چاره‌ای جز گفتن واقعیت نداشت

همیشه قتل‌ها با انگیزه‌های مختلف اتفاق می‌افتند وهیچ پرونده قتلی نیست که شبیه پرونده دیگر باشد. شاید موضوعات و انگیزه‌ها یکی باشد اما هیچ پرونده‌ای را پیدا نمی‌کنید که دقیقا مثل دیگری باشد. من هم در طول 40‌سال کار قضایی‌ پرونده‌های قتل زیادی را رسیدگی کردم که در آن زنی شوهرش را کشته ‌است، اما هیچ‌کدام از این پرونده‌ها شبیه دیگری نبوده‌است. یکی از این پرونده‌ها مربوط به زنی بودکه شوهر صیغه‌ای‌اش را کشته و برای این‌که از مرگ او اطمینان پیدا کند ساعت‌ها بالای سرش نشسته‌ بود.
کد خبر: ۴۳۳۳۰۳

آن‌طور که در پرونده منعکس شده‌ بود، این زن در ابتدا خدمتکار شوهرش بوده‌ است و وقتی متوجه می‌شود صاحبکارش مردی ثروتمند است نقشه قتل او را طراحی می‌کند.

پرونده را که برای رسیدگی مطالعه کردم، همه چیز روشن بود. زن میانسال اعتراف کرده‌ بود که شوهرش را زده و بعد خفه‌اش کرده‌است.

این زن وقتی در دادگاه حاضر شد و درخواست اولیای‌دم درخصوص قصاص را شنید دقیقا برعکس حرف‌هایی که در دادسرا زده ‌بود را مطرح کرد. این زن اول ادعا کرد که شوهرش خودکشی کرده‌ است، بعد که من با دلیل برایش ثابت کردم او به قتل رسیده‌ و خودکشی نکرده، مدعی شد در دفاع از خودش این‌کار را کرده ‌است. زن میانسال گفت: من و شوهرم رابطه خوبی باهم داشتیم اما آن روز شوهرم مشروب خورده‌ بود و حال درستی نداشت. به سمت من حمله کرد و قصد زدن من را داشت که جلویش را گرفتم. درگیر شدیم و من ضربه‌ای به سرش زدم و او مرد.

حرف‌های این زن درست نبود، چون مطابق نظریه پزشکی قانونی مقتول به خاطر خفگی جان داده‌ بود و نه ضربه‌ای که به سرش خورده ‌بود. معمولا متهمان در زندان چیزهایی یاد می‌گیرند که وقتی به دادگاه می‌آیند سعی می‌کنند با بیان آن آموزه‌ها خود را تبرئه کنند. آنها نمی‌دانند من و همکارانم ده‌ها سال است که کار قضایی می‌کنیم و آنقدر با متهمان چالش داشته‌ایم که تا چهره آنها را ببینیم می‌توانیم حدس بزنیم این متهم چه‌ جور آدمی ‌است. ضمن این‌که وقتی این متهمان دروغ می‌گویند موقع سوال کردن قاضی نمی‌توانند این دورغگویی را پنهان کنند و حرف‌های ضد و نقیض می‌زنند.

وقتی متوجه شوم متهم در حال دروغگویی است از او سوالی می‌پرسم و چون متهم نمی‌داند چه سوالی در ذهن من است، جوابی برای آن آماده نکرده که با گفته‌های دروغش همخوانی داشته ‌باشد. بنابراین حقیقت مشخص می‌شود.

در مورد این زن هم چنین کاری کردم. وقتی گفت در دفاع از خودش ضربه‌ای به سرشوهرش زده‌ است، از او پرسیدم بعد چه کردی گفت سعی کردم او را نجات دهم اما نشد. گفتم چطور می‌خواستی نجاتش دهی؟ گفت رفتم برایش سیگار آوردم تا بکشد. غذای مورد علاقه‌اش را هم درست کردم. در این لحظه بود که از او پرسیدم پس روسری را کی دور گردنش پیچیدی؟ متهم که اول متوجه نشد قبلا در مورد روسری حرفی نزده، گفت بعد از این‌که شامش را خورد.

یکدفعه خودش متوجه شد چه گفته‌است و دیگر چاره‌ای نداشت بجز این‌که واقعیت را بگوید. من برایش توضیح دادم که چاره‌ای نیست و اگر واقعیت را بگوید شاید خانواده مقتول او را ببخشند، زن میانسال هم که چاره‌ای نداشت، شروع کرد به صحبت و هرآنچه اتفاق افتاده ‌بود را گفت و همه جزئیات را شرح داد.

این زن گفت: من و شوهرم از سال‌ها قبل با هم آشنا بودیم و بعد از این‌که همسرش از او جدا شد من برای کمک به انجام کارهای خانه‌اش می‌رفتم و بعد هم با او ازدواج کردم،اوایل فکر می‌کردم می‌توانم دوستش داشته‌باشم اما او معتاد بود و من را کتک می‌زد. کم‌کم رابطه بین ما بد شد. آن روز هم از شوهرم پول خواستم که به من نداد، باهم دعوا کردیم و بعد من او را کشتم.

حالا هم از اولیای‌دم درخواست بخشش دارم. اظهارات این زن نشان می‌داد او وقتی که متوجه جدایی مقتول از همسرش شده با تصور این‌که مردی پولدار پیدا کرده و باید او را به تله بیندازد به سراغش رفته ‌است اما بعد متوجه شده که این‌طور نیست و مرد ثروتمند حاضر نیست همه دارایی‌اش را به او بدهد. همین هم باعث درگیری و اختلاف آنها بوده‌است. این زن نمی‌دانست که اگر مقتول می‌خواست پول خرج کند، آن را به پای فرزندان خودش می‌ریخت نه زنی که چند ماه است با او ازدواج کرده.

متاسفانه بسیاری از زنانی که همسر دوم می‌شوند به گذشته فردی که با او زندگی می‌کنند توجهی ندارند. آنها فقط ظاهر ماجرا را می‌بینند و برایشان مهم نیست چرا این مرد همسرش را طلاق داده‌ است. این زنان باید بدانند مردان درصورتی که از زنی فرزند داشته‌ باشند نسبت به او بشدت متعهد هستند و اگر جدا شده‌اند مسائل‌شان غیرقابل حل بوده ‌است. اگر ظاهرا همه چیز خوب است حتما در درون مشکلی وجود دارد. مردان هم همین نکته را باید رعایت کنند و چشم بسته سراغ زنی نروند و در مورد زندگی او اطلاعات دقیقی داشته ‌باشند. ناپختگی و نداشتن رفتار منطقی در ازدواج همیشه فاجعه به بار می‌آورد و باید مراقب بود چنین اتفاقی رخ ندهد.

‌ نورالله عزیزمحمدی

 قاضی دادگاه کیفری‌استان تهران

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها