چشم و همچشمی مسابقه‌ای ‌که برنده ندارد

کد خبر: ۴۳۱۴۳۲

تو باید همیشه یکه تاز این میدان رقابت باشی، پس باید همیشه حواست به اطرافت باشد تا مبادا کسی چیز تازه‌ای بخرد و تصمیم جدیدی بگیرد و برنامه‌ای نو برای زندگی‌اش بچیند اما تو از او عقب بمانی، اصلا آنها مال این حرف‌ها نیستند، دیگران که باشند که بخواهند روی دست تو بلند شوند، تو در چشم و همچشمی رقیب نداری، این را روزی صد بار برای خودت تکرار کن.

بعضی‌ها می‌گویند این‌جور آدم‌ها مریض اند و بعضی‌ها معتقدند اینها از شدت حسادت به این وضع افتاده‌اند ولی خیلی‌ها می‌گویند اینها آدم‌های طالب ترقی‌اند و چون دوست ندارند مثل آب راکد یک جا بمانند و بگندند، مدام دنبال تغییر و تحول‌اند و دوست دارند تمام چیزهای خوبی را که دیگران دارند، داشته باشند. اما این حرف، زیاد به دل نمی‌نشیند چون قرار نیست همه ما همه آن چیزهایی را که دیگران دارند، داشته باشیم و تازه برای بهتر بودن و جلو افتادن از آنها مسابقه هم بگذاریم و تمام فکر و تمرکزمان را روی این موضوع جمع کنیم. همه ما زندگی مخصوص به خودمان با شرایط منحصر به خودمان را داریم، پس چه بهتر همان‌طور که شرایطمان اقتضا می‌کند زندگی کنیم و زندگی ساده را با زندگی پر رقابت و پر دردسر عوض نکنیم.

این گوش در‌ آن گوش دروازه

چشم و همچشم‌ها مدعی اند برعکس آنچه ما فکر می‌کنیم، آنها زندگی بی‌فایده‌ای را در پیش نگرفته‌اند، هما‌ن‌طور که راحله وقتی برای تعیین مهریه اش نمی‌خواست از دختر خاله‌اش عقب بماند، چنین فکری نمی‌کرد. داستان او البته فقط مختص خودش نیست چون خیلی از دخترها هنگام بستن عقد ازدواج به جای آن‌که نگاهشان به زندگی‌شان و هدفی که از ازدواج کردن دارند، باشد مدام به دیگران و این‌که چه کار کرده اند و این‌که نباید از آنها جا بمانند، فکر می‌کنند. راحله اما اشتباه بودن تصمیمش را حالا که 2 سال از زندگی مشترکش گذشته، فهمیده است. او حالا اعتراف می‌کند که تمام روزهای قبل از ازدواج را به جای تلاش برای شناخت شریک زندگی‌اش به کنجکاوی در زندگی خواهر شوهر‌ها و دخترخاله‌ها و دختر عمه‌های خودش و همسرش گذرانده و یادش رفته به جای دنبال بهترین لباس عروس گشتن کمی بیشتر با همسرش وقت بگذارد و او را بهتر بشناسد.

حمید هم همین اشتباه را چند سال پیش مرتکب شده. او خوب یادش مانده که مادرش همیشه به او گوشزد می‌کرده که اگر پسر خواهر بیکارش زنی به آن خوبی با آن همه محسنات گرفته، حمید که یک سر و گردن بالاتر از اوست، باید زنی چند برابر خوشگل‌تر و درس خوانده‌تر بگیرد و حمید هم پاشنه کفشش را ورکشیده و آنقدر از این خانه به آن خانه رفته تا بالاخره زنی زیبا و کم نظیر را پیدا کرده و بعد هم به خاطر این انتخاب مورد تحسین همه فامیل قرار گرفته. اما حالا که چند سال از ازدواجش می‌گذرد، خوب فهمیده که زندگی بدون عشق و تفاهم با زیباترین و تحصیلکرده‌ترین زن دنیا هم راه به جایی نمی‌برد.

رقابت فرخنده با خواهرش هم زندگی‌اش را به مرز نابودی رسانده. شوهر فرخنده یک آدم معمولی با یک درآمد اندک است که اگر بخواهد آبرومندانه زندگی کند، باید حساب دخل و خرجش را داشته باشد. ولی شوهر خواهر فرخنده پول خرج کردن برایش تفریح است و خرج‌های چند میلیونی لطمه‌ای به دارایی‌اش نمی‌زند. با این حال فرخنده چشم از زندگی خواهرش برنمی‌دارد و چون پولی برای رقابت کردن با او ندارد، مرتب غر می‌زند و شوهرش را به خاطر نداشتن سرزنش می‌کند و البته بعضی وقت‌ها هم گریز می‌زند و بعضی اجناس لوکس را قسطی می‌خرد و انرژی‌های منفی تلنبار شده در قلبش را تخلیه می‌کند. اما با این حال، ماجرای آدم‌هایی که دست از چشم و همچشمی تا پای مرگ هم بر نمی‌دارند، شنیدنی‌تر است؛ همان کسانی که برای پز دادن جلوی فامیل و آشنایان و برای این‌که مرده‌شان جلوی زنده‌ها با آبرو باشد، میلیون‌ها تومان هزینه می‌کنند و خوشحال می‌شوند از این‌که همه بگویند فلانی قبرمیت‌شان را به قیمت یک آپارتمان 3 خوابه در فلان امامزاده خریده است.

از این جور آدم‌ها کم نیستند و حتما در هر خانه و خانواده‌ای یکی از اینها پیدا می‌شود. آدمی مثل علی که منتظر است ببیند فلان دوست پولدارش چه گوشی موبایلی می‌خرد و او یا همان را بخرد یا یکی بهتر از آن. آدم‌هایی شبیه فرزانه هم زیادند، از آن دست زن‌هایی که دائم به این فکرند که بچه‌های همسایه چه کلاسی رفته‌اند تا او هم دخترش را به همان کلاس‌ها بفرستد و آن‌وقت از تعریف کردن ماجرای کلاس‌های دخترش کلی به خودش ببالد و افتخار کند که مادری نمونه است!

اما آخر کمی ابتکار هم خوب است، اگر قرار است علی بهترین موبایل‌های موجود در بازار را بخرد، چه لزومی دارد منتظر اقدام دوستش بماند و چرا اگر فرزانه می‌خواهد برای دخترش سنگ تمام بگذارد، خودش پیشقدم نمی‌شود و در یک اقدام مبتکرانه بدون این‌که به همسایه‌ها کار داشته باشد، کلاس‌های دخترش را برنامه ریزی نمی‌کند ؟ همین‌طور راحله و همه دخترهایی که قصد ازدواج دارند و برای میزان مهریه و شکل و شمایل مراسم عروسی مرتب با فامیل همسر چانه می‌زنند چرا خودشان کنترل زندگی‌شان را به دست نمی‌گیرند و آن‌طور که دوست دارند زندگی نمی‌کنند تا دیگر مجبور نشوند دو چشمی مراقب زندگی دیگران باشند؟ برای همین است که می‌گوییم چشم و همچشمی یک کار غیر عادی است.

تلاش برای زندگی بهتر یا بیماری؟

چشم و همچشم‌ها رقیبان سرسختی هستند که شاید هیچ مانعی هر چقدر هم بزرگ آنها را از میدان مسابقه بیرون نکند، برای همین است که روان‌شناسان بر این باورند که این افراد دچار نوعی ناهنجاری‌اند. روان‌شناسان می‌گویند رقابتی که در اصطلاح چشم و همچشمی نهفته است، نشان می‌دهد که این افراد برای دستیابی به اهداف رقابتی هر کاری می‌کنند تا در چشم دیگران‌ بزرگ به نظر برسند و با توسل به خودنمایی، چیرگی و غلبه‌شان بر دیگران را نشان بدهند و کاری کنند که هیچ‌وقت از آنها کمتر نباشند. روان‌شناسان در این میان به واژه خودکم‌بینی هم اشاره می‌کنند و معتقدند رفتارهای رقابتی این افراد به خاطر حس حقارتی است که از درون، گریبانشان را گرفته و توسل به امکانات و تجهیزات مادی راهی است تا از این حس ناراحت‌کننده خلاص شوند. پس جای تعجب نیست که این افراد به هر کاری دست می‌زنند تا در چشم دیگران خوب و زیبا و شگفت‌انگیز باشند و برتری شان را از هر راهی به رخ آنها بکشند. همچنین روان‌شناسان معتقدند روی آوردن افراد به چشم و همچشمی نشانه نیاز شان برای جلب توجه دیگران و مورد تایید قرار گرفتن نیز هست؛ به طوری که می‌توان نتیجه گرفت ارتباطی مستقیم بین چشم و همچشمی و میزان پذیرفته شدن آنها از سوی دیگران وجود دارد. در واقع وقتی افراد دچار حس حقارت باشند، خودشان را خالی فرض می‌کنند و چون از درون خود، چیزی را برای آرامش و مقبولیت پیدا نمی‌کنند، آن را از محیط بیرون طلب می‌کنند و بی‌اختیار هر کاری را که دیگران انجام می‌دهند، درست می‌بینند و به هر کاری که باعث کسب وجهه شود، متوسل می‌شوند.

در این میان، روانپزشکان بر این باورند که اگر افراد واقعیت‌های زندگی و توانایی‌های فردی خود را قبول داشته باشند، کمتر به نظرات دیگران در مورد خودشان توجه می‌کنند و کمتر می‌کوشند تا غیر از آن چیزی که هستند، به نظر برسند. این در حالی است که وقتی افراد بیش از حد به دنبال این موضوع باشند که دیگران در مورد آنها چه قضاوتی دارند، سعی می‌کنند در مقابل دیگران آن‌طوری ظاهر شوند که آنها می‌خواهند تا بلکه نظر مثبت آنها را در مورد خودشان به دست بیاورند و این کار را تا جایی ادامه می‌دهند تا از واقعیت‌های شخصیتی و توانایی‌های خود غافل می‌شوند.

البته این یک بیماری جهانشمول است؛ به طوری که تازه ترین تحقیقات در آمریکا نشان می‌دهد بیش از 90 درصد مادران در شیوه‌های تربیتی و حتی وظایف اصلی شان از دیگر مادران تقلید می‌کنند. این تحقیقات نشان داده که بیشتر مادران زندگی سایر مادران را بشدت زیر ذره‌بین دارند و بسیاری از آنها زمانی که بین سایر مادران هستند، اعتماد به نفس‌شان را از دست می‌دهند چون معتقدند خیلی زود شرایط منزل و البته ظاهر خودشان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

این همه اتفاق یعنی تحمیل فشارهای عصبی و روانی؛ آیا جلب نظر دیگران و موجه و بزرگ به نظر رسیدن می‌تواند ارزش این همه تحمل فشار و سختی را داشته باشد؟

همانی باش که هستی

تا به حال هیچ‌کس فقط به خاطر داشتن وسایل گرانقیمت و ظاهر فریبنده مورد توجه قرار نگرفته، بزرگی‌های ساختگی و پوشالی عمرشان خیلی کم است و زحمتی که خلق می‌کنند بسیار بزرگ. اما کاش چشم و همچشم بازها این مساله را درک می‌کردند و به جای تمرکز بر زندگی دیگران روی نقاط ضعفی که آزارشان می‌دهد، تکیه می‌کردند و می‌کوشیدند خودشان را آدمی قوی و موفق بسازند تا دیگران ناخودآگاه به آنها احترام بگذارند. ولی با این همه، انگار رقابت با دیگران و تلاش برای پر ابهت کردن ظاهر خود، هنوز هم ساده‌ترین راه رسیدن به مقبولیت است و شاید به همین علت است که آدم‌های اهل چشم و همچشمی حاضر نیستند دست از این روحیه بردارند.

البته مرز این بیماری با داشتن روحیه‌ای که همیشه پیشرفت را جست‌وجو می‌کند، خیلی باریک است و خیلی‌ها که دوست ندارند به خاطر چشم و همچشمی‌هایشان مورد انتقاد قرار بگیرند، می‌گویند که قصد پیشرفت دارند ولی اگر منصفانه قضاوت کنیم میان آدم‌هایی که دنبال پیشرفت و زندگی بهترند، با آنهایی که چشمشان به زندگی دیگران است و نمی‌خواهند از آنها تحت هیچ شرایطی جا بمانند، تفاوت‌های زیادی وجود دارد. آدم‌های موفق همانی هستند که هستند؛ در حالی که پیشرفت نیز می‌کنند اما چشم و همچشم باز‌ها همانی‌اند که دیگران دوست دارند؛ در حالی که بدون این‌که بدانند در جا می‌زنند.

کسانی که چشم و همچشمی شاید خودشان ندانند که تا چه اندازه در زندگی ضرر می‌کنند، آنها هر روزی که به این روحیه پایبند می‌مانند، قافیه زندگی را می‌بازند اما خودشان بی خبرند برای همین است که از تغییر روش‌های زندگی این آدم‌ها تقریبا باید قطع امید کرد.

البته در مواجهه با این آدم‌ها می‌توان کاری کرد که دست‌کم ترکش تفکرات اشتباه آنها به خانواده مان اصابت نکند مثلا اگر فهمیدیم آدم‌های اطراف ما و کسانی که با آنها دوستی می‌کنیم، اهل رقابت و چشم داشتن به زندگی دیگرانند کمتر با آنها رفت و آمد کنیم و اگر قصد رقابت یا ترویج این تفکر را داشتند، مقابلشان مقاومت کنیم و در عوض کسانی را به حریم خانه و زندگی‌مان راه بدهیم که به جای حاشیه زندگی، دنبال متن آن می‌گردند؛ همان کسانی که باورکرده‌اند کارایی جهیزیه‌های چشم کورکن و زندگی‌های پرتجمل حسود کش کمتر از آن چیزی است که تصور می‌شود.

مریم خباز ‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها