حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
متهم هستی همسرت را به قتل رساندی. این اتهام را قبول داری؟
بله قبول دارم من او را کشتم. زنم را میگویم همان کسی که سالها کنارم بود و از او دو پسر دارم.
چرا این کار را کردی؟
خیانت. به من خیانت کرده بود، انتقام گرفتم.
پس زیاد هم دوستش نداشتی؟
خیلی دوستش داشتم. زنم بود. مگر میشود آدم زنش را دوست نداشته باشد؟
آدم وقتی کسی را دوست دارد نمیتواند او را بکشد، چگونه این کار را کردی؟
من یک بار از اشتباه او گذشتم، اما بار دوم نتوانستم. او برای بار دوم بود که به من خیانت میکرد.
اگر همسرت به تو خیانت میکرد چرا او را طلاق ندادی؟
میخواستم با او زندگی کنم، به همین خاطر هم وقتی بار اول به من خیانت کرد سعی کردم همه ایرادهایم را برطرف کنم. میدانستم مشکلاتی دارم که زنم را به سمتی کشانده که به من خیانت کند.
چه مشکلی داشتی که زنت را به سمت خیانت کشاند؟
اعتیاد داشتم. زنم ناراحت بود و میگفت که نمیتواند من را با اعتیادم تحمل کند. اول توجهی نکردم ، اما وقتی فهمیدم که به من خیانت کرده تصمیم گرفتم اعتیادم را ترک کنم.
چطور متوجه شدی زنت با مرد دیگری رابطه دارد؟
اولین بار حدود 7 سال قبل بود که فهمیدم زنم به من خیانت کرده است. یک روز تلفن همراهش زنگ زد گوشی را برداشتم و دیدم که یک مرد پشت خط است، قطع کرد. زنم که آمد به او گفتم این شماره مال کیست گفت خیاط است لباسم را برای پرو آماده کرده است، اما من میدانستم شماره مال یک مرد است. پیگیری کردم و متوجه شدم مردی که با زنم رابطه دارد یک راننده اتوبوس است.
وقتی کسی که با زنت رابطه داشت را شناسایی کردی چه کردی؟
از او شکایت کردم. زنم را به دادگاه کشاندم و میخواستم طلاقش دهم، اما خانواده او واسطه شدند و من هم عذرخواهی زنم را قبول کردم. بچه داشتم، بیمادری بددردی است و من این را میدانم، نخواستم بچههایم بیمادر بمانند.
یعنی زنت را بخشیدی و دوباره باهم زندگی مشترک را شروع کردید؟
بله من از زنم تعهد کتبی گرفتم که دیگر خیانت نکند. او هم نوشت و محضری کردیم. بعد با هم به خانه برگشتیم و زندگی مشترک را شروع کردیم. البته من هم تصمیم گرفتم خودم را عوض کنم.
گفتی تصمیم گرفتی خودت را عوض کنی، یعنی چه؟
اعتیاد داشتم به یک کمپ رفتم و اعتیادم را ترک کردم. البته همین عامل بدبختیمن شد. ای کاش هیچ وقت به آن کمپ نمیرفتم.
ترک اعتیاد چه مشکلی برایت درست کرد؟
زندگیام را ویران کرد. در آنجا با مردی آشنا شدم که مثلا مشاور من بود. البته نه این که مشاور حرفهای باشد. یک معتاد بود که خودش ترک کرده بود. رسم کمپ این بود که معتادان موفق در ترک به کسانی که تازه میخواهند ترک کنند کمک میکنند. من هم از سلیمان خواستم که مشاورم شود، اما او به من خیانت کرد.
چطور به تو خیانت کرد؟
ماجرا پیچیده است. وقتی میخواهم در موردش صحبت کنم سرم سوت میکشد. من با سلیمان خیلی دوست شدم. آنقدر که همه رازهای زندگیام را به او میگفتم. مثلا اگر با زنم مشکل پیدا میکردم به او میگفتم. سلیمان به خانه من رفت و آمد داشت و در این مدت بازنم رابطه برقرار کرده بود.
از چه زمانی متوجه شدی که سلیمان با زنت رابطه دارد؟
یک روز به او گفتم به زنم شک کردهام فکر میکنم باز هم با کسی رابطه دارد. تلفنهای مشکوک دارد. به من گفت زندگیات را خراب نکن، زنت زن خوبی است تو دچار بدبینی شدهای. گفتم، اما من فکر میکنم واقعا اینطور است و میخواهم پرینت تلفن همراهش را بگیرم. سلیمان سعی کرد من را منصرف کند. گفت اشتباه نکن سرزندگیات باش.
به حرف آن مرد گوش کردی؟
بله. چند روزی سکوت کردم و چیزی نگفتم، اما رفتار زنم خیلی مشکوک بود. میخواستم پرینت تلفنش را بگیرم که سیمکارتش را عوض کرد. یک سیمکارت جدید برایش خریدم، اما دوباره اتفاقی افتاد که متوجه شدم او با کسی رابطه دارد.
یعنی با سیمکارت جدید هم تلفن میکرد؟
بله او به مرد مورد علاقهاش تلفن میکرد. من زمانی متوجه شدم چقدر روابطشان زیاد است که پرینت تلفن جدیدش را گرفتم. این سیمکارت به نام من بود و میتوانستم از مخابرات پرینت بگیرم.
چه زمانی متوجه شدی که همسرت با سلیمان رابطه دارد؟
آن روز را فراموش نمیکنم. به مخابرات رفتم و پرینت را گرفتم. زنم در عرض 3 روز به اندازه 100 صفحه پرینت حرف زده بود. او به شماره سلیمان زنگ زده بود. نمیتوانستم باور کنم. به همین خاطر هم دست نگهداشتم.
این موضوع را با همسرت در میان گذاشتی؟
او میدانست که من برای چه به مخابرات رفتم. وقتی به خانه آمدم خودش گریه کرد و همه واقعیت را گفت.
یعنی به داشتن رابطه با دوستت اعتراف کرد؟
بله او به من گفت که مدتهاست با سلیمان رابطه دارد و در خانه من با هم معاشرت و رابطه داشتهاند. شنیدن این حرف خیلی برایم سنگین بود و نمیتوانستم تحمل کنم. به همین خاطر هم دست به قتل زدم.
چطور او را کشتی؟
وقتی حرفهایش تمام شد با گریه به حمام رفت تا آرام شوم. پشت سرش رفتم با ضربات چاقو او را کشتم بعد هم به پلیس خبر دادم.
خانواده همسرت میگویند که تو دروغ میگویی دخترشان را کشتی چون خودت با کسی رابطه داشتی این گفته درست است؟
نه درست نیست. من با کسی رابطه ندارم، شاهد هم دارم که زنم با سلیمان در خانه من بوده است.
چه کسی شاهد رابطه زنت با سلیمان بوده است؟
بعد از مرگ زنم، پسرم به من گفت که شاهد رابطه مادرش بوده است. آن طور که پسرم میگفت یک روز وقتی من از خانه خارج شدم زنم دو پسرم را به خانه مادربزرگشان فرستاده چند دقیقه بعد پسر بزرگم برگشته و دیده مادرش عریان است و مردی هم در کمد قایم شده است. او سلیمان را شناخته بود. حتی برای این که سلیمان را بکشد به سراغ دوستش رفته و از او چاقو خواسته بود، اما دوستش چاقو نداده بود.
خب چرا پسرت این موضوع را به تو نگفت؟
آن طور که پسرم میگوید مادربزرگش از او خواسته که به من چیزی نگوید و گفته که اگر این کار را بکند، مادرش به خطر میافتد. پسرم هم از مادربزرگش قول گرفته تا موضوع را حل کند، اما مادرزنم این کار را نکرد. او به جای این که به دخترش بگوید نباید این کار را بکند و باید زندگیاش را حفظ کند، کارهای زشت او را لاپوشانی میکرد.
خانواده همسرت برای تو درخواست قصاص کردهاند و احتمال این که این حکم برایت صادر شود، زیاد است. حرفی با آنها داری؟
من از خانواده زنم عذرخواهی میکنم. آنها خوب بودند و به من بدی نکردند. هرچند دخترشان زندگیم را ویران کرد، اما خودشان به من بدی نکردند. اگر درخواست قصاص دارند حرفی ندارم و قبول میکنم. هر کس جای من بود نمیتوانست خودش را کنترل کند. من هم مثل همه آدمها بودم. خیلی ناراحت بودم، هرچند اعتیاد داشتم و به زنم خوب رسیدگی نکردم، اما به او خیانت هم نکردم. اگر میخواهند من را قصاص کنند بدانند که در حق من لطف میکنند. چون عذاب زیادی میکشم و نمیتوانم این عذاب را تحمل کنم، اما بهتر است آنها به جای این که به مجازات من فکر کنند، به دخترشان فکر کنند.
من یک بار به او فرصت دادم، اما به جای این که عبرت بگیرد دوباره من را قربانی کرد. دیگر نمیتوانستم تحمل کنم و باید او را تنبیه میکردم.
مرجان لقایی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....