او و همسرش رفتند تا سالهای بعد را در آرامشی بیشتر سپری کنند و البته به اجبار، هر از چند گاهی هم به تهران بیایند تا دیداری با دوست و آشنا و فامیل داشته باشند و صد البته قدر آب و هوای شهر شمالی را بیشتر بدانند.
او هر روز برای کمی قدم زدن و استفاده از هوای آزاد به خیابانی میرفت که هنوز بر شاخسار درختهایش نارنجها جا خوش کرده بود؛ صدای مرغان دریایی شنیده میشد و آرامش سبزش گام برداشتن در هوای دلچسب را دوچندان جذاب میکرد.
آن روز عصر، اما ناگهان هوا طوفانی شد و او که به اقتضای سن و سالش دیدن و گام برداشتن در باد و بارانی شدید برایش مشکل بود، بر زمین غلتید و دست و سر و صورتش صدمه دید.
بدیهی است در چنان احوالی درد و قدری سرگیجه، توان برخاستن را از او میگیرد؛ البته این هم چندان جای تعجب ندارد.
آنچه باعث افسوس است، عدم همراهی و کمک عابران به این پیرمرد بود. در کشوری که مردمانش به نیکومنشی، جوانمردی و خوی پهلوانی شهره بوده و هستند، شنیدن چنین خبرهایی به واقع جای حیرت دارد.
در دیاری که هنوز داستان مرام و معرفت شنیده میشود، این که بشنوی پیرمردی بر زمین میغلتد و چند دقیقه جوانانی از کنارش میگذرند و فقط نگاهش میکنند، به یقین باید سر انگشت حیرت را به دندان حسرت گزید.
البته بالاخره ماشینی میایستد و مرد و زن جوانی به کمک او میشتابند و او را تا خانهاش میرسانند و...
نمی دانم در چنین مواقعی چه باید گفت. اما شاید بهتر باشد داستانها و حکایتهای گذشته را بیشتر بخوانیم، شاید در آن جا باز هم یادمان بیاید ما انسانیم و یادمان بماند پدرها و مادرها و آموزگاران در گوش ما خواندهاند: بنیآدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند / چو عضوی بهدردآورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار. شاید.
علی مهربان - جامجم
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد