تلنگر

ما بزرگ‌ترها کجاییم؟

به زبان علوم اجتماعی یا همان جامعه‌شناسی اگر آشنا باشید حتما با مفهومی به نام کنترل اجتماعی هم آشنایید. به زبان علوم اجتماعی یا همان جامعه شناسی، کنترل اجتماعی مجموعه‌ای از شرایطی است که موجب در مسیر ماندن افراد و همگام با جامعه و هنجارهای آن گام برداشتن می‌شود و ابزار‌هایی که افراد و هنجارها و شرایط را کنترل می‌کند نیز پیش از آن​که ابزار‌هایی رسمی و نظام یافته از سوی دولت‌ها یا حکومت‌ها باشد،ابزارهایی از درون خود جامعه و آدم‌های اجتماع است.
کد خبر: ۴۵۳۷۸۴

سنت‌ها و رسوم اجتماعی، بزرگان هر قوم و جامعه و هر چه به زمان معاصر نزدیک‌تر می‌شویم افراد تحصیلکرده و دنیادیده از جمله گروه‌ها و افرادی هستند که در کنترل‌های اجتماعی نقش اساسی داشته‌اند؛ اما فارغ از زبان جامعه‌شناسی و به زبان خودمان اگر سخن بگوییم، می‌شود این که: در هر جامعه، قوم، قبیله، خانه و خانواده‌ای هستند افرادی که دیگران از آنها حساب می‌برند. هستند و بودند افرادی که حساب بردن از آنان نه به‌خاطر زور بازو یا قدرت آنان،که به خاطر حرمت و موی سفید آنان بوده و هست.

شاید هر کدام از ما که اینک در زمانه و در فضایی بین دیروز و امروز گیر کرده‌ایم، در مرور خاطره‌ها و یاد‌های گذشته خود و در مقام مقایسه دیروز و امروز به یاد داریم که در شهری کوچک، در محله‌ای جمع‌وجور و هنگامی که بساط شادی و شیطنت و شلوغ کاری کودکان یا نوجوانان محل بر پا بود، این بزم کودکانه و جوانانه با ورود یکی از بزرگان محل یا پدر و پدر بزرگ یکی از همان بچه‌ها سرشار از سکوت و احترام می‌شد و تنها کافی بود که آن بزرگ‌تر گوشه چشمی بیندازد تا جمع از هم پراکنده شود و حساب کار دستش بیاید.

شاید به یاد داریم که در کوچه و خیابان وقتی از دور سایه‌ای از آمدن معلم یا مدیر مدرسه محلمان را به چشم می‌دیدیم، از ترسی آکنده با احترام و نجابت سرشار می‌شدیم و سریع و در چشم بر هم زدنی کوچه خلوت می‌شد. همه این یادآوری‌ها و مقایسه آن با امروز و زمانه‌ای که مفهوم بزرگ‌تر و کوچک‌تر انگار که از بین رفته یا کمرنگ شده و بسیاری از ما حتی دیگر از پدر و مادر خودمان هم حساب نمی‌بریم چه برسد به بزرگ‌تر محل یا فامیل یا مدیر و معلم مدرسه، چه حسی به ما دست می‌دهد.

کدامیک برایمان مطلوب تر است؟ زمانی که معلم‌مان هم گویی که پدرمان بود و از او حساب می‌بردیم؟ یا زمانی که کوچک‌تر ـ کودک، نوجوان ـ کار خبطی در کوچه و محله می‌کرد و پدری یا بزرگ‌تری ـ فرقی نمی‌کرد پدر کدامیک از بچه‌های محل ـ همان جا کوچک‌تر را گوشمالی مختصری می‌داد، آن هم نه برای انتقام یا تسویه حساب با پدر او که برای آموختن خوب و بد؟ و زمانی که بزرگ خاندان مفهوم دیگری داشت و مانند حالا فقط مخصوص نوشتن در تابلو و اطلاعیه ترحیم بزرگ خاندان‌ها نبود؟ آیا زمانی که جامعه نظم خاص خود را داشت و کنترل‌های اجتماعی از سوی والدین و بزرگ‌تر‌های هر محله و قوم و قبیله و خانواده انجام می‌شد و نیازی به این همه پلیس و مامور و این همه بکن نکن‌های رسمی و دستوری قانونمند نبود احساس بهتری داشتیم یا حالا که نهادهایی مانند خانواده و گروه‌های مرجعی مانند بزرگان هر محل یا حتی معلمان و مدیران مدارس انگار که.... ؟

حالا و این روزها و سال‌ها بچه‌های ما بزرگ می‌شوند و ما خوشحالیم که کسی جرات ندارد ـ حتی معلم ـ به آنها بگوید بالای چشمتان ابروست. بچه‌های ما بزرگ می‌شوند و ما انگار که از کنترل‌های نظم‌دار اجتماعی رسیده‌ایم به این‌که تنها کنترل تلویزیون و ماهواره را در دست بگیریم و کانال عوض کنیم و با گفتن این‌که بچه باید مستقل باشد، خیال خودمان را راحت کرده‌ایم. گاهی هم که به حرف می‌آییم، می‌شنویم که: بسه خواهشا، چقدر نصیحت آخه؟. براستی ما بزرگ‌ترها کجاییم؟ چه شد که احساس می‌کنیم کوچک‌ترها از ما حساب نمی‌برند؟

صولت فروتن‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها