قتل بدون انگیزه

کمیسر آلفرد ریان در دفتر کارش غرق در فکر بود. چند روزی بود که قتل وکیل جوانی در اطراف فرودگاه سخت ذهن او را مشغول کرده بود. جسد جیمز مالوی وکیل 37 ساله در پشت فرمان در حالی که گلویش به طرز دلخراشی بریده شده بود، کشف شده و هیچ ردی از قاتل یا قاتلان به دست نیامده بود. جیمز مالوی تازه به این شهر آمده بود و یک دفتر وکالت دایر کرده بود. او تنها زندگی می‌کرد و قتل دلخراش‌ او سروصدای زیادی ایجاد کرده بود. کمیسر مصمم بود تا هر چه زودتر ردی از قاتل یا قاتلان او پیدا کند اما تا این لحظه کوچک‌ترین سرنخی از این جنایت بهدست نیاورده بود.
کد خبر: ۴۵۶۵۶۲

کمیسر همچنان غرق در افکار خود بود تا این که با بلند شدن صدای زنگ تلفن رشته افکارش پاره شد. از آن سوی خط از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که مرد جوانی به نام هری در یک منطقه مسکونی به ضرب گلوله جان سپرده است و ضروری است که کمیسر خود را به محل جنایت برساند.

کمسیر نگاهی به ساعت خود که چند دقیقه‌ای از 4 بعدازظهر گذشته بود انداخت و با عجله آماده شد و به طرف منطقه حرکت کرد.

قتل در یک آپارتمان 2 طبقه بزرگ رخ داده بود. در مقابل ساختمان 122 چند خودروی پلیس، آمبولانس و تعدادی از همسایه‌ها تجمع کرده بودند. کمیسر بعد از این که از خودرواش پیاده شد نظری به اطراف افکند. آنگاه آرام راهی را از لابه‌لای جمعیت باز کرد و وارد ساختمان شد. با این که ساختمان بسیار قدیمی بود اما به طرز زیبایی بازسازی شده بود. کمیسر بعد از بالا رفتن از چند پله سروان مورفی را روبه‌روی خود دید. سروان مورفی معاون کلانتری که کمیسر را خوب می‌شناخت با دیدن او احترام گذاشت و گزارش خود را خواند:

ساعت حدود 30/15 بود که به ما اطلاع داده شد مرد جوان 23 ساله‌ای به نام هری براثر حادثه‌ای در منزل پدری خود و در غیاب پدر و مادرش جان سپرده است. کسی که خبر مرگ هری را به ما داد، مایکل دوست او بود. وی فریاد زد کمک کنید. هری به‌طور اتفاقی و براثر شلیک گلوله که تصادفی بود، جان سپرده است. مایکل تاکید داشت که شلیک گلوله تصادفی بوده و باعث مرگ دوستش شده است.

با اعلام این خبر ما بلافاصله گشت کلانتری را در جریان قرار دادیم و بعد خودمان هم به طرف محل حرکت کردیم. قبل از ما ماموران گشت در محل حاضر و موضوع را تایید کردند. لحظاتی بعد هم ما به محل رسیدیم. متاسفانه هری غرق در خون روی تخت افتاده بود. مایکل زانوی غم به بغل گرفته و گوشه‌ای کز کرده بود. در مورد مقتول هم بایستی بگویم هری دانشجوی سال دوم جامعه‌شناسی بود. پدر و مادرش برای دیدن خواهرش 3 روز پیش به لاس وگاس رفتند و در واقع هری در این مدت تنها بوده است. 2 طبقه ساختمان در اختیار خانواده هری بود. پدر و مادرش در طبقه دوم سکونت داشتند و طبقه اول را در اختیار هری قرار داده بودند. در تحقیقاتی که از همسایه‌ها به عمل آوردیم آنها در حدود ساعت 5/3 بعدازظهر صدای گلوله‌ای را شنیده و سراسیمه از خانه‌های خود بیرون آمدند و در همان حال مایکل را دیده‌اند که ماتم زده در مقابل خانه نشسته بوده است.

سروان مورفی یادآور شد: آن طور که ما در بررسی‌های اولیه متوجه شدیم هری جوان بسیار باهوش، زیرک و دانایی‌ بوده اما بسیار بلند پرواز و در عین حال مغرور و خودسر. او گویا با دوستش مایکل از شکار باز می‌گشته و در حال استراحت بوده که گلوله از اسلحه شکاری که مایکل در حال تمیز کردن آن بوده شلیک شده و پس از اصابت به جمجمه هری مرگ او را رقم زده است. کمیسر پس از شنیدن اظهارات سروان مورفی از او تشکر کرد و به محل وقوع حادثه که در اتاق خواب مشرف به حیاط ساختمان بود رفت.

در اتاق خواب نسبتا بزرگ و در ضلع جنوبی آن یک تخت چوبی که در کنار پنجره قرار داشت، نظر کمیسر را جلب کرد. روی تخت جسد هری در حالی که ملحفه‌ای سفید روی آن کشیده شده بود، دیده می‌شد. تختخواب درست در کنار پنجره قرار داشت. سر هری در گوشه تخت و پاهایش در گوشه دیگر قرار داشتند. وضعیت اتاق کاملا طبیعی بود و اثری از به هم ریختگی دیده نمی‌شد. کمیسر نگاه جستجوگرش را در اطراف اتاق چرخاند آنگاه سراغ جسد هری رفت. وقتی ملحفه را کنار زد با جسد غرق خون هری روبه‌رو شد. صورت او کاملا متلاشی شده بود. در قسمت راست شقیقه‌اش جای گلوله‌ای دیده می شد که کاملا شقیقه را شکافته و از سمت دیگر خارج شده بود. هری یک عرق‌گیر سفید و شلوار کوتاه به پاداشت که عرق‌گیر او خون‌آلود بود.

کمیسر به دقت به وارسی جسد پرداخت. بررسی جای گلوله در سمت راست شقیقه و آثار سوختگی روی موها حکایت از آن داشت که گلوله از فاصله بسیار نزدیک شلیک شده است. ضمن این که کالیبر گلوله از نوع شکاری بوده که باعث متلاشی شدن قسمتی از سر شده است. علاوه بر آن شواهد حکایت از آن داشت که مقتول در خواب بوده که گلوله به او شلیک شده و مرگش را رقم زده است. در کنار تخت چوبی یک میز کوچک عسلی دیده می‌شد که روی آن یک بسته سیگار، فندک طلایی و یک لیوان خالی آب دیده می‌شد. کمیسر در بررسی لیوان خالی آب متوجه ته مانده سفید رنگی شد که پس از بررسی پی برد مربوط به قرص‌های آرام بخش است.

در فاصله یک و نیم متری سمت چپ تخت، اسلحه شکاری روی زمین دیده می‌شد که در کنار آن یک روغن‌دان کوچک، تکه‌ای دستمال و چند آچار قرار داشت. کمیسر در بررسی اسلحه شکاری متوجه شد که گلوله از آن اسلحه شلیک شده و باعث مرگ هری گردیده است.

کمیسر پس از این که به دقت زوایای اتاق را از نظر گذراند سراغ مایکل که همچنان بهت زده بود رفت. مایکل در حالی که رنگ از رخش پریده بود و بسختی سخن می‌گفت در اظهارات خود گفت:‌ این ماجرا فقط یک حادثه بود. من در حال تمیز کردن اسلحه بودم که این اتفاق افتاد. در واقع ناخودآگاه گلوله از اسلحه شلیک شد و باعث مرگ دوست عزیز و صمیمی‌ام هری گردید.

مایکل در مورد جزئیات حادثه گفت: ظهر از شکار برگشتم. هری حال خوبی نداشت خیلی خسته بود و د رعین حال سرش بشدت درد می‌کرد. به محض این که رسیدیم خودش را روی تخت انداخت و من هم مشغول تمیز کردن اسلحه شدم. وقتی کارم تمام شد خواستم آن را امتحان کنم. به‌طرف هری رفتم. در آن لحظه دانستم اسلحه
پر است. وقتی ماشه را چکاندم گلوله شلیک شد و هری بیچاره در خواب مرگ را در آغوش گرفت. باور کنید نمی‌خواستم این اتفاق بیفتد. من هری را به اندازه برادرم دوست داشتم و او بهترین رفیق من بود و مرگش برایم بسیار سخت و دشوار است.

وی یادآور شد که ما امروز برای شکار به جنگل رفتیم و زود هم برگشتیم و من تصمیم داشتم بعد از این که اسلحه را تمیز کردم به خانه‌ام برگردم که این اتفاق افتاد.

مایکل در پاسخ این سوال کمیسر که چه مدت است هری را می‌‌شناسد جواب داد: حدود 6 ماه پیش و در جریان یک معامله با پدرش با هری آشنا شدم، اما ما در این مدت آنقدر به هم نزدیک شدیم که گویا سالیان سال است که همدیگر را می‌شناسیم.

وی در مورد شغلش به کمیسر گفت: من یک ویزیتور هدایای تبلیغاتی هستم. کسب و کارم هم بد نیست و با پدر هری که چاپخانه دارد خیلی کار می‌کنم. از این رو رابطه من وهری علاوه بر رفاقت، کاری هم هست. کمیسر در مورد اسلحه از او پرسید و مایکل پاسخ داد: اسلحه متعلق به هری است و امروز بعد از این که از جنگل و شکار برگشتیم می‌خواستم آن را تمیز و تحویل هری بدهم که متاسفانه این حادثه دلخراش اتفاق افتاد.

کمیسر از وی در مورد لیوان محتوی قرص آرام‌بخش پرسید و مایکل با تردید جواب داد: هری آنقدر حالش بد بود و سرش درد می‌کرد که وقتی روی تخت افتاد از من قرص آرام‌بخش خواست و من هم 3 تا قرص در آب حل کردم و به او دادم و او هم به خواب رفت.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس سروان مورفی را صدا زد و دستور دستگیری مایکل به جرم قتل عمد مایکل را صادر کرد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید کمسیر از کجا فهیمد که مایکل‌ قاتل است. کمیسر حداثل 3 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها