حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
چه خوب میشد اگر بعضی قصههای تکراری و نقشهای مکرر را برای ساعتی یا روزی و شبی کنار بگذاریم و به بازی خودمان نگاه دوباره بیندازیم، شاید که خواستیم آن نقش را جور دیگر بنویسیم تا دیگر آدم بد قصه خود نوشتهمان نباشیم.
آدمی نباشیم که مدام نقشهای متناقض بازی میکنیم و صبحمان با شبمان و امروزمان با دیروزمان یکی است، اما در دل این یکی بودن هزار چهره متناقض هست. آدمی نباشیم که حرفمان یک چیز است و عملمان چیز دیگری است.
مثلا صبح از خواب برمیخیزیم و پشت فرمان ماشین قرار میگیریم به همسایهمان که از پارکینگ خارج میشود کلی تعارف تکه پاره میکنیم که نه اول شما بفرمایید. دو خیابان آن طرفتر به هیچ وجه اجازه نمیدهیم حتی پرنده هم از ما سبقت بگیرد.
آن وقت است که دوست و دشمن نمیشناسیم، مثلا: ظهر که میشود باخبر میشویم دوستمان به یک موفقیت کاری دست یافته است.
تلفن را برمیداریم و میخواهیم به او تبریک بگوییم. میگوییم اما وقتی تلفنمان تمام شد تازه اول ماجرای کارآگاه بازی و به اصطلاح صفحهگذاری پشت سر دوست آغاز میشود. «چی شد که اینطور شد؟ بابا من میشناسمش 20 ساله باهم دوستیم از این عرضهها نداشت. معلوم نیست چه ساخت و پاختی کرده که ارتقا گرفته و مدیر شده».
مثلا: جنسی را ـ لباسی، پارچهای، کفشی ... ـ به مشتری میفروشیم و حتی یک ریال تخفیف نمیدهیم، آن وقت موقع گرفتن پول از دست مشتری هی تکرار میکنیم که: قابلی نداره. مهمون ما باشید، والله.»
میتوانیم تمام این نقشبازیها و اداها و اطوارهای متناقض را بازی کنیم و دست آخر ادعا کنیم که جامعه بد شده است. آدمها بد شدهاند. گرفتاریهای اقتصادی و بیکاری آدمها را از هم دور کرده است. حتی میتوانیم ادای روشنفکری دربیاوریم و ملت و دولت را مسوول تمام کجخلقیها و بدمرامیها و دودوزهبازیهای خود جلوه دهیم.
میتوانیم هر ساعت و هر لحظه به یک رنگ دربیاییم و سخن راست و درستمان از سخن بیپایه و دروغ قابل تشخیص نباشد. میتوانیم همه را غیر از خود مقصر در گرایشمان به سمت ناراستی جلوه دهیم.
اما روی دیگر این توانستنها نیز دست خودمان است. میتوانیم این قصههای تکراری و هر روزه را جور دیگری بنویسیم و تناقضهای زندگیمان را تا آنجا که از دستمان برمیآید کمرنگ کنیم.
میتوانیم هنگام رانندگی هم به همسایه خوبمان راه بدهیم. میتوانیم وقتی به دوستمان زنگ بزنیم که واقعا از موفقیت او خوشحال میشویم.
میتوانیم حقوق دیگران را رعایت کنیم. میتوانیم حرفمان را رودررو بزنیم و پشت سر افراد نگوییم به هوای اینکه موقعیتمان از دست میرود.
میتوانیم از شنیدن هر حرفی و انتقادی ناراحت نشویم و کار را به غیبت نکشانیم. میتوانیم از دورنگیهایمان بکاهیم.
میتوانیم از کارهای متناقضی که به مرور باطن ما را از خوبیهایمان دور میکند، دوری کنیم.
میتوانیم از تناقضگوییها و دودوزهبازیهایی دوری کنیم که ما را حتی از نزدیکترین نزدیکانمان نیز دور میکند. میتوانیم. نمیتوانیم؟
صولت فروتن / جامجم
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....