حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
پدر کامیار ـ حسن آقا ـ کارگر است. دستمزد زیادی نمیگیرد، اما با اضافهکاری و این در و آن در زدن، آنقدر درمیآورد که کرایه خانهشان را بدهد و برای خانوادهاش زندگی آبرومندی درست کند. حسنآقا هم دوست دارد پسرش در یک دانشگاه خوب قبول شود و درس بخواند. از همان وقتی که پسرش کوچک بود، به او گفته است دوست دارد پسرش دکتری، مهندسی چیزی بشود. درس بخواند و پیشرفت کند تا هم مایه سربلندی پدرش باشد و هم مثل خودش مجبور نباشد با حقوق بخور و نمیر کارگری زندگی کند.
نتایج کنکور سراسری را که اعلام کردند، آقا کامیار پای کامپیوترش نشست، به اینترنت وصل شد و با زحمت صفحه سایت سازمان سنجش را باز کرد. هیجانزده بود. استرس داشت و میخواست زودتر نتیجه را بداند. اینترنت کند بود، زمان آهسته میگذشت، اما او بالاخره توانست نتیجه را ببیند.
در کارنامه کامیار نوشته بودند که او قبول نشده است. ناراحت بود. همه آرزوهایش را نقش بر آب میدید. از پای کامپیوتر بلند شد و خبر همکلاسیهایش را گرفت. خبر قبولی هر کس را که میشنید، غمگینتر میشد. پدرش وقتی از ماجرا باخبر شد، به او گفته بود «فدای سرت پسرم، سال بعد حتما قبول میشی».
نتایج آزمون ورودی دانشگاه آزاد را که اعلام کردند، آقا کامیار هنوز از شوک مردودیاش در آزمون سراسری خارج نشده بود. اما اینبار سایت دانشگاه آزاد خبرهای خوبی برایش داشت. او در دانشگاه آزاد، در همان رشتهای که دوست داشت قبول شده بود.
وقتی ماجرا را سرخوشانه با پدرش در میان گذاشت، حسنآقا اول مکثی طولانی کرد، بعد لبخند زد و گفت که از زیر سنگ هم شده پول شهریه دانشگاه را جور میکند. این را که حسنآقا گفت، تازه کامیار یادش آمد که چندان هم متوجه هزینه دانشگاه نبوده است. او حتی از مبلغ شهریه هم مطلع نبود. اما میدانست حقوق پدرش کفاف هزینه دانشگاه را نخواهد داد. میدانست رفتنش به دانشگاه به قیمت وارد شدن فشار مالی بسیار بیشتری به پدرش تمام خواهد شد.
کامیار آن روزها خیلی مردد بود. نمیدانست باید در دانشگاه ثبت نام کند و آرزوهایش را پی بگیرد یا باید ملاحظه پدر کارگرش را بکند که از پس هزینهها بر نمیآید؟
2
فصل بازگشایی دانشگاهها از راه میرسد و با اعلام نتایج کنکور بعضی شاد و بعضی افسرده میشویم. ورود به دانشگاه برای خیلیهامان هدفی بوده که یا اکنون با قبولی در کنکور به خاطرش شادمانیم، یا از قبولی بازماندهایم و حالا خودمان و خانوادهمان به نگرانی و ناراحتی دچار شدهایم.
درست است که ظرف سالهای اخیر ظرفیت دانشگاهها افزایش پیدا کرده و نسبت به دهههای قبل از تعداد متقاضیان ورود به دانشگاه هم کاسته شده است، اما هنوز همه نمیتوانند در همان رشته و دانشگاهی که دوست دارند قبول شوند. هنوز هم بعضیها هستند که پشت سد کنکور میمانند و پشت کنکوری لقب میگیرند.
برای آنها که به هر دلیل در آزمون سراسری نتوانستهاند در رشته و شهر مورد علاقهشان پذیرفته شوند، امکانها و راههای زیادی هست. آنها میتوانند یک سال دیگر تلاش کنند و باز دوباره سال بعد بختشان را برای قبولی امتحان کنند؛ اما غیر از این راه دیگری هم هست.
تعداد دانشگاههای پولی حالا خیلی زیاد شده است. دانشگاه آزاد، دانشگاههای غیر انتفاعی، دوره شبانه دانشگاههای دولتی، دانشگاه پیام نور و دورهها و دانشگاههای دیگری که ممکن است از قلم افتاده باشند، دانشگاههایی هستند که در قبال گرفتن شهریه از دانشجویان به آنها آموزش میدهند. پذیرفته شدن در این دانشگاهها سادهتر و طبعاً تعداد متقاضیان آنها کمتر است، اما باید هر ترم مبلغی را به عنوان شهریه به آنها پرداخت.
برای جوانان خانوادههایی که وضع مالیشان آنقدر خوب هست که قدرت پرداخت شهریه این نوع دانشگاهها را داشته باشند، ادامه تحصیل در یکی از این دانشگاهها میتواند انتخاب خوب و مناسبی باشد. اما مشکل برای خانوادههایی پیش میآید که درآمد کمتری دارند و پرداخت این شهریهها برایشان سنگین است، اما فرزندانشان دوست دارند هر طور شده وارد دانشگاه شوند و ادامه تحصیل بدهند.
بیشتر خانوادههای ایرانی به ادامه تحصیل فرزندانشان در دانشگاه علاقهمندند و بسیاری از آنها فداکاریهای بسیاری از خود نشان میدهند تا شرایط لازم برای قبولی فرزندانشان فراهم شود. انواع و اقسام کلاسهای کنکور و تقویتی و آزمونهای آزمایشی و استخدام معلم خصوصی نمونهای از تمهیداتی است که خانوادهها برای کمک به قبولی فرزندانشان در دانشگاه به کار میگیرند. جالب آنجاست که بسیاری از خانوادهها با اینکه درآمد چندان زیادی هم ندارند، تلاش میکنند هر طور که شده این امکانات را برای جوانانشان مهیا کنند و مسلماً در این راه فشارهای زیادی را هم متحمل میشوند.
ما جوانها فکر میکنیم دست آخر با قبولی در کنکور و پذیرفته شدن در دانشگاه پاسخ این محبتها را خواهیم داد. بسیاری از ما در این راه موفق میشویم و با پذیرفته شدن در یک دانشگاه خوب خانوادهها را خرسند میکنیم. اما بعضیهایمان هم موفق نمیشویم به یک دانشگاه دولتی راه پیدا کنیم.
دوراهی و تردید اساسی برای کسانی پیش میآید که بهرغم ناکامی در آزمون سراسری برای قبولی در یک دانشگاه دولتی، در یک دانشگاه پولی پذیرفته شدهاند. احساس تردید برای ثبتنام یا عدم ثبتنام در این دانشگاهها بیشتر برای جوانانی پیش میآید که سطح مالی و اقتصادی خانوادههاشان آنقدر خوب نیست که بیزحمت از پس هزینه شهریه دانشگاه برآیند.
جوانان خانوادههای دسته آخر که فکر میکردهاند با قبولی در دانشگاه، فداکاریهای اعضای خانوادهشان برای تأمین هزینه کلاس کنکور و آزمون آزمایشی و سایر هزینههای آمادگی برای آزمون را به نوعی جبران خواهند کرد، اکنون میبینند در دانشگاههایی پذیرفته شدهاند که ثبتنام در آنها هزینههای بیشتری را به خانواده تحمیل میکند.
این جوانان چه تصمیمی باید بگیرند؟ کدام راه بهتر و اخلاقیتر است؟ به خاطر خانوادهشان از ثبتنام در این دانشگاهها چشمپوشی کنند و به کنکور سال آینده امید ببندند یا بیشتر به آینده خودشان فکر کنند و عازم دانشگاه شوند؟
پاسخ این سوالها مشخصاً به نوع روابط خانوادگی ما و رویکرد اخلاقیمان نسبت به اعضای خانواده بستگی دارد. اگر فکر میکنیم خانواده وظیفه دارد همه هزینههای تحصیلی فرزندانش را به هر شکل و تا هر مقطعی تأمین کند، میتوانیم با خیال راحت در دانشگاه مورد نظر ثبت نام کنیم و پول شهریه را از خانوادهمان بخواهیم. اما اگر فکر میکنیم تأمین این هزینهها لطف اعضای خانواده به ماست نه وظیفه حتمیشان، میتوانیم قبل از ثبتنام کمی بیشتر تأمل کنیم؛ شاید بخواهیم شانسمان را در کنکور سال بعد هم امتحان کنیم.
ممکن است مشکلات دیگری هم در این راه پیش بیاید. شاید ما مایل باشیم در یکی از این دانشگاههای پولی ثبتنام کنیم و ادامه تحصیل بدهیم، اما والدینمان با تأسف به ما اعلام کنند که امکان تأمین هزینههای دانشگاه مورد نظر را ندارند و درآمدشان کفاف پرداخت شهریه سنگین دانشگاه را نمیدهد.
اینجاست که نباید قهر کنیم، نباید دلخور شویم و نباید با رفتارهایمان باعث ایجاد تنش در خانواده شویم. یادمان باشد که والدین ما اگر نه بیشتر از خودمان، حداقل به اندازه خود ما به آینده و موفقیتمان علاقهمندند. این منتهای آرزوی آنهاست که درس بخوانیم و زندگی موفقی داشته باشیم، اما شاید آنها واقعاً شرایط پرداخت هزینههای دانشگاه مورد نظرمان را نداشته باشند. شاید ما ندانیم، ولی آنها در تأمین همین هزینههای معمول و روزمره زندگی هم با سختی روبهرو باشند. همه این ملاحظات را در نظر بگیریم و کمی هوای خانوادههامان را هم داشته باشیم.
سالار کاشانی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....