چهره‌ها و حادثه‌ها

نیش زنبور‌ها مرا راهی بیمارستان کرد

محمد فیلی تاکنون سریال‌ها و فیلم‌های بسیاری بازی کرده است، بازیگری که با سریال تلویزیونی «روزی روزگاری» در نقش نسیم بیگ و بسیم بیگ معروف شد و در سریال تلویزیونی مختارنامه در نقش یکی از منفورترین مردان تاریخ اسلام یعنی شمر بازی کرد؛ نقشی که شاید در زمان پخش این مجموعه تلویزیونی ناخودآگاه مورد لعن و نفرین بعضی از مخاطبان تلویزیون قرار می‌گرفت و خاطرات جالبی هم برای او اتفاق افتاد.
کد خبر: ۴۵۹۲۲۰

 او عاشق کار‌های تاریخی است و آرزو دارد روزی نقش «کریم خان زند» و «نادرشاه» را بازی کند. آن‌طور که محمد فیلی برایمان تعریف می‌کند هنگام ضبط چند سریال و فیلم حوادثی برایش پیش آمده که کارش به بیمارستان کشیده شده است: «زمان ضبط سریال «تفنگ سر پر» دریکی از روستاهای شمال کشور، در یکی از صحنه‌ها کنار درختی قرار گرفتم که روی آن کندوی زنبور قرار داشت. نمی‌دانم یک دفعه چه شد که هرچه زنبور در کندو بود به طرفم حمله کردند و تمام سرو صورتم را نیش زدند. حال و روزم دیدنی بود، هیچ جای سالمی در صورتم باقی نمانده بود،برای همین سریع مرا به بیمارستان منتقل کردند و یک ماه نتوانستم بازی کنم. در سریال «روزی روزگاری» هم از روی اسب افتادم و چند تا از دنده‌هایم شکست، اما به کمک شکسته بند روستایی توانستم در کمتر از یک هفته به سرکار برگردم.» او با بیان این‌که بازی در فیلم‌های تاریخی حوادث خاص خودش را دارد از اتفاقاتی که در سریال مختارنامه برای او پیش آمد این‌گونه می‌گوید: «برای بازی در نقش شمر باید سوارکاری و شمشیرزنی را یاد می‌گرفتم.

سوارکاری را که از زمان بازی در فیلم روزی روزگاری آموزش دیده بودم، اما تمرینات بسیاری برای یادگرفتن شمشیر زنی داشتم. شمشیری هم که در صحنه‌های نبرد از آن استفاده می‌شد، 4 کیلوگرم وزن داشت و ما باید آنقدر ورزش می‌کردیم تا دستانمان توانایی حرکت دادن آن را داشته باشد. از طرف دیگر همین شمشیر باعث آسیب‌دیدگی بازیگران هم می‌شد که شدیدترین آن صحنه کشته شدن شمر در خرابه بود. در این صحنه شمشیر به دست من اصابت کرد و خون زیادی از آن رفت، طوری که کارم به بیمارستان کشید.» این بازیگر از سختی‌ها و تلخی‌های زمان بازی هم برایمان تعریف می‌کند: «گاهی اوقات مجبور هستیم به خاطر نقشی که داریم حرفی بزنیم یا کاری انجام دهیم که برای خودمان هم سخت و تلخ است. تلخ‌ترین آن برایم زمانی بود که شمر از ترس مختار و سپاهیانش از کوفه گریخته بود و در خرابه‌ای پنهان شده بود، یکی از یارانش از او پرسید اگر یک بار دیگر به عقب برگردی باز هم مقابل حسین ابن علی(ع) می‌ایستی و با او مقابله می‌کنی؟ شمر با جسارت و وقاحت می‌گوید اگر 100 بار هم بمیرم و زنده شوم، باز هم آب را روی حسین(ع) و یارانش می‌بندم و با او تا آخرین نفس می‌جنگم. گفتن این جملات جسارت و وقاحتی می‌خواست که آن زمان، برایم بسیار تلخ و سخت بود.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها