گفت‌وگو با جوانی که دست به قتل زد

کینه‌ سال‌های کودکی، ناپدری را قربانی کرد

3 سال قبل زنی به ماموران خبر داد که شوهرش کشته شده‌ است. شاید اگر آن روز این زن می‌دانست که قاتل پسرش است در خبر کردن پلیس عجله نمی‌کرد، اما او وقتی این موضوع را فهمید که چند ماه از مرگ شوهرش گذشته و پسرش هم به جرم قتل بازداشت شده بود. فرشاد به جرم قتل ناپدری‌اش به قصاص محکوم شده است و با این که از خواهران و برادرانش می‌خواهد او را ببخشند، اما هنوز موفق به جلب رضایت اولیای‌دم نشده است. وی برای ما توضیح می‌دهد پسر ساده و آرامی که هیچ کس فکر نمی‌کرد حتی بتواند بدون کمک دیگران از خانه خارج شود ناپدری‌اش را با نفرت تمام به قتل رسانده است. او در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده و به تازگی به او گفته‌اند که حکم قصاص او صادر شده است.
کد خبر: ۴۴۸۹۳۶

وقتی جسد ناپدری‌ات پیدا شد، هیچ کس فکر نمی‌کرد قاتل تو باشی و حتی اوایل تحقیقات پلیس هم به اشتباه افتاده بود. چرا این کار را کردی؟

من و ناپدری‌‌ام خیلی با هم اختلاف داشتیم. نه او مرا دوست داشت و نه من او را دوست داشتم. ما با هم اصلا خوب نبودیم.

تو پسر بزرگی بودی خانه را ترک می‌کردی و برای خودت زندگی مستقلی درست می‌کردی؟

چطور باید این کار را می‌کردم. من کار درست و حسابی و درآمدی که بتوانم با آن خانه اجاره کنم نداشتم. مجبور بودم در آن خانه بمانم البته این مشکل که می‌گویم تازه درست نشده بود. از وقتی مادرم با او ازدواج کرده بود من با ناپدری‌ام مشکل داشتم در آن زمان بچه بودم و نمی‌توانستم جدای از مادرم زندگی کنم.

پدر و مادرت از هم جدا شده بودند؟

نه. پدرم فوت کرده بود. وقتی که من خیلی بچه بودم او فوت کرد. مادرم بعد از فوت پدرم ازدواج کرد و من همیشه از ناپدری‌ام بدم می‌آمد. فکر می‌کردم او جای پدرم را گرفته است و دوست نداشتم در خانه ما باشد. مادرم هم می‌گفت حتما باید با او زندگی کنم، می‌گفت هیچ مردی قبول نمی‌کند بچه مرد دیگری را بزرگ کند، اما او قبول کرده، به هر حال در آن زمان حق انتخاب نداشتم و مجبور بودم این کار را بکنم.

در این سال‌ها چرا سعی نکردی رابطه‌ات را با او درست کنی؟

شدنی نبود. ناپدری‌ام مرد بداخلاقی بود. من و مادرم را خیلی اذیت می‌کرد. مادرم هم از دستش کلافه شده بود، اما چاره‌ای نداشت مجبور بود که با او زندگی کند، چون از ناپدری‌ام بچه داشت و اگر جدا می‌شد بچه‌ها بودند که اذیت می‌شدند.

مادرت سعی نمی‌کرد در رابطه تو و ناپدری‌ات دخالت کند؟

گاهی به ناپدری‌ام می‌گفت که این کارها را نکند و من را اذیت نکند، اما او توجهی نمی‌کرد. مادرم حتی از خودش هم نمی‌توانست دفاع کند و ناپدری‌ام اذیتش می‌کرد چطور می‌توانست از من دفاع کند.

اختلاف اصلی شما بر سر چه موضوعی بود؟

ناپدری‌ام مرتب مرا تحقیر می‌کرد و فحش می‌داد و می‌گفت که من لیاقت زندگی ندارم. من از این کارهایش خسته شده بودم.

کسی نبود که روی ناپدری‌ات نفوذ داشته باشد و جلوی او را بگیرد؟

کلا آدم بداخلاقی بود و همسر اولش را هم به خاطر بداخلاقی‌هایش طلاق داده بود. او جلوی همه به من توهین می‌کرد و می‌گفت این پسر به درد زندگی نمی‌خورد. عرضه ندارد و خلاصه جلوی همه فامیل من را تحقیر می‌کرد، من هم عصبانی می‌شدم و نمی‌توانستم حرف‌هایش را تحمل کنم.

چرا سعی نکردی به او ثابت کنی حرفش اشتباه است؟

من آدم موفقی بودم، کار می‌کردم و داشتم آینده‌ام را می‌ساختم. او از من بدش می‌آمد و برای این که من را ناامید کند، دست به هر کاری می‌زد. جلوی فامیل من را مسخره می‌کرد و می‌خندید حتی اگر من یکی از موفق‌ترین آدم‌های دنیا هم بودم باز هم او این کار را می‌کرد.

نقشه‌ای برای قتل او کشیده بودی؟

نقشه خاصی نداشتم، اما چندین بار به کشتن او فکر کردم و بعد پشیمان شدم، وقتی که من را تحقیر می‌کرد عصبانی می‌شدم و تصمیم به قتلش می‌گرفتم، اما بعد پشیمان می‌شدم.

چطور او را کشتی؟

آن روز من و ناپدری‌ام در خانه تنها بودیم. او به من گفت که تو بی‌عرضه هستی و دوباره فحاشی‌هایش را شروع کرد، کسی در خانه نبود که ما را از هم جدا کند. وقتی جلوی مادرم دعوا می‌کردیم مادرم واسطه می‌شد، اما آن روز من و ناپدری‌ام بودیم و او می‌خواست از فرصت استفاده کند و من را تحقیر کند، اما من اجازه ندادم و به سمتش حمله کردم. ما با هم درگیر شدیم و این اتفاق افتاد.

در مورد نحوه قتل بیشتر توضیح بده؟

وقتی با هم دعوا کردیم چاقویی برداشتم و به سمتش حمله کردم و او را زدم. آنقدر عصبانی بودم که خشم این سال‌ها را یکجا روی او خالی کردم. آنقدر به او ضربه زدم که خون از بدنش جاری شد و حتی توان فریاد زدن نداشت. با این کارم می‌خواستم به او بگویم که دیگر نمی‌تواند من را بی‌عرضه صدا کند.

وقتی چاقو را برداشتی واکنشی نشان نداد؟

قبل از درگیری گفتم این بار می‌کشمت. گفت عرضه نداری و من چاقو برداشتم، باورش نمی‌شد این کار را بکنم. فکر می‌کرد می‌خواهم او را بترسانم. وقتی چاقو را به او زدم فقط من را نگاه کرد.

بعد از قتل چطور فرار کردی که کسی متوجه تو نشد؟

وقتی مرتکب قتل شدم کسی در خانه نبود. می‌دانستم به زودی مادر و خواهرم که برای خرید بیرون رفته‌ بودند می‌آیند. به همین خاطر خیلی سریع لباس‌هایم را پوشیدم و بیرون رفتم.

چاقو را چه کردی؟

آن را به داخل کانال کولر انداختم و خودم هم از خانه خارج شدم. مادرم می‌دانست من می‌خواهم از خانه بیرون بروم چون گفته ‌بودم برای صحبت جهت کار جدیدم باید جایی بروم.

چه کسی جسد را پیدا کرد؟

جسد را مادر و خواهرم پیدا کردند. آنها وقتی از خرید برگشته ‌بودند جسد ناپدری‌ام را دیده ‌بودند که وسط پذیرایی افتاده ‌است. مادرم بلافاصله پلیس را خبر کرد و با من هم تماس گرفت و گفت که ناپدری‌ام کشته شده و از من خواست که به خانه برگردم.

وقتی وارد خانه شدی چه واکنشی داشتی؟

راستش را بخواهید تازه فهمیده ‌بودم چه کاری کرده‌ام و شوکه بودم. آنقدر شوکه بودم که پلیس به من مظنون نشد.

چقدر طول کشید که بازداشت شوی؟

بیشتر از 2 ماه طول کشید. وقتی پلیس چاقو را از داخل کانال کولری که بالای پنجره اتاق من بود پیدا کرد به من گفت مدارکی دارد که نشان می‌دهد من این کار را کردم، من هم مقاومتی نکردم.

چرا مقاومت نکردی و اعتراف کردی؟

دچار عذاب وجدان شده‌ بودم و نمی‌خواستم بیشتر از این عذاب بکشم. فکر می‌کردم اگر اعتراف کنم راحت‌ترم. البته باید بگویم که واقعا راحت شدم. در آن مدت خیلی عذاب می‌کشیدم.

وقتی اعتراف کردی واکنش خانواده‌ات چه بود؟

مادرم باور نمی‌کرد و می‌گفت که من به خاطر نفرتی که از ناپدری‌ام داشتم دارم دروغ می‌گویم و می‌خواهم به همه بگویم که من انتقام گرفتم. او تا ماه‌ها وقتی به ملاقاتی من می‌آمد، به من می‌گفت واقعیت را بگو، اما خانواده اولیای‌دم باور کردند و خیلی از دست من عصبانی شدند.

آنها برای تو درخواست قصاص کرده‌اند و تو محکوم شده‌ای. تصورت در مورد آینده چیست؟

واقعا نمی‌توانم هیچ تصوری داشته ‌باشم. اگر بخواهم واقع‌نگر باشم مسلما قصاص می‌شوم، اما نمی‌توانم تا این حد واقع‌نگر باشم و تلاش می‌کنم که دوباره به زندگی برگردم و امیدوار باشم که اولیای‌دم رضایت می‌دهند.

چقدر امید وجود دارد که اولیای‌دم رضایت بدهند؟

‌می‌دانم خواهران و برادران ناتنی‌ام رضایت می‌دهند، چون آنها می‌دیدند که پدرشان با من چطور رفتار می‌کند. من را درک می‌کنند، اما فکر نمی‌کنم مادر و برادران مقتول رضایت دهند، آنها برقصاص خیلی تاکید دارند. من به آنها حق می‌دهم به هر حال من از ناپدری‌ام متنفر بودم و او به من بدی کرد، اما به خانواده‌اش که بدی نکرده‌ بود و آنها دوستش داشتند.

در جایی از صحبت‌هایت گفتی همیشه به گرفتن انتقام فکر می‌کردی و بالاخره هم انتقام‌ گرفتی به نظرت ارزشش را داشت؟

راستش را بگویم نه. ارزشش را نداشت. من نباید این کار را می‌کردم. اشتباه بود. باید عاقلانه‌تر فکر می‌کردم، باید راه درست را انتخاب می‌کردم.مثلا این‌که کار می‌کردم و مادرم را هم وادار می‌کردم از آن خانه بیرون بیاید. اگر هم مادرم نمی‌آمد حداقل خودم از آن خانه بیرون بیایم. من از این بدبختی خسته شده‌بودم و دوست نداشتم که تحقیر شوم، اما کاری که کردم خیلی اشتباه بود.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

می‌دانم که آنها از من متنفر هستند و حق هم می‌دهم که چشم دیدنم را نداشته ‌باشند. حق هم می‌دهم که درخواست قصاص داشته‌ باشند، اما از آنها می‌خواهم وقتی برای اجرای حکم می‌آیند یکبار فقط یکبار خودشان را جای من بگذارند و تحقیر‌هایی را که خودشان می‌دانند در این سال‌ها تحمل می‌کردم به یاد بیاورند و احساس من را درک کنند. من کار اشتباهی کردم، اما اصلا کنترلم دست خودم نبود. اگر قصدشان تنبیه من است، من در این سال‌ها تنبیه شده‌ام و سختی ‌زیادی را تحمل کرده‌ام. زندان هر بدی داشته ‌باشد یک خوبی دارد و آن هم این است که آدم قدر چیزی‌هایی راکه دارد می‌فهمد. من آرزویم نشستن کنار مادرم است. ببینید چقدر آرزوهایم کوچک شده و چقدر به خفت افتاده‌ام؟ درخواست دارم من را ببخشید و بخشش را جایگزین قصاص کنید. من خیلی پشیمانم و حاضرم برای این‌که من را ببخشند هر کاری که می‌خواهند بکنم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها