حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
مدتی قبل پروندهای را مورد رسیدگی قرار دادم که مربوط به زوجی جوان بود و یک ماه بعد از ازدواجشان تصمیم به جدایی گرفته بودند. معمولا یکی دو سال اول زندگی زوجین با هم رابطه خوبی دارند و احساسات، آنقدر در زندگیشان نقش مهمی ایفا میکند که کمتر به مشکل برمیخورند، اما این زوج در ماه اول زندگیشان آنچنان دچار مشکل شده بودند که تصمیم به جدایی گرفته بودند. مشکل زمانی آغاز شده بود که مرد به خانه آمده و دیده بود همسرش با تلفن صحبت میکند و میخندد. این مرد بدون اینکه از همسرش بپرسد که چه کسی پشت خط تلفن است او را به باد کتک گرفته بود.
زن جوان میگفت: نمیتوانم رفتارهای شوهرم را تحمل کنم و میخواهم جدا شوم. 2 روز بیشتر نبود که با هم ازدواج کرده بودیم که شوهرم بدون این که بداند من با چه کسی صحبت میکنم بشدت کتکم زد و عصبانی شد. به من میگفت وقتی من در خانه نیستم حق نداری با تلفن صحبت کنی. او فکر میکرد من با مرد غریبه صحبت میکنم. هرچه میگفتم این طور نیست و من داشتم با خواهرم حرف میزدم حرفم را قبول نمیکرد، حتی گفتم میتوانی با خواهرم تماس بگیری و از او بپرسی، اما قبول نکرد.
خلاصه این که از روز دوم، زندگی برایم جهنم بود. شوهرم هر روز به بهانهای به خانه میآمد و با من دعوا میکرد. او همیشه به من مشکوک بود و به من میگفت که تو زمان مجردی با کسی رابطه داشتی و باید از هم جدا شویم.
وقتی من قبول میکردم میگفتم جدا شویم حرفش را عوض میکرد و میگفت حتما با کسی رابطه داری که میخواهی از من جدا شوی.
زن میگفت طاقتش تمام شده و دیگر به خانه شوهرش برنمیگردد اما مرد اصرار داشت که آنها با هم زندگی کنند. رفتارهایی که مرد از خود در دادگاه نشان میداد کاملا مشخص بود که او بیمار روانی است. از قضا مادر مرد هم آمده بود. من از او پرسیدم آیا پسرش زمان تجرد در خانه چنین رفتارهایی داشته و او تایید کرد که پسرش مرد شکاکی است.برای جدایی باید حتما مدرکی محکمه پسند ارائه میشد اما مدرکی نبود. من به زن جوان گفتم باید مدرکی به من ارائه دهد که تایید کند شوهرش بیماراست یا او را میزند. به درخواست این زن، مرد جوان به پزشکی قانونی معرفی شد و بعد از مدتی، پزشکی قانونی اعلام کرد که این مرد دچار نوعی اختلال رفتاری به نام پارانویاست و این اختلال در او بسیار هم شدید است.
ما در دوران دانشجویی در مورد این بیماران واحدهایی را گذرانده بودیم. البته باید بگویم که من به صورت جداگانه نیز مطالعات روانشناسی دارم و میدانم که افراد پارانویا زندگی را برای همسران و اطرافیانشان بسیار سخت میکنند. با توجه به بیمار بودن این مرد و دلایل دیگر از جمله شهادت خانواده مرد، رای بر جدایی این زوج را صادر کردم، اما قبلش از زن پرسیدم که چطور در دوران نامزدی متوجه این ماجرا نشدی و بعد از ازدواج فهمیدی. او گفت: دوران نامزدی ما یک ماه بیشتر طول نکشید که نیمی از آن را درگیر مراسم بودیم. پدر و مادرم به خاطر تعصباتی که داشتند به ما گفتند که باید زودتر ازدواج کنیم. ما سنتی ازدواج کردیم و از قبل همدیگر را نمیشناختیم. پدرم میگفت تو زن زندگی باشی مشکلی به وجود نمیآید.
من هم به حرف پدرم اعتماد کردم اما زندگی روی خوشش را به من نشان نداد و اتفاقی افتاد که پدرم هم به جدایی ما رضایت داد.
این درست است که دختر و پسر نامحرم نباید با هم رابطه داشته باشند اما وقتی میخواهند با هم ازدواج کنند باید همدیگر را بشناسند، بنابراین بهتر است صیغه محرمیت بین آنها خوانده شود و برای مدتی با هم رفت و آمد داشته باشند تا بیشتر با هم آشنا شوند.
حسن عموزادی / قاضی دادگاه خانواده
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....