حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
ایده محوری تیتراژ بر مبنای نام بازیگران، عوامل و تصویری از بخشهای مختلف سریال است که به نمایش در میآیند. این ایده پیچیده یا خلاقانه نیست؛ ایدهای است که در بسیاری از سریالها هم تکرار شده است، اما همین ایده بهظاهر ساده میتواند با کمی خلاقیت اجرایی، به یک تیتراژ به یاد ماندنی تبدیل شود. اینکه چه چیزی باعث میشود چنین اتفاقی رخ ندهد، سوالی است که باید پاسخ داد. در درجه اول، یکی از نقاط ضعف اساسی تیتراژ که میتوان به آن اشاره کرد و شاید به نوعی بتوان آن را پاشنه آشیل تیتراژ نامید، تصویر پس زمینه است که عکسها روی آن به نمایش در میآیند. تصویر پس زمینه، یک عکس ادیت و فیلتر شده از یک پنجره یا چیزی شبیه آن است، اما به لحاظ زیباشناختی میتوان گفت بشدت ضعیف است.
فیلتری که در عکس استفاده شده است، عکس را به شکل نهچندان زیبا، مبهم کرده و تنها نکته مثبتی که میتوان در مورد تصویر پس زمینه گفت، هارمونی رنگی آن است که در قسمتهای دیگر تیتراژ نیز این هارمونی رعایت شده است و رنگها عمدتا در یک طیف قرار دارند. اما چه از لحاظ زاویه عکس و عمق آن و چه از لحاظ انتخاب تصویر و سوژه آن به نظر میرسد میشد آن را بهگونهای هنرمندانهتر و خلاقانه استفاده کرد و همین مساله میتوانست تیتراژ را از یک تیتراژ ضعیف به یک تیتراژ متوسط و قابل قبول تبدیل کند. برای مثال میتوان سریال «خوشغیرت» را نام برد که همین ایده را با یک اجرای مناسب استفاده کرده بود، و تصاویر به شکل منظم و قاعدهمند نمایان میشدند و از لحاظ زیباشناختی، سطح مناسب و قابل قبولی داشت. اما متاسفانه چنین امری در تیتراژ سریال گمگشته رعایت نشده است.
مساله دیگر فونت تیتراژ است. فونت اسامی اگر چه با فضای تیتراژ و تصویر پس زمینه به لحاظ فرمی همخوانی ندارد، اما به تنهایی میتواند فونت مناسبی باشد، اما فونتی که نام سریال با آن نوشته شده است و ابتدای تیتراژ به تصویر کشیده میشود، به هیچ وجه نه به تنهایی مورد قبول است و نه در چارچوب تیتراژ سریال و این هم یکی دیگر از نقاط ضعف آن به حساب میآید.
موسیقی تیتراژ هم موسیقی بی کلام ترانهای از مجید اخشابی است که در پایان سریال به صورت با کلام خوانده میشود. چنانچه قبلا هم در مورد آهنگهای اخشابی صحبت شد، بیشتر به یک کلیشه تبدیل شده است و در چند جای مختلف با یک سبک مشخص مدام تکرار شده و صرفا متن ترانههاست که تغییر میکند. همانطور که در سریالهای اخیر ترانههایی از علی لهراسبی تکرار میشود و حالا این تیپ موسیقی به کلیشه ثابت سریالهای ملودرام تبدیل شده است و این کلیشهها و تکرار آنها، جز آن که کیفیت سریال و تیتراژ را به لحاظ زیباشناختی کاهش دهد، حاصل دیگری ندارد.
سخن آخر این که تیتراژ گمگشته میتوانست خیلی بهتر از این باشد و با کمی خلاقیت و سلیقه اجرایی به یقین محصول بهتری را میتوانستیم شاهد باشیم. اما این اتفاق نمیافتد و تیتراژ بعد از سالهایی که از پخش اولیه آن میگذرد، حرفی برای گفتن ندارد و شاید خاطره خوبی را زنده نکند.
حمیدرضا رفعتنژاد
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....