وی چند سالی هم در کشورهای حاشیه خلیج فارس، فوتبال را ادامه داد و سرانجام در ابتدای لیگ 73 و در سن 39 سالگی از بازی فوتبال خداحافظی کرد. اهالی فوتبال همواره از او به عنوان بازیکنی متعصب و با غیرت یاد میکنند که در مستطیل سبز برای پیروزی تیمش از جان مایه میگذاشت. پنجعلی در فصل جاری به کادر فنی تیم پرسپولیس پیوسته و طی 15 سال اخیر نیز فعالیت در آکادمی فوتبالی که خود آن را راهاندازی کرده همواره یکی از دلمشغولیهای او بوده و هست. او در مرور حوادث زندگیاش خاطره تلخ سرقت از منزلش را به یاد میآورد و میگوید: چند سال پیش به اتفاق خانواده روز 13 فروردین برای گردش و تفریح به دامان طبیعت رفتیم. شب هنگام که به منزل برگشتیم هیچ چیزی در خانه وجود نداشت و شاید اغراق نباشد، اگر بگویم سارق یا سارقان منزل ما را تمام و کمال جارو کرده بودند. من بلافاصله پس از ورود به منزل به سراغ مدالها و یادبودهای ورزشیام رفتم، اما متاسفانه سارقان حتی به آنها هم رحم نکرده و همه را با خود برده بودند و این موضوع برای من واقعا تلخ و ناراحتکننده بود. یک بار هم در یک برنامه زنده تلویزیونی با اشاره به این موضوع گفتم هر چه از خانه من به سرقت بردند نوش جانشان اما خواهش میکنم یادبودهای مرا پس بفرستند که متاسفانه تا امروز هیچ خبری نشده است! پنجعلی در ادامه میگوید اجازه دهید یک خاطره جالب هم از زمانی که در قطر بازی میکردم برایتان تعریف کنم. آن زمان به جز من بازیکنان دیگری هم از کشورمان در آنجا بازی میکردند و من هر شب جمعه برای اینکه تنها نباشیم همه را به منزل خودم دعوت میکردم و یک کله پاچه جانانه هم بار میگذاشتم و تا صبح با هم گپ میزدیم و شطرنج بازی میکردیم و اول صبح که کله پاچه آماده میشد دور هم مینشستیم و نوش جان میکردیم. یکی از آن شبها امیر قلعهنویی هم میهمان ما بود و در تمام مدتی که ما مشغول گفتوگو بودیم او بین پذیرایی و آشپزخانه در رفت و آمد بود.
اول صبح که در قابلمه را باز کردم تا کلهپاچه را در ظرف بکشم از تعجب خشکم زد! چون من همیشه به تعداد بچهها مغز و زبان و... میگرفتم، ولی در آن لحظه دیدم هیچ زبان و مغزی در قابلمه وجود ندارد! یک لحظه به یاد رفت و آمدهای مشکوک قلعهنویی به آشپزخانه افتادم و او را صدا زدم و گفتم: امیر! تو زبانهایی را که در قابلمه بود خوردی؟ و او جواب داد به من چه! شاید گوسفندتان بیزبان بوده است! گفتم مغزها را چطور؟ گفت لابد همانطور که بیزبان بوده مغزی هم در سرش نداشته است! از ما اصرار و از او انکار و عاقبت هم زیر بار نرفت و با خنده منکر همه چیز شد!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم