاجی در این فیلم هم از شیرینیهای کار است. تاجی سعی دارد همیشه خود را غالب نشان دهد اما ترسی ذاتی از شما دارد و شما دو نفر به شکلی الا کلنگی همیشه علیه هم هستید.
کاملا درست است. زمان داستان زمان حال است اما زندگی این دو نفر یک زندگی کاملا سنتی است و همان روش و منش قدیمی را دارد. آقا آقا است و خانم خانم. انتظام با ثروت زنش تغذیه میکند و به همین دلیل از او ترس دارد. علت این ترس هم این است که ممکن است همسر خودش نتواند کاری کند اما قوم و خویشی دارد که میتوانند زن را علیه همسرش تحریک کنند و به همین دلیل مرد یک ترس پنهانی از او دارد. زن هم البته ترسی پنهان دارد که همسرش را از دست ندهد. اینها با ترس و لرز در کنار هم زندگی میکنند. گاهی این زندگی خیلی خوب است اما اکثرا مغشوش است.
اما به نظر میرسد مرد برتری نسبی نسبت به زن دارد.
به این دلیل که مرد فقط به دلیل ثروت تاجی با این زن معلول ازدواج کرده است. او چشمش چپ است و چندبار سکته کرده است. خودش هم به این مشکلات واقف است اما با حضور انتظام در زندگیاش خوشحال است که بالاخره کسی حاضر به ازدواج با او شده است. البته اینها هر دو به هم باج دادهاند و از هم سوءاستفاده کردهاند.
انتظام در این فیلم برخی اصطلاحات را اشتباه میگوید. ویزیتور را میگوید بیزیتور وقتی میگویند اشتباه است میگوید: اینطور هم میگویند. این از کجا آمد؟
اینها خواسته دامادی بود که شخصیت کلمات را اشتباه بگوید. این اشتباهها در متن اصلی خیلی زیاد بود. اینقدر که فکر کردم در گنجایش توان تماشاچی نیست که این شخصیت اینقدر عوضی حرف بزند. از دامادی خواهش کردم و کم کرد.
بازی در چنین فیلمهایی به شما پیشنهاد میشود؟
خیر
معنی این «خیر» شما این است که تهیهکنندگان به این شناخت درباره شما رسیده اند که اهل چنین آثاری نیستید.
بله. البته من یک تجربه تلخ هم در این زمینه دارم. سالهای دهه 40بود. قصهای به نام «کلک مرغابی» توسط ابراهیم مکی نوشته شده بود و قرار بود تبدیل به نمایش شود. در آن سالها قرار شد این داستان تبدیل به فیلم شود. گروه خوبی دور هم جمع شدند اما تهیه کننده همه را بیرون کرد و مرا نگه داشت.وقتی فیلم آماده نمایش شد از شدت ناراحتی گریه کردم. من در سرتاسر فیلم پانتومیم کار کرده بودم اما به دلیل نگاه سطحی سازنده کار بسیار ضعیف از آب درآمده بود. از آن زمان از این نوع کارها وحشت زده هستم نه پیشنهاد شده و نه کار میکنم.
زمانی که فیلمنامه به دست شما میرسد چقدر طول میکشد تا نقش را بررسی کنید و پاسخ دهید؟
وقتی فیلمنامهای به دست من میرسد متن را خیلی سریع میخوانم. جوری که تهیهکنندهها تعجب میکنند و تصور میکنند نخواندهام. البته برخی متنها هم هستند که همان صفحات ابتدایی را میخوانم و متوجه میشوم کار من نیست و ادامه نمیدهم.در خواندن متن سعی میکنم برداشتهای خودم را داشته باشم. اگر سریع پاسخ بخواهند جواب میدهم اما متن پس ذهنم هست و چند روزی با آن زندگی میکنم و تمام لحظات آن را مرور میکنم و به مرور هضم میکنم.
شما حدود 25 سال در سینما و تلویزیون ایران حضور نداشتید و دیده نشدید. هیچگاه نگران فراموش شدن نبودید؟
روزی که ایران را به مقصد سوئد ترک کردم، از ذهنم یک چیزهایی را خالی کردم تا جا برای چیزهای تازه باز شود. در این سالها هرگز ذهنم به این فضا رجعت نکرد. من در اوج رفتم و هرگز فکر نکردم عقب میمانم و فراموش میشوم. برایم دیگر مهم نبود چون مطمئن بودم کارهایی انجام دادهام که فراموش شدنی نیست. وقتی بعد از این همه سال دوباره مقابل دوربین رفتم همه نگران بودند. آنقدر که کارگردان سریال عمارت فرنگی محمد رضا ورزی نگران بود. من استرس نداشتم چون تمام مدتی که خارج از این عرصه بودم، بدون اینکه غبطه بخورم و رجعت کنم. همیشه کارهایم را مرور کردهام. من همیشه روی صحنه بودم. به همین دلیل وقتی بعد از 32 سال دوباره روی صحنه رفتم انگار دیروز از آن خداحافظی کرده بودم نه 25 سال پیش.
اگر بدون این سابقه طولانی، عمارت فرنگی قرار بود اولین کار شما باشد فکر میکنید میتوانستید در این سن تازه وارد بازیگری شوید و موفق هم باشید؟
البته در جامعه هنری این مملکت همه چیز اتفاق میافتد، اما من فکر میکنم به اندازه امروز موفق نمیشدم و اگر موفقیتی هست حاصل سابقه طولانی در این عرصه است.
برخورد جوانانی که به بازیگری علاقه دارند با شما چگونه است؟
بارها جوانهایی سراغم آمدند و گفتند چطور میشود هنرپیشه شد؟ آنها فیلمهای مختلفی را میبینند و دوست دارند بازیگر شوند. من همیشه این افراد را راهنمایی کرده ام و برخلاف برخی بازیگران که تصور میکنند صدراعظم تانزانیا هستند! و از مردم فاصله میگیرند؛ با مردم زندگی کرده ام، از آنها یاد گرفتهام و آموختههایم را در اختیار آنها قرار دادهام.
پس آدم با حوصلهای هستید؟
در محیط کارم بله. شاید در محیط عادی زندگی اینقدر با حوصله نباشم اما بارها پیش آمده که با مراجعهکنندگانم در خارج از منزل مفصل صحبت کردهام.
متاسفانه نحوه برخورد اغلب بازیگران با شما متفاوت است و بسیاری از بازیگران و بخصوص جوانترها تمایل دارند فاصله زیادی میان خود و مردم داشته باشند. آیا این شکل از ارتباط با مردم میتواند به ماندگاری آنها منجر شود؟
یک روزی در فرودگاه مشهد ایستاده بودم و میخواستم سوار هوایپما شوم. زن و شوهری با هم صحبت میکردند و پچ پچ میکردند و به من نگاه میکردند. آخر سر به سمتشان رفتم و خطاب به آقا گفتم: شما مشکلی با من دارید؟ مرد مِن و مِن کرد و گفت: ما دوست داریم با شما عکس یادگاری بگیریم اما ترسیدیم نزدیک بیاییم و درخواستمان را به شما بگوییم. به آنها گفتم چرا میترسید؟ مگه من لولو خورخورهام؟ مرد گفت که روزی در همین فرودگاه از آقایبازیگری امضا خواستم. او جلوی همسرم و در میان جمع چنان بر سرم فریاد کشید که آبرویم رفت! به نظرم چنین رفتارهایی بازخورد بدی دارد و میان مردم و هنرمند فاصله میاندازد، در حالی که وجود هنرمند در سایه همین مردم معنا پیدا میکند.
زینب مرتضاییفرد / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: