در این موقعیتها پدر و مادر به سن و سالی رسیدهاند که نیاز به مراقبت و توجه بیشتر از سوی فرزندان دارند و در مقابل فرزند آخر با رسیدن به سن و سال جوانی، آماده آغاز زندگی مستقل و جدا شدن از خانواده پدری شده است. والدین اغلب با به استقلال رسیدن فرزندان بزرگتر و جدا شدن آنها از خانواده مشکلی ندارند و در بسیاری از موارد حتی خود پیشقدم میشوند، فرزندشان را به مستقل شدن تشویق میکنند و او را در این راه مورد حمایت نیز قرار میدهند. اما نوبت به فرزند آخر که میرسد، برخی والدین دچار نوعی نگرانی به خاطر جدا شدن آخرین فرزند از خانواده میشوند. این نگرانی از هراسی ناشی میشود که والدین در دوران سالخوردگی نسبت به تنهایی خودشان احساس میکنند.والدین در شرایطی قرار گرفتهاند که فرزندانشان یکییکی خانوادهای تشکیل دادهاند و به دنبال زندگی خودشان رفتهاند و از میان همه فرزندان، فقط فرزند آخر باقی مانده است. برای آنها سخت است که از این فرزند هم جدا شوند و خود را یکباره تنها احساس کنند. آنها دوست ندارند ناگهان خانه از حضور فرزند آخر نیز خالی شود.
این موضوع، استقلال فرزند آخر را که میتواند همچون سایر فرزندان به صورت عادی و طبیعی اتفاق بیفتد، با مشکل مواجه میکند و گاه باعث تأخیر در مستقل شدن فرزند آخر میشود.
در موقعیتهایی از این دست، فرزند آخر نیز با یک چالش اخلاقی مواجه میشود. او احساس میکند که تنها گذاشتن پدر و مادر، آن هم در سن و سالی که از کار افتاده شدهاند و با مشکلات زیادی مواجه هستند، عملی اخلاقی نیست. فرزند آخر دلش نمیآید آنها را در این موقعیت تنها بگذارد و به دنبال زندگی و آینده خودش برود. از سوی دیگر او احساس میکند در قبال آینده خودش نیز مسوول است و تأخیر افتادن در تشکیل زندگی مستقل برای خود او هم مشکلاتی به همراه خواهد آورد.
تصمیمگیری در این موقعیت برای فرزند آخر دشوار است. این مساله تنها میتواند با همیاری همه اعضای خانواده و با کمک سایر فرزندان حل و فصل شود. اگر همه فرزندان به اندازه کافی نسبت به پدر و مادر سالخوردهشان احساس مسوولیت کنند و همه وظایف بر عهده فرزند آخر گذاشته نشود، او نیز خواهد توانست همچون بقیه خواهران و برادرانش با خیال آسوده و وجدان راحت زندگی مستقل خودش را آغاز کند.