بنابراین باید تنها بر صحنه بزرگتری از زندگی تمرکز کنیم و آرزوها و رویاهایمان را ببینیم. البته در این میان، از کلیدهای موفقیتهم غافل نشوید؛ تواناییها و استعدادهایی که داریم در راه رسیدن به هدف به ما کمک میکند و راه را هموار میسازد.
روزی پسر جوانی گفت هیچ وقت در زندگی موفق نمیشود و به خواستههایش نمیرسد. او میگفت اگر زندگی بهتری داشت، اگر ثروتمند بود، اگر با قاشقی از جنس نقره غذایش را میخورد و .... حتما به آرزوهایش هم میرسید و از زندگی لذت میبرد.
من که حرفهای او را باور نداشتم، یک شب او را به خانهام دعوت کردم. وقتی میز شام را چیدم و بشقابها را گذاشتم، فقط یک قاشق نقره کنار یکی از بشقابها قرار دادم. به او هم یک قالب کوچک صابون دادم و با اشاره به سرویس بهداشتی از او خواستم دستهایش را خوب و تمیز بشوید. به او گفتم برای غذا خوردن باید دستهایش تمیز باشد. او متعجب از من سوال کرد و دلیل این کارم را پرسید.
من هم به او گفتم وقتی شاممان را خوردیم، توضیح میدهم. هر دو نفر شام را خوردیم و غذایمان تمام شد. از او پرسیدم آیا از طعم غذایش لذت برده است؟ او لبخندی زد و سرش را به نشانه رضایت تکان داد.
به او گفتم آیا غذایش کافی بوده است یا نه؟ او هم دوباره تایید کرد و گفت به مقدار کافی خورده است.
وقتی او جواب سوالهای مرا میداد، نگاهش کردم و با اشاره به قاشق نقرهای خودم گفتم: اگر بدون قاشق نقرهای زندگی میکنی، اگر ثروتمند نیستی، اگر این طور که امروز هستی، متولد شدهای هیچ کدام دلیل خوبی برای متوقف کردن زندگی نیست. هیچ یک از این بهانهها نمیتواند لذت زندگی را کم کند. تو باز هم غذایی لذیذ خوردی و سیر شدی، پس قاشقهای نقرهای نقشی در خوش طعم کردن غذاها و لذت بیشتر صاحبانشان ندارد.
خدا برای ما تعیین میکند کجا برویم و این ماییم که برای خودمان چگونگی این کار را مشخص خواهیم کرد. پس باید پیش رفت و از زندگی لذت برد.
Motivateus.com