ماه را
به هم نشان میدهند
وقتی تو نیستی
تاریخ
یخ میزند
روی دستهای تابستان
جغرافیا
کم میآورد
در ازدحام عروسکهای کوکی
حالا تو طلوع میکنی
زیبایی مردم هاشور میخورد
کوچهها به عطسه میافتند
خیابانها به لکنت
چه ترافیک سنگینی
برپلکهای من آوار میشود
امروز
حالا تو
تلاوت میشوی
مثل لبخندی از لبهای فرشتگان
حالا نام تو میوزد
حالا شاعران به جماعت
زیر باران راه میروند
بدون چتر
حالا نام تو تلاوت میشود
و درختان
بیواسطه به سجده میافتند