حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حسن پورشیرازی، فرهاد قائمیان، امیررضا دلاوری، کاظم بلوچی، اسماعیل شنگله، نگین صدقگویا، عبدالرضا زهرهکرمانی، حمید افشار و هادی قمیشی از جمله بازیگرانی هستند که در این سریال نقشآفرینی کردهاند.
در خلاصه داستان این مجموعه تلویزیونی آمده است: در آخرین روزهای حیات رژیم شاه، ژنرالی آمریکایی برای بقای نظام سلطنتی به ایران میآید. یکی از برنامههای او بمباران از پیش طراحی شده موقعیتهایی است که انقلابیون و رهبران انقلاب در آنها مستقرند. در یک موقعیت نظامی، 3 نظامی (سرباز، گروهبان و افسر) از رسته توپخانه، منتظر دستور مافوق برای گلولهباران تهران هستند. در آن شرایط که نظامیها از لحاظ روحی و عاطفی بشدت دچار مشکل شدهاند، این سه نظامی به مهمترین سوال ممکن میاندیشند؛ اینکه چرا آنها را برای انجام این ماموریت انتخاب کردهاند، در حالی که هیچ کدام به شاهدوستی در ارتش شهرت ندارند. آنها قصههای زندگی خود را برای هم تعریف میکنند و بتدریج درمییابیم که آنها هرکدام به خاطر داشتن نقطهضعفی بزرگ، در واقع گروگان گرفته شدهاند تا این ماموریت وحشتناک را انجام دهند و اگر بر نقاط ضعف خود غلبه کنند، میتوانند از این شرایط هراسآور نجات یابند.
بازسازی آمریکا در ارمنستان
سریال لبه آتش در 2 شهر تهران و ایروان جلوی دوربین رفته است. جواد افشار درباره اینکه چرا کشور ارمنستان را به عنوان یکی از لوکیشنها انتخاب کرده، میگوید: ما میخواستیم بخشهایی از کشور آمریکا در سال 1975 را بازسازی کنیم. آمریکا نسبت به آن زمان مدرنتر شده و بنابراین نمیتوانست مورد استفاده قرار بگیرد؛ ضمن اینکه ما تمایلی به تصویربرداری در آمریکا نداشتیم. بنابراین ارمنستان را به خاطر شباهتش با مکان مورد نظر انتخاب کردیم و چون فاصلهاش تا ایران خیلی دور نبود، بهراحتی توانستیم در آنجا تصویربرداری را انجام بدهیم. سفارت ایران در ارمنستان هم همکاری خوبی با ما داشت.
وی به دیگر لوکیشنهای سریال اشاره میکند و توضیح میدهد: بخشی از کار در اطراف تهران و کوهستانهای شمال شهر جلوی دوربین رفته است. در صحنههای خارجی به لحاظ طراحی صحنه خیلی سختی کشیدیم. فکر میکنم اگر میخواستیم یک سریال تاریخی صدر اسلام را بسازیم، کارمان سادهتر بود. سریال لبه آتش سالهای 42 تا 57 تهران را روایت میکند؛ یعنی سالهایی که مردم آن را به خاطر دارند. ما از شهرک غزالی استفاده نکردیم چون احساس کردیم آنجا زیاد دیده شده است و نماهایش تکراری است. به همین دلیل بیشتر به سراغ بافتهای فرسوده تهران رفتیم. 30 تا 40 درصد اتفاقات داستان ما در محیطهای نظامی میگذرد و بقیهاش شهری است. عمده ماجراهای سریال در سال 56 و 57 اتفاق میافتد. در طول سریال فلاشبکــی هم به سال 42 میزنیم.
تاریخنگاری و روانکاوی شخصیتها
این سریال ماجرای تلاشهای ژنرالی آمریکایی برای بقای نظام سلطنتی ایران را روایت میکند. ژنرال رابرت هایزر، معاون وقت فرمانده نیروی هوایی آمریکا در اروپا بود و برای مأموریتی ویژه به تهران آمد تا دولت آمریکا را در تصمیمگیریهای بعدی و اطلاع از اوضاع ایران در زمان انقلاب بزرگ ملت مسلمان ایران، یاری کند.
به گفته این کارگردان، سریال لبه آتش در لایه ظاهریاش تاریخنگاری را انجام میدهد، اما در لایههای بعدی به تحلیل و روانکاوی آدمها در حین انقلاب میپردازد.
افشار در این باره میگوید: انقلاب از دل آدمها آغاز میشود و بعد به خانواده، محله و جامعه کشیده میشود. این شخصیتها هستند که میتوانند یک انقلاب را به وجود بیاورند.
کارگردان لبه آتش ادامه میدهد: ژنرال هایزر برای انجام یک کودتا به ایران آمده بود و فکر میکرد با خشونت میتواند حرکت مردم را متوقف کند. اما تلاشهایش راه به جایی نبرد. ما برای ساخت این سریال از اسناد تاریخی استفاده کردیم. اما روانکاوی شخصیتها برایمان مهمتر بود. سوال ما این بود که انقلابها چگونه شکل میگیرند و چه تاثیراتی روی مردم میگذارند. در واقع ما یک کار تحلیلی نسبت به واژه انقلاب انجام دادهایم.
در این سریال حسن پورشیرازی، فرهاد قائمیان و امیررضا دلاوری نقش 3 درجهدار نظامی را ایفا میکنند.
کار نگارش فیلمنامه این سریال برعهده مهدی سجادهچی بوده و حمید آخوندی و علیرضا جلالی هم تهیهکنندگی آن را برعهده داشتهاند. در ساخت این سریال مهدی مجدوزیری (مدیر تصویربرداری)، مهری شیرازی (گریم)، هادی افشار (صدابردار) و مهدی حیدری (عکاس) همکاری کردهاند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....