نگاهی به چند فیلم مهم جشنواره فجر

روایت چندفیلم در یک پرده

با توجه به این‌که در زمان برگزاری جشنواره فجر قرار داریم و اخبار و حواشی فراوانی پیرامون این رویداد مهم وجود دارد، طی 2 نوبت به نقد و بررسی تعدادی از فیلم‌های جشنواره می‌پردازیم؛ البته فعلا مروری بر فیلم‌های روی پرده نخواهیم داشت. به این دلیل که اولا فیلم‌های در حال نمایش، آثار چندان قابل توجهی نیستند و استقبال از آنها هم زیاد نیست و ثانیا حساسیت روی فیلم‌های جشنواره که برای نخستین بار نمایش عمومی پیدا می‌کنند در مقایسه با فیلم‌های در حال اکران بسیار بیشتر است.
کد خبر: ۴۵۵۷۹۹

بی‌خداحافظی

فیلم ساختن درباره یک خواننده معروف از دشوارترین کارهاست. هر کارگردانی که تن به چنین خطری می‌دهد، دائم با خود در چالش است که آیا باید فیلمش در خدمت محبوبیت آن خواننده باشد یا به لحاظ سینمایی اثر خوبی از کار درآید. بسیاری از فیلم‌های مهم تاریخ سینما با حضور خوانندگان معروف، قصه‌های مستقلی هستند که زمینه و موقعیت‌هایی دارند برای خودنمایی آن خواننده. منظور این است که خواننده تلاش می‌کند به عنوان یک بازیگر خوب خودش را به اثبات برساند، اما سازندگان تلاش می‌کنند از ظرفیت‌های صدای این خواننده در موقعیت‌های گوناگون فیلم‌شان بهره بگیرند. در بی‌خداحافظی هم اوضاع تقریبا به همین منوال است. مشخص است که سازندگان فیلم قصد داشته‌اند با حضور رضا صادقی به عنوان یک بازیگر، اثر پرفروشی تولید کنند و در مواقعی از صدای او نیز به قصد جذاب‌تر شدن فیلم‌شان بهره ببرند که البته این اتفاق تا حدودی افتاده است. قصه فیلم درباره خواننده‌ای بسیار مشهور است که بر اثر حادثه‌ای به کما می‌رود و سپس فیلم به شخصیت‌هایی می‌پردازد که از کودکی با او ارتباط داشته‌اند. از این نظر، فیلم الگوی روایی خود را از «همشهری کین» و «لورنس عربستان» وام می‌گیرد، اما به دلایلی نمی‌تواند آن تاثیر را بر تماشاگرش بگذارد. قهرمان این قصه با بازی پگاه آهنگرانی خبرنگاری جوان است و توسط شوهرخواهرش که سردبیر روزنامه است، تشویق به تهیه گزارشی می‌شود درباره زندگی رضا صادقی. او این مسیر را تا انتها پیش می‌رود اما در پایان به درکی تازه از زندگی‌اش می‌رسد. بازی صادقی در دقایقی از فیلم که حضور دارد (در صحنه‌های فلاش‌بک فیلم) قابل قبول است و بعید نیست در پی موفقیت این فیلم، او کار بازیگری را ادامه بدهد. در کنار او باید از افشین هاشمی یاد کرد که بازی خوبش در نقش یکی از دوستان قدیمی رضا، از ویژگی‌های مثبت فیلم احمد امینی است.

روزهای زندگی

تا حالا پیش نیامده بود از پرویز شیخ‌طادی فیلمی دیده شود و این فیلم به دیگران هم سفارش شود، اما «روزهای زندگی» فیلم متفاوتی است که نه تنها بهترین ساخته او تا امروز است، بلکه می‌تواند یکی از کارهای خوب جشنواره امسال هم لقب بگیرد. به نظر می‌رسد روزهای زندگی در کنار ملکه، 2 فیلمی هستند که می‌توانند آثار دفاع مقدسی را بار دیگر در این سینما احیا و ثابت کنند هنوز در این نوع سینما می‌توان حرف‌های تازه و اساسی‌ای زد. قصه اصلی درباره زوجی پزشک است که در یک بیمارستان صحرایی مشغول کارند. کار آنها رسیدگی به مجروحان جنگی است. جالب است که روزهای زندگی و ملکه هر دو مربوط به یک مقطع مهم از جنگ هستند؛ یعنی روزهای پایانی جنگ و هنگام قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل. در این فیلم می‌بینیم نظامیان بعثی حتی پس از امضای قطعنامه، دست از تجاوز برنداشته‌ و به بی‌رحمانه‌ترین شکل ممکن به خاک این سرزمین یورش برده‌اند. روزهای زندگی بدون این‌که همچون فیلم‌های ساده و سطحی بخواهد صرفا چهره‌ای منفور از عراقی‌ها نشان بدهد، تمرکز خودش را روی موضوع مهمی گذاشته که ارزشش بسیار بیشتر از این حرف‌هاست؛ مفهوم ازخودگذشتگی و ایثار. زوج اصلی فیلم کسانی هستند که تا آخرین توان خود برای حمایت از هموطنان مجروح‌شان وقت می‌گذارند و در راستای این هدف، سختی‌های بسیاری را متحمل می‌شوند. مهم‌ترین صحنه فیلم جایی است که عراقی‌ها پس از محاصره این بیمارستان صحرایی، ساکنان آن را به وحشت می‌اندازند. کیفیت ثبت تصویری این صحنه‌ها نشانگر رشد شیخ‌طادی در زمینه کارگردانی است که خیلی‌ها را به آینده این کارگردان امیدوار می‌کند. حمید فرخ‌نژاد و هنگامه قاضیانی 2 بازیگر اصلی این فیلم هستند که بخوبی از عهده نقش‌هایشان برآمده‌اند و از شانس‌های اصلی کسب جایزه هستند.

زندگی خصوصی آقا و خانم میم

اولش این‌طور به نظر می‌رسید که نمی‌توان از روح‌الله حجازی انتظارات بزرگی داشت. او بسختی و با کوشش فردی به اینجا رسیده است. از تیزرسازی شروع کرد و فیلم کوتاه و تله‌فیلم ساخت تا این‌که موفق شد اولین فیلم سینمایی‌اش را بسازد. «در میان ابرها» برای او ابتدا خوش‌یمن بود، چون جایزه بهترین فیلم اول جشنواره را برایش به همراه آورد، اما در ادامه با وجود قصه خوب و بازیگر معروفش نتوانست اکران خوبی داشته باشد. در واقع در میان ابرها دیده نشد و به همین دلیل حجازی فیلم دومش را کاملا متفاوت با اولی جلوی دوربین برد. «زندگی خصوصی...» درباره مرد و زنی از طبقه متوسط است که در آستانه تحول قرار دارند؛ تحول اقتصادی و فکری و دلیل سفرشان به تهران هم همین‌است. حمید فرخ‌نژاد و مهتاب کرامتی این دو نقش اصلی را بازی کرده‌اند و در بیش از 90 درصد فیلم حضور دارند، اما اصلی‌ترین کنجکاوی، درباره فیلمساز بزرگی است که حتی صمیمی‌ترین دوستانش هم فکر نمی‌کردند روزی او را به عنوان بازیگر جلوی دوربین ببینند. ابراهیم حاتمی‌کیا پس از گذراندن یک سال توفانی با خبرها و حواشی فیلم آخرش، طعنه‌هایش به اصغر فرهادی و صراحت کلامش در برنامه‌های تلویزیونی، در نهایت پیشنهاد حجازی جوان را پذیرفت تا در نقشی عجیب برای او بازی کند. این برای اهالی سینما و رسانه‌ها بسیار جالب است. آنها می‌خواهند بدانند بازیگر بد یکی دو پلان نامعمول فیلم «بوی پیراهن یوسف»، این بار در نقش مهم این فیلم چه کرده و آیا راست است که به نقش مردی جذاب و شوخ جلوی دوربین رفته که حضورش در زندگی زوج اصلی، آرامش آنها را بر هم می‌زند؟ که در واقع این ذهنیت درست و جالب است که حاتمی‌کیا بازی خوب و باورپذیری هم ارائه کرده است.

فیلمی که 2 بازیگر اصلی‌اش در اغلب صحنه‌ها حضور دارند، می‌تواند از این بابت مورد توجه قرار بگیرد. با این‌که فرخ‌نژاد سال پرکاری را گذرانده، اما چهره و ظاهر متفاوتش در این فیلم جالب است. این فیلم برای کرامتی هم یک اتفاق تازه است. علی طالب‌آبادی که فیلمنامه چند کار تلویزیونی را برای حجازی نوشته، برای اولین بار به عنوان فیلمنامه‌نویس سینمایی معرفی می‌شود. البته اتفاق زیادی در فیلمنامه او نمی‌افتد و همه چیز خیلی آرام پیش می‌رود. زندگی خصوصی... قصه زندگی امروز است و خیلی‌ها ممکن است نکته‌های مشابهی با زندگی خود در آن ببینند.

ملکه

محمدعلی باشه‌آهنگر در ادامه مسیر رشد فیلمسازی‌اش این‌بار به قلب جنگ زده است و قصه‌ای تازه برای ما تعریف می‌کند. فیلم، سرگذشت مرد جوانی است که از یک برج به عنوان یک منطقه مناسب دیده‌بانی استفاده می‌کند و اطلاعات دقیق و درستی از نحوه استقرار دشمنان در اختیار همرزمانش قرار می‌دهد. او تا مقطعی سرمست از این موقعیت، پیروزمندانه احساس غرور می‌کند و به چشم می‌بیند نتیجه راهنمایی‌هایش چه موفقیت‌هایی برای همرزمانش به همراه می‌آورد. بازیگر این نقش، میلاد کی‌مرام است که «ملکه» اولین تجربه جدی او در سینماست و بازیگران مکمل فیلم را نیز اغلب چهره‌های تئاتری تشکیل می‌دهند، مثل هومن برق‌نورد و مهدی سلطانی که اتفاقا هر دو در ایفای نقش‌هایشان خوب عمل ‌کرده‌اند، اما مصطفی زمانی در یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های بازیگری‌اش ایفاگر نقش روح رزمنده‌ای است که پیش از این در همان برج دیده‌بان بوده و همان‌جا به شهادت رسیده است. صحنه‌های مربوط به این شخصیت، فقط در موقعیت‌های دوتایی‌شان است، زیرا جز جوان دیده‌بان کسی نمی‌تواند او را ببیند.

فیلم ملکه، پرسشی امروزی است از مفهوم جنگ و روزنه‌ای تازه‌ است در سینمای دفاع مقدس. تاکنون کمتر پیش‌آمده فیلمسازی از این زاویه جنگ را به تصویر بکشد و موفقیت این اثر می‌تواند انگیزه‌ای مضاعف برای علاقه‌مندان به سینمای جنگ باشد که این واقعیت را از زوایای متفاوت و گفته‌نشده روایت کنند. از این نظر و همچنین از نظر فیلمبرداری، ملکه یک اثر ماندگار و دوست‌داشتنی است اما موضوع کلیدی، بی‌تفاوتی باشه‌آهنگر به ریتم فیلمش است. فیلم حدود 110 دقیقه است و این زمان برای تماشاگر عادی کمی طولانی است بویژه که سینمای جنگ و دفاع مقدس سینمایی مورد علاقه عامه سینماروها نیست و کمتر پیش آمده فیلمی خوب درباره این واقعیت بدون متوسل شدن به جنبه‌های شوخی، کمدی و اکشن به شیوه هالیوودی بتواند به فروش فوق‌العاده‌ای دست یابد.

همان‌طور که اشاره شد یکی از عوامل موفقیت ملکه حضور علیرضا زرین‌دست به عنوان مدیر فیلمبرداری است. کار زرین‌دست در این فیلم فقط گرفتن تصاویر زیبا نیست. اهمیت کار او به تصاویری است که هم از واقعیت و شخصیت‌های درگیر جنگ گرفته و هم از زاویه دید دیده‌بان و دوربین او. گاهی دیدن تصاویر نوع دوم، تماشاگر را حیرت‌زده می‌کند که آیا واقعا این میزان واقعگرایی با دوربین 35 میلی‌متری انجام شده است؟ کافی است به این نکته دقت داشته باشیم که این تصاویر جز در دقایقی که همایون ارشادی ایفاگر نقش یک نظامی عراقی است، بقیه صحنه‌ها، تصاویر مستندی از زمین‌های آن طرف مرز هستند. ریسک بزرگ باشه‌آهنگر در ملکه تلفیق فضایی واقعگرا با موقعیت‌های خیالی است. با این‌که حوادث فیلم در دل جنگ می‌گذرند اما نوع رابطه دیده‌بان جوان با دیده‌بان شهید شده، فیلم را به آثار سوررئالیستی نزدیک می‌کند. به این نکته اشاره شد که فیلم تا حدودی برای تماشاگر امروزی خسته‌کننده است، اما مطمئنا از طرف منتقدان و داوران جشنواره، از این فیلم به دلیل اجرای خوب صحنه‌هایش تقدیر خواهد شد.

بی‌خود و بی‌جهت

کاهانی تنها فیلمسازی است که در دو سه سال اخیر مثل بچه‌های شلوغ، او را بیرون صف گذاشته‌اند. البته امسال و در آستانه جشنواره او از دیدن رقم فروش فیلم قبلی‌اش در سینماها، چنان خوشحال شد که وقت نکرد اعتراض کند و شاید به همین دلیل فیلمش به‌رغم همه حاشیه‌ها در بخش مسابقه به نمایش درمی‌آید. هر چند مشخص است به اندازه 2 فیلم قبلی خطر نکرده و قصه فیلم جدیدش آتو دست کسی نمی‌دهد. «بی‌خود و بی‌جهت» در زمان واقعی روایت می‌شود. یعنی زمان وقوع حوادث فیلم، زمان واقعی است و کل زمان آن درحدود 80 دقیقه می‌گذرد. ماجرا هم درباره اختلاف 2 زوج است درباره یک خانه. زوج جوان فیلم را نگار جواهریان و احمد مهرانفر بازی می‌کنند و زوج نسبتا میانسال را پانته‌آ بهرام و رضا عطاران. کل فیلم را هم در همان خانه مورد بحث می‌گذارد و جز این چهار نفر، بازیگر معروفی نداریم. مدل دیالوگ‌نویسی کاهانی تقریبا شبیه «اسب حیوان نجیبی است» است و پیش‌بینی موقعیت‌های بامزه و خنده‌دار احتیاج به هوش سرشاری ندارد. فیلمبردار علی لقمانی است؛ آدم سربه‌زیر و بی‌حاشیه‌ای که تجربه همکاری با داریوش مهرجویی، پرویز شهبازی و خسرو سینایی را دارد و معروف است به وسواس در نورپردازی. شیما منفرد همچنان پشت و پناه همسر، تدوینگر فیلم‌های اوست و کارن همایونفر همچون فیلم قبلی زحمتی نداشته بجز ساختن موسیقی برای تیتراژ پایانی. مهران احمدی رفیق گرمابه و گلستان کاهانی هم اینجا سمت مدیر تولیدی دارد و استثنائا بازی نمی‌کند. لهجه اصفهانی پانته‌آ بهرام و تیپ ظاهری جواهریان هزار درجه متفاوت با آنچه در «هیچ» دیده بودیم، می‌توانند کنجکاو‌برانگیز باشند؛ ضمن این‌که عطاران همیشه عطاران است.

سبک و سیاق 2 فیلم اخیر کاهانی از او چهره‌ای قابل اعتنا ساخته که مسیری رو به رشد را طی می‌کند و بی‌خود و بی‌جهت تایید این نکته است. او آنقدر باهوش است که در قلمرویی فرمانروایی کند که قدم به قدمش را می‌شناسد و همین از او یک کارگردان خاص ساخته که فیلم‌هایش بیش از همه به خودش شبیه‌اند. جنس بازی و حضور عطاران در اسب... نشان داد این بازیگر و کارگردان، خوب موقعی همدیگر را پیدا کرده‌اند. عطاران برای تبدیل شدن به یک بازیگر بزرگ در سینما، کاهانی را کم داشت و کاهانی برای نمایش کامل‌ترین شمایل سینمایش به بازیگری با قابلیت‌های عطاران نیازمند بود. کاهانی بارها گفته دوست ندارد کمدی بسازد، اما معلوم نیست چرا اغلب صحنه‌های فیلم‌های اخیرش، همه را به قهقهه می‌اندازد. دست‌وبال عطاران در این فیلم بازتر از قبلی بوده و با تک‌جمله‌های بامزه و تا حدودی آب‌زیرکاه، چهره تازه‌ای از خود به نمایش می‌گذارد. او با این همه شهرت و محبوبیت، سال گذشته تازه اولین جایزه بازیگری‌اش را از انجمن منتقدان گرفت و سپس در جشن خانه سینما تحسین شد. او و 3 بازیگر دیگر فیلم به یک اندازه شانس دریافت جایزه را دارند، هم به دلیل حساسیت‌های آشنای کارگردان روی بازیگران و هم به دلیل حضور دائمی این چهار نفر در فضای محدود یک خانه. فضای شلوغ و درهم برهم خانه با اثاثیه ولو شده لای دست و پای شخصیت‌ها می‌تواند شانس طراح صحنه را هم برای بردن جایزه بالا ببرد و البته نباید از خود کاهانی به عنوان فیلمنامه‌نویس و کارگردان و حتی خود فیلم گذشت. هر چند تجربه سال گذشته نشان داد هرگونه گمانه‌زنی درباره جایزه اصلی جشنواره یعنی بهترین فیلم، راه به خطا پیمودن است.

برف روی کاج‌ها

اولین ساخته بلند پیمان معادی فیلمی است آرام و بدون ضرباهنگ آنچنانی درباره رابطه یک زوج که زندگی آنها را در یکی دو سکانس اولیه می‌بینیم و سپس با سفر مرد به خارج از کشور، شخصیت زن ماجرا (با بازی مهناز افشار) تبدیل به شخصیت محوری فیلم می‌شود. همچنان‌که از این قصه برمی‌آید، بار عمده فیلم روی دوش مهناز افشار است و باید گفت او در «برف...» یکی از بهترین بازی‌هایش را ارائه کرده است. فیلمساز که پیش از این سابقه فیلمنامه‌نویسی هم داشته با به کارگیری جزییاتی دقیق، سیر تحول شخصیت اصلی‌ را به‌کندی به ما نشان می‌دهد. قصه فیلم، سرگذشت زندگی‌ای است که در مدتی کوتاه از شکلی آرام و ساده به تشنج کشیده می‌شود. دلیل اصلی این موضوع هم، آگاهی یافتن زن از رابطه پنهانی همسرش با یکی از شاگردان موسیقی اوست؛ بنابراین به یک معنا می‌توان فیلم معادی را یک درام اخلاقی مدرن ارزیابی کرد که در آن برخی باورها و عادت‌های خانوادگی و زناشویی به پرسش گذاشته می‌شود. حرف فیلم این است که اگر شما جای شخصیت اصلی بودید در برابر چنین واقعیتی چه واکنشی به نمایش می‌گذاشتید. در صحنه‌ای از برف... افشار از دوستش (ویشکا آسایش) می‌پرسد، چرا پس از دانستن این‌که شوهر دوستش با فرد دیگری رابطه دارد، او را در جریان نگذاشته؟ این پرسش طرح یک موضوع اخلاقی در جامعه امروز است که آیا باید حقیقت را فدای مصلحت کرد یا نه؟

نکته مهم درباره اولین فیلم معادی این است او پس از همکاری با اصغر فرهادی در 2 فیلم تحسین‌شده اخیر راه و چاه را یاد گرفته و مهم‌تر از همه چگونگی نزدیک شدن به یک ملودرام بدون پرداختن به احساسات‌گرایی و مهم‌تر از آن، صدور احکام اخلاقی است. می‌دانیم در فیلم‌های فرهادی هرگز شخصیتی منفی به آن معنی وجود نداشته و همین موضوع نشانگر درک خوب این کارگردان از موضوع شخصیت‌پردازی است. در فیلم معادی نیز اوضاع به همین منوال پیش می‌رود و در مجموع باید گفت برف... به عنوان یک فیلم اول، اثر قابل تامل و خوش‌ساختی است، اما نقطه ضعف‌هایی هم دارد. بزرگ‌ترین نقطه ضعف فیلم این است که نمی‌شود درباره دلیل سیاه و سفید بودن فیلم به نتیجه‌ای قطعی رسید و اگر این فیلم رنگی بود چیزی تغییر می‌کرد؟ در صورتی که چیزی تغییر نمی‌کرد، آن‌گاه می‌شد نتیجه گرفت معادی کار بیهوده‌ای کرده، اما اگر پاسخ این باشد که در صورت رنگی بودن، فیلم ارزش تازه‌ای پیدا می‌کرد، آن وقت می‌فهمیم کارگردان در انتخاب رنگ فیلمش دچار اشتباه شده است. نکته بعدی به بازی ویشکا آسایش برمی‌گردد. او ایفاگر شخصیتی است که از ابتدا حقیقت را می‌داند و آن را از دوستش پنهان نگه می‌دارد. این دانایی و در عین حال بی‌تفاوتی، نیازمند بازی درونی و قدرتمندی است که از این بازیگر نمی‌بینیم.

یک روز دیگر

فیلم جدید حسن فتحی ساختاری نامعمول دارد؛ قصه درباره پولی است که از ایران به خانواده‌ای ایرانی مقیم پاریس می‌رسد و این پول دست به دست می‌گردد و ما طی یک صبح تا شب، شاهد گردش این پول در دست آدم‌های مختلفی هستیم تا این‌که نهایتا به شکل عجیبی به صاحب اولیه‌اش برمی‌گردد. از نظر فنی و ساختار «یک روز دیگر» فیلم بسیار دشواری بوده که فتحی توانسته سربلند از این آزمون بیرون بیاید. تاکنون اینچنین فیلمی در سینمای ایران مشاهده نشده که این همه شخصیت غیرایرانی داشته باشد، کل قصه‌اش در یک شهر اروپایی بگذرد و همه آدم‌ها از نژاد و رنگ و زبان‌های گوناگون در آن حضور داشته باشند. فیلمبرداری محمود کلاری در این فیلم فوق‌العاده است؛ تصاویری که کلاری از پاریس گرفته نشان‌دهنده وضعیت‌های متفاوتی است؛ هم جذابیت‌های ظاهری این شهر مثل رود سن، برج ایفل و... را می‌بینیم و هم آدم‌های بدبختی را که به نان شب‌شان محتاجند و از راه خلاف زندگی خود را می‌گذرانند.

یک روز دیگر، فیلمی است با پیام‌های اخلاقی فراوان. تصویری آینه‌گون از زندگی آدم‌های گوناگون که گرچه در ظاهر، رفتار گاه نسنجیده و حتی ناهنجاری دارند، اما وقتی کمی به آنها نزدیک‌تر می‌شویم می‌بینیم به چه دلایلی به این سمت کشیده شده‌اند. تنها بازیگر ایرانی فیلم هدیه تهرانی است که از عهده نقش کوتاهش خوب برآمده است و بخوبی آموخته چگونه فرانسوی حرف بزند. فیلم همان اندازه که تحت تاثیر فیلم‌هایی با روایت‌های امروزی از نوع «تصادف»، «برش‌های کوتاه» و «21 گرم» است وامدار اثر دیده نشده کیانوش عیاری با نام «سفره ایرانی» هم است که در آن نیز شاهد دست به دست شدن پولی بودیم میان آدم‌هایی متفاوت در مناطق مختلف ایران.

یک ویژگی مهم این فیلم، رعایت تم مورد نظر فیلمساز در موقعیت‌های گوناگون است. یعنی هر کسی فارغ از شخصیتش، پس از به دست آوردن این پول سعی در استفاده از آن دارد. انگار داشتن این پول آرزویی بوده که حالا محقق شده و به واسطه آن آدم‌ها تصمیم‌هایی می‌گیرند. این تصمیم‌ها سازنده حوادثی است که به از دست رفتن پول می‌انجامد. بامزه است آدم‌هایی که در فیلم می‌بینیم، همگی از این پول آن‌گونه که دوست دارند استفاده می‌کنند و با آن بخشی از خواسته‌هایشان را تامین می‌کنند، اما در نهایت این پول گویی متعلق به هیچ کس نیست و خیلی ساده در مسیر دیگران قرار می‌گیرد.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها