حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
حدود 5 سال پیش برای نخستین بار به آبادان سفر کردم. محل اقامت ما هم « هتل کاروانسرا» بود، نام این هتل را به عَمد میآورم چون این هتل داستان و قصهای مفصل دارد و اصلا یکی از جاذبههای گردشگری و تاریخی آبادان همین هتل کاروانسراست.
هتل کاروانسرا که امروز به هتل پارس آبادان تغییر نام داده سال ۱۳۵۰ مورد بهرهبرداری قرار میگیرد و در آن روزگار بیشتر انگلیسیها در آن اقامت داشتهاند و از نظر نوع بنا و به اصطلاح فلت بودن و گستردگی عرضی شاید در نوع خودش کمنظیر باشد.
پس از انقلاب و با شروع جنگ تحمیلی فعالیت هتل متوقف میشود و پس از چند وقت یک تغییر کاربری جالب میدهد و ابتدا در اختیار رزمندگان قرار میگیرد و در نهایت به یک بیمارستان تبدیل میشود و هنوز هم آثار باقیمانده از جنگ به صورت نمادین در هتل موجود است که اگر قسمت شد و سری به آبادان زدید و حتی محل اقامتتان هم جای دیگری بود، حداقل یک بازدید کوتاه از این هتل را از دست ندهید.
اما خاطره خوشمزه من از آبادان با تاخیر طولانی پرواز تهران ـ آبادان آغاز میشود و این که بعد از یک روز سخت کاری و ساعتها معطلی در فرودگاه و یک پرواز پُر از تکانهای شدید و تا حدودی ترسناک، خسته و کوفته شب هنگام وارد هتل کاروانسرا شدیم و به پیشنهاد مسوول گروهی که با آن به آبادان سفر کرده بودیم، تا اتاقها آماده تحویل شوند برای صرف شام به رستوران هتل رفتیم.
وقتی مسوول سفارش غذا سر میز ما آمد با وجودی که همیشه در سفر تاکید به خوردن غذاهای محلی دارم به دلیل خستگی و کمحوصلگی دمدستترین غذای ممکن یعنی جوجه کباب را سفارش دادم که بلافاصله مرد مهماندار گفت: نمیشه کاااا !
من هم گفتم خب پس کباب برگ یا کوبیده هرکدام سریع تر آماده میشود همان را لطفا بیاورید که باز هم مرد مهماندار گفت: فایده نداره کاااا ! بلافاصله با لحن انتقادی پرسیدم چرا هیچ غذایی ندارید و در هتل به این معروفی این چه وضعه رستوران است. هنوز جمله بهطور کامل از دهانم خارج نشده بود که مرد گفت همه این غذاها را داریم اما آبادان بیای و کاروونسرا بعد ماهی صُبور نخوری، فایده نداره کاااا !
اما برویم سراغ ماهی صبور که فقط نامش داستانی طولانی دارد. اگرچه در گویش محلی صبور را با ضمه صُبور میگویند؛ اما معنایش گویا همان صَبور خودمان است و چون این ماهی درست کردن و پختش کاری سخت و دشوار است و پس از آماده شدن به دلیل داشتن خارهای زیاد خوردنش هم سخت است و باید با صبر و حوصله آن را میل کنید به همین علت به این ماهی، ماهی صبور میگویند و از زمانهای بسیار دور تا به امروز ماهی صبور یکی از خوشمزهترین غذاهای محلی آبادان و به طور کل خوزستان است و اکثر مردم آبادان هم در روزهای تعطیل ماهی صبورشان به راه است درست مانند بسیاری از ما پایتختنشینها که روز تعطیل کبابی یا جوجهای ردیف میکنیم و به پارکی و جنگلی در اطراف تهران میرویم.
همینجا هم این پرانتز را باز کنم که ماهی صبور یک ماهی رودخانهای است و تنها زیستگاهش رودخانههای اطراف شهر آبادان بویژه اروندرود است. درباره نحوه پخت این ماهی هم باید عرض کنم که ابتدا ماهی را از کمر و شکم باز میکنند و پس از تخلیه و شستشو با سبزیجات مخصوص و همراهی سیر، پیاز و ادویهای که بنا به ذائقه جنوبیها معمولا تند و تیز هم هست شکم ماهی را پر میکنند و به شیوه کبابی آن را میپزند.
ماهی صبور را که بگذاریم کنار نوبت به سمبوسه و فلافل آبادان میرسد؛ اصلا مگر میشود آدم آبادان برود و فلافل نخورد و مزه متفاوت و بینهایت خوشمزه سمبوسه را زیر زبانش نچشد؟
در سفر به آبادان جای شما خالی یکی از وعدههای غذایی شام را در پارک شهدا که به خیابان منتهی به شط میرسد و پارک معروفی است، فلافل و سمبوسه خوردیم. غذاهایی که ظاهرا میراث و ریشهاش به حضور هندیها در این شهر بر میگردد و حتی یک راننده تاکسی آبادانی هم تعریف میکرد که هندیهایی که در آبادان زندگی میکردهاند، محلهای خاص خود داشتهاند که به «سیک لین» (کوچه سیکها) مشهور بوده است. خوبی سمبوسه خوردن هم این است که غذایی کاملا سلیقهای است، یعنی هرکسی یک مدلی برای خودش سفارش میدهد. مثلا در همین تهران شما سمبوسه پیتزا هم میتوانید بخرید و بخورید، اما در آبادان سمبوسه محلی و به قول معروف اوریجینال فقط سیب زمینی و جعفری دارد البته از کنار سس تند و خوشمزهای که چاشنی این سمبوسه میشود هم بهسادگی نمیتوان گذشت. در آبادان یک غذای محلی دیگری هم خوردیم که به نوعی در گروه فلافل قرار میگیرد و البته ظاهرش شبیه کوکو است، اما برای پخت آن از آرد نخود و تره خرد شده و تخم مرغ استفاده میشود و محلیها به آن «پاکوره» میگویند.
سوغات خوردنی آبادان هم مانند اکثر مناطق جنوبی کشور خرماست؛ اما خرمای «دِیری» آبادان بیشتر از بقیه انواع خرما در این شهر شهرت دارد و خرید خرمای دیری باعث میشود تا هر وقت مزه آن زیر زبانتان میرود ، خاطره شیرین سفر به آبادان در ذهنتان زنده شود.
سینا علی محمدی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....