حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
قذافی پس از بحرانی شدن امور به جای آن که با دقت و سعه صدر به اوضاع داخلی کشورش بپردازد، تکبر و غرور پیشه کرد و انقلابیون را «موش» هایی خواندکه باید از میان برداشته شوند. طبعا او نمیتوانست به خواسته مردمش توجه کند. قذافی عادت کرده بود تنها سخنی که باید شنیده شود و مورد توجه قرار گیرد، سخن او باشد. به همین خاطر بهار عربی در لیبی با خون مردم و جوانان این سرزمین رنگین و امور داخلی این کشور با دخالت نظامی ناتو با دشواری بیشتری مواجه شد.
در اینجا باید درخصوص شیوه کشته شدن قذافی تامل بیشتری کنیم. وی پس از آن که خود را تسلیم کرد به قتل رسید و این اقدام دارای ابعاد بسیاری است. تردیدی نیست قذافی اگر به دادگاه روانه و محاکمه میشد، به اعدام و مرگ محکوم میشد، اما اگر به دادگاه میرسید بسیاری از زوایای پنهان پرونده او آشکار و جواب بسیاری از سوالهای ابهامآمیز و پیچیده بویژه درخصوص سیاستهای قذافی و روابطش با کشورهای غربی روشن میشد.
با قتل قذافی بسیاری از این اطلاعات که میتوانست به ملت لیبی کمک کند و برای بهار عربی مفید باشد، دفن شد. این اطلاعات میتوانست در روشن شدن حقایق و موضعگیریها و تعامل برخی شخصیتهای خاورمیانه کمک شایانی کند و قذافی که این اسرار را در سینه خود محبوس داشته بود، میتوانست شخصیتها و سازمانهای عربی و غربی و نقش آنها در حیات سیاسی خاورمیانه را افشا کرده و آن اطلاعات را برملا کند. تردیدی نیست که کشتن قذافی از روی عمد بوده و گروهها و کشورهایی در پس پرده قتل او قرار داشتند که منافعشان ایجاب میکرد تا قذافی اسرار را با خود به گور ببرد.
دخالت پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) این فرصت را به کسانی که دوست دارند از آب گلآلود ماهی بگیرند، اعطا کرد تا بگویند سقوط دیکتاتور عرب (قذافی) تنها با کمک کشورهای غربی صورت پذیرفت تا راه برای دخالت بیشتر غربیها در لیبی و نیز انقلاب تونس و مصر گشوده شود؛ همان طور که در عراق و اکنون در لیبی شاهد آن هستیم. حال آن که پیروزی انقلاب در کشورهای عربی با اعطای خونهای بسیار به ثمر رسید که در مقایسه با آن، نقش ناتو قابل ذکر نیست.
این که میبینیم از نیکولا سارکوزی رئیسجمهور فرانسه و دیوید کامرون نخستوزیر انگلیس همچون قهرمانان در لیبی استقبال میشود یا مشاهده میکنیم هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا چند روز پیش از کشته شدن قذافی به لیبی سفر کرده و مورد استقبال گرم شخصیتهای لیبیایی قرار میگیرد، بسیار دردآور است. مسلما این استقبالهای با شکوه با استقبالی که از جورجبوش در بغداد یا استقبال مصریان از کلینتون به عمل آوردند، متفاوت است.
شروع اختلافات
سوالی که مطرح میشود این است که آیا کشته شدن قذافی شروع مثبتی برای لیبی به شمار میرود؟
پاسخ این سوال به مردم این کشور و میزان اتحاد و پیوستگی آنان برای خدمت به کشورشان بستگی دارد، اما اخبار ابتدایی دلالت بر این دارد که اوضاع کشور بحرانی بوده و درگیری داخلی به صورت اظهارات متناقض از سوی سران جدید کشور لیبی آغاز شده است.
پس از آن که مصطفی عبدالجلیل، رئیس شورای انتقالی لیبی از شهر بنغازی آزادی کامل اراضی لیبی را از نیروهای قذافی اعلام کرد، عبدالله ناکر، رئیس مجلس انقلابیون طرابلس از این سخنان انتقاد کرد و گفت: پایتخت لیبی طرابلس است و باید آزادی لیبی از طرابلس اعلام میشد. وی از تاسیس حزب انقلابیون خبر داد که در مصاحبه با روزنامه الشرق الاوسط اعلام کرد علاوه بر انقلابیون، شهروندان عادی و حقوقدانان لیبیایی نیز میتوانند عضو این حزب شوند. این اظهارات یک مورد استثنایی به شمار نمیرود و اظهارات دیگری از این دست شنیده میشود.
مصطفی عبدالجلیل اعلام کرد قانون اساسی جدید طی 8 ماه آینده تدوین میشود. وی از انقلابیون خواست سلاحهای خود را به دولت جدید تحویل دهند، اما ناکر سخنان او را رد کرد و گفت: انقلابیون در طرابلس سلاحهای سبک و سنگین خود را حفظ میکنند و «در انتظار تدوین قانون اساسی آینده لیبی در مدت 8 ماه وعده داده شده هستند».
ناکر با موضعگیری عبدالجلیل مبنی بر این که شورای انتقالی لیبی نماینده تمامی مردم این کشور است، مخالفت کرد و گفت: در این مرحله انقلابیون، رهبری را به عهده دارند و بر این کشور مسلط هستند. از این سخنان بر میآید که هماهنگی لازم میان انقلابیون در طرابلس و شورای انتقالی و سایر انقلابیون در مناطق مختلف لیبی وجود ندارد.
از اینجا روشن میشود تفاوتهایی اساسی میان مواضع حزب انقلابیون و شورای انتقالی وجود دارد. شورای انتقالی تلاش میکند صبغه دینی و اسلامی به قانون اساسی و سایر قوانین کشور لیبی دهد. همانطور که عبدالجلیل در سخنان خود اعلام کرد: «هر قانونی که مخالف شریعت اسلام باشد، مطرود است»، اما رئیس حزب انقلابیون عبدالله ناکر دیدگاه دیگری دارد و در مصاحبه خود گفت: «حزب ما عقیده دارد طایفهگری، درگیریهای دینی و مذهبی و دخالت خارجی هیچکدام نباید وجود داشته باشد. اصل اول و آخر ما منابع کشور لیبی است. ما با دخالت خارجی از جانب کسانی که بخواهند بر ما سیاست یا اشخاصی را تحمیل کنند، مخالفیم و با آن مقابله خواهیم کرد.»
باید دائما میان شخصیتهای لیبی گفتوگو، مذاکره و بحث بر سر آینده کشور و منافع ملت و سرزمین لیبی در جریان باشد تا چهره این کشور در آینده روشنتر شود، اما آنچه از اخبار لیبی مشاهده میکنیم، این شیوه نیست؛ همگان طوری سخن میگویند که گویا تصمیمگیرنده نهایی هستند.
بهار عربی همانطور که ملتها خواهان آن هستند با هدف آزادسازی سرزمینهای عربی از دیکتاتوری، فساد، جرم و سلطه بیگانگان شروع شده و خواهان حکومت مردم بر خود و گسترش دموکراسی حقیقی، تحقق اتحاد ملی و قومی و بهبود وضعیت اقتصادی کشور است. در این میان لیبی نقش مهمی را ایفا میکند، به همین دلیل تمامی نگاهها به طرابلس و بنغازی دوخته شده است و همه امیدوارند که مردم لیبی بتوانند کشورشان را از نو بسازند.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....