قتل ؛‌ پایان رقابت عشقی مادر با دختر

3 سال قبل در حین رسیدگی به پرونده مساله‌ای در دادگاه پیش آمد که بشدت من را تحت تاثیر قرار داد. آنچه برایتان تعریف می‌کنم سرگذشت دختر تنهایی است که درگیری بین پدر و مادرش زندگی او را نابود کرده ‌بود.
کد خبر: ۴۳۰۴۲۱

موضوع پرونده قتل مردی بود که با همدستی همسر مقتول و مردی که با او رابطه داشت، اتفاق افتاده ‌بود. دختر جوان و دیگر بچه‌های مقتول در جایگاه حاضر شدند و درخواست صدور حکم قصاص کردند. در مواردی که یکی از زوجین دیگری را می‌کشد، معمولا بچه‌ها گذشت می‌کنند و مجازاتی برای مادر یا پدرشان نمی‌خواهند، اما در این پرونده این‌طور نبود. بچه‌ها برای مادرشان درخواست صدور اشد مجازات کردند. دخترجوان وقتی داشت صحبت می‌کرد متوجه آثار جراحت‌هایی روی دست او شدم. وقتی از او پرسیدم این زخم‌ها برای چیست، حرفی نزد و گفت‌یک حادثه باعث این زخم‌ها شده ‌است. دختر جوان تمام مدت گریه می‌کرد و حتی یک لحظه هم به مادرش نگاه نکرد. متهم ردیف اول مرد جوانی بود که سنش از متهم ردیف دوم یعنی مادر بچه‌ها خیلی کمتر بود.

مرد جوان آمد و از رابطه‌اش با آن زن گفت، این‌که چطور با او آشنا شده و بعد هم برای ازدواج با او تصمیم گرفته شوهر این زن را بکشد. این مرد می‌گفت گول خورده ‌است. او از کرده‌اش پشیمان است، واقعا هم راست می‌گفت. او مرتب به دختر جوان مقتول نگاه می‌کرد و گریه می‌کرد.

این‌که مساله‌ای بین آنها بود، کاملا از رفتارشان معلوم بود. اما چه مساله‌ای؟ هنوز برای ما مشخص نبود، اما این‌که آنها می‌خواستند موضوع را پنهان کنند واضح بود. ‌ باید این موضوع را کشف می‌کردیم. بعد از متهم ردیف اول ، متهم دیگر آمد و صحبت کرد. این زن سعی داشت نوع رابطه‌اش را پنهان کند، اما جمله‌ای گفت که همه چیز را برملا کرد. او گفت که متهم ردیف اول برای خواستگاری از دخترش آمده ‌بود که با هم آشنا شدند.

همین جمله کافی بود که متوجه شوم رابطه بین مادر و دختر چرا به هم خورده ‌است. از آنجا که در دادگاه پدر و مادر مقتول و خانواده پدری دختر جوان هم حضور داشتند با همکارانم صحبت کردیم و تصمیم گرفتیم برای چند دقیقه‌ای از دختر جوان و 2 متهم به تنهایی بازجویی‌ کنیم تا واقعیت روشن شود. وقتی جلسه غیرعلنی شد از دختر جوان خواستیم واقعیت را بگوید.

این دختر برای ما توضیح داد که متهم ردیف اول پسر مورد علاقه‌ او بوده‌ است که مادرش با برقراری رابطه با آن مرد جوان در واقع زندگی دخترش را تحت تاثیر قرار داده‌ است. این دختر خیلی غمگین بود و می‌گفت از مادرش انتظار چنین رفتاری را نداشته‌ است.

خیلی تعجب کردم. در تمام سال‌هایی که قضاوت کردم زنی را ندیدم که عشق دخترش را بدزدد و این‌طور خانواده‌اش را نابود کند، زنان همیشه تلاش می‌کنند در بدترین حالت‌ها زندگیشان را حفظ کنند، اما این زن برعکس عمل کرده‌ بود.

بیچاره دخترک بعد از مرگ پدرش وقتی متوجه رابطه مادرش با پسر مورد علاقه خودش شده‌ بود، چندین بار دست به خودکشی زده‌ و هربار توسط اعضای خانواده نجات پیدا کرده ‌بود. او در تمام طول دادگاه ‌گریه می‌کرد و می‌گفت هرگز مادرش را نمی‌بخشد. می‌گفت: عاشق پدرم بودم، دوستش داشتم. مرد مهربانی بود.

وقتی فهمید من به جوانی علاقه‌مند شدم از من خواست‌ او را به خانه بیاورم. پدرم می‌خواست همه چیز را خودش کنترل کند، رفت و آمد مرد جوان به خانه ما سرآغاز رابطه مادرم با آن جوان شد.

من این موضوع را نمی‌دانستم و بعد از مرگ پدرم فهمیدم. پدرم فاصله سنی زیادی با مادرم داشت و مادرم به همین دلیل او را کشت. من از هر‌دو متهم متنفرم.

دخترک در بد شرایطی گرفتار شده‌ بود و چون نمی‌توانست موضوع را برای خودش حل کند، دست به خودکشی زده‌ بود. این اولین بار‌ بود که من دیدم زنی وارد رقابت عشقی با دخترش شده و چنین جنایتی را رقم زده است . دلم برای دخترک می‌سوخت. بعد از دادگاه برادر بزرگ‌تر را صدا زدیم و از او خواستیم بیشتر مراقب خواهرش باشد.

پسر جوان می‌گفت سعی کردیم این موضوع را از فامیل پدری پنهان کنیم تا آبروی خواهرم نرود، بیچاره پسرک می‌گفت به خاطر شرایطی که مادرش درست کرده نمی‌تواند ازدواج کند.

این زن با هوسرانی‌اش سرنوشت همه بچه‌هایش را تغییر داده‌ بود.

‌ راثی نصیری

 قاضی دادگاه تجدیدنظر

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها