در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چطور شد که سارای سریال سقوط یک فرشته شدید؟
یادم میآید سریال مراحل پیش تولیدش را میگذراند. با من تماس گرفتند و در دفتر تهیهکننده صحبت کردیم. 2 هفته بعدش با من قرارداد بستند.
نسبت به بهرام بهرامیان چقدر شناخت داشتید؟
فیلم «آل» و سریال «ساعت شنی» را از آقای بهرامیان دیده بودم. نوع دکوپاژ آقای بهرامیان با دیگر کارگردانها فرق دارد؛ خیلی تکنیکی کار میکند و دوربین در سریالهایش دائما در حال حرکت است. در همین سریال خیلی کم پلانهایی داشتیم که دوربین ثابت باشد. روی بازیها خیلی سختگیر است. من حساسیتش را خیلی دوست داشتم چون مطمئن بودم نتیجهاش مطلوب میشود. روز اول آقای بهرامیان به من گفت لحنت را باید عوض کنی، زمانی که هنوز قرارداد نبسته بودیم. من با این که قرارداد نبسته بودم روی لحنم کار کردم.
پس معلوم میشود خیلی نقش را دوست داشتید که قبل از قرارداد بستن روی لحنتان کار کردهاید. درست است؟
بله. به این خاطر که من تا به حال چنین نقشی را تجربه نکرده بودم. بازی سارا 4 فصل دارد و ما سارا را در 4 وضعیت متفاوت میبینیم. در این 4 وضعیت 4 گریم و بازی و اخلاق متفاوت را از سارا میبینیم. برای هر بازیگری چنین تجربهای جذاب است. من در فیلمنامه کد گذاشته بودم که از کجا وضعیت دوم و سوم شروع میشود.
فکر میکنم تا به حال دو فصل از سارا را دیدهایم؛ سارایی که به خانواده وابسته است و سارایی که به سمت نیما تمایل پیدا میکند. در این دو وضعیت سارا باید چه کنشهایی نشان بدهد؟
سارا در ابتدای سریال یک دختر شیطان و پدر دوست و مثبت است. شیطنتهایش را میبینیم، اما در مجموع دختر خوبی است و رفتهرفته به سراشیبی سقوط میرود. به نظرم همه چیز از یک حسادت شروع میشود. از جایی که حاج حبیب گوشواره را به فاطمه میدهد. سارا از آنجا کینه پدر را به دل میگیرد و به فاطمه حسادت میکند. سارا احساس میکند این 2 نفر (ریحانه و فاطمه) به خانهاش آمدهاند و خودشان صاحبخانه شدهاند و فکر میکند مدام دارند کنترلش میکنند. به همین خاطر رفتارهای تند نشان میدهد.
یک جا راوی میگوید نیما همه خواستههای سارا را برآورده میکند. به نظر شما حاج حبیب (مسعود رایگان) به چه بخشی از خواستههای سارا بیتوجهی کرده است؟
سارا یک دختر کاملا امروزی است. او در یک خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده است، ولی دوست دارد مدرن باشد. رنگهای شاد پوشیدن و هیجان را دوست دارد. در خانه حاج حبیب هیچ کدام از این چیزها را نداشت. حاج حبیب یک مرد کند و آرام بود. سارا وقتی به بام تهران میرود بشدت هیجانزده میشود. تجربه این هیجان برایش خیلی لذتبخش است. سارا در کنارش مردی را دارد که برایش همه کاری میکند. دغدغه نیما ساراست. او برای سارا لپتاپ میخرد و هر موقعی که سارا بخواهد نیما در دسترس است.
برای سارا این سوال ایجاد نمیشود که نیما چرا این قدر دارد فداکاری میکند؟
قطعا نه. چون اولین تجربهاش است. سارا تا به حال تجربه عشقی نداشته است. سن سارا خیلی کم است. او خیلی به این چیزها فکر نمیکند.
تحلیلتان از رابطه سارا و فاطمه چه طور بود؟
سارا دوست دارد سمت نیما برود، اما فاطمه او را مهار میکند و میگوید به تو ربطی ندارد. سارا احساساتی عمل میکند، اما فاطمه قطب مخالفش است.
در ابتدا این طوری اعلام شد که سریال شما وارد فضاهای ترسناک هم میشود. میانه خودتان با فیلمها و سریالهای ترسناک و ماورایی چطور است؟
از بین کارهای ایرانی فیلم «خوابگاه دختران» را دوست داشتم. فیلمی بود که واقعا ترسیدم. آخرین فیلم ترسناکی که دیدم فیلم «کینه» بود. اینقدر برایم سخت بود که دیگر فیلم ترسناک ندیدم. فیلمهای ایرانی بیشتر در قالبهای کمدی، اجتماعی و ملودرام ماندهاند و فراتر نمیروند. در سریال سقوط یک فرشته بیشتر برای مردم سوال ایجاد میشود. دوست دارند بدانند بعد از این قسمت چه اتفاقاتی میافتد؟ این اتفاق نشانه چیست؟
بازخوردهایی که تا به حال از اطرافیان درباره نقش سارا گرفتهاید چطور بوده است؟
ما اینقدر درگیر کار هستیم که نمیتوانیم این چیزها را ببینیم. وقتی برای معاشرت و روزنامه خواندن نداریم. برایم از طرف دوستانم زیاد پیامک میآید. یک بخشی از مردم میگفتند چرا اینقدر لجآور هستی. برخیها هم سارا را دوست داشتند.
به دکوپاژ متفاوت بهرام بهرامیان اشاره کردید. این دکوپاژ روی بازی شما چه تاثیری میگذاشت؟
در این سریال من احساس کردم دارم رشد میکنم. کمتر پیش میآید که در یک سریال اینقدر بدوید و حرکت داشته باشید و دیالوگ بگویید. باید بدن و زبانم را هماهنگ میکردم.
در انتخاب نقشهایتان چقدر دغدغه متفاوت بودن دارید؟
خیلی زیاد. دور و بریهایم خیلی مرا دعوا میکنند. میگویند چرا اینقدر کم کار میکنی، اما من سنگرم را همچنان حفظ کردهام. چون میخواهم متفاوت باشم. نقشی ارزشمند است که یک وجه دیگر من در آن دیده بشود. یعنی من بگویم این طوری هم میتوانم بازی کنم. این که در یک نقشی بمانم و تکرارش کنم اسمش بازیگری نیست. من در فیلم تقاطع نقش یک دختر کاملا افسرده را بازی میکردم و بیشتر بازیام درونی بود. در فیلم دیشب باباتو دیدم آیدا شیطنت داشتم، اما شکلش با الان خیلی فرق داشت.
سقوط یک فرشته اولین کار تلویزیونی شماست. چرا زودتر از این جذب سریالهای تلویزیونی نشدید؟
من خیلی دوست داشتم در یک سریال خوب کار کنم. در طول این هفت هشت سال سریالهایی به من پیشنهاد شد که هیجانزدهام نمیکرد. در این سالها منتظر یک نقش فوقالعاده و کارگردان فوقالعاده بودم که طلسمش با سریال سقوط یک فرشته شکسته شد. الان هم خیلی راضیام.
این فیلمنامه دقیقا چه چیزی داشت که به قول خودتان شما را هیجانزده کرد؟
اسدی: سالها بود که دنبال چنین شخصیتی میگشتم. اصلا فکر نمیکردم برای یک شخصیت زن چنین اتفاقی بیفتد. همیشه بهترین نقشها را برای شخصیتهای مرد مینویسند
یک جاهایی در فیلمنامه بود که من با خواندنش از شدت هیجان خودم را کتک میزدم. تصور این که در این موقعیت قرار میگیرم جذاب بود و
یک صحنههایی بود که وقتی برایم تعریف میکردند اشک میریختم. یعنی اینقدر تحت تاثیر قرار میگرفتم که گریهام در میآمد.دقیقا به خاطر کدام شخصیت اشک میریختید؟ به خاطر سارا؟
به خاطر سارا نه. به خاطر همه. به نظر من همه گناه دارند. دلم برای همه میسوزد. به خاطر موقعیتی که همه تویش گیر کردهاند. وقتی اشک میریختم همه حیران مانده بودند که برای تو چه مشکلی پیش آمده است.
در صحبتهایتان گفتید که بازی در نقش سارا را خیلی دوست داشتید. این نقش چه جذابیتهایی برای شما داشت؟
من اصلا چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. سال که دنبال چنین شخصیتی میگشتم. اصلا فکر نمیکردم برای یک شخصیت زن چنین اتفاقی بیفتد. همیشه بهترین نقشها را برای شخصیتهای مرد مینویسند. به همین خاطر سینمای ما اینقدر مردانه است. تا به حال 5 بار پیشآمده که برایم فیلمنامه را فرستادهاند و من گفتهام دوست دارم نقش این مرد را بازی کنم. نقش زن برایم هیچ جذابیتی نداشت. یک شخصیتی تخت و منفعل بود که هیچ کمکی به هیچ چیزی نمیکرد. فقط در فیلمنامه وجود داشت.
معمولا بیشتر بازیگران میانه خوبی با نقشهای منفی ندارند. شما چطور؟
من عاشق نقشهای منفی و ضد قهرمانم. تا قبل از این همه به من میگفتند نگاهت معصوم است و خودت مظلومی و نقش منفی به تو نمیخورد، اما خودم معتقدم هر دو وجه را دارم و میتوانم هر دویش را بازی کنم.
در فیلمهای برف روی شیروانی داغ و دیشب باباتو دیدم آیدا نقشم بیشتر مثبت بود.سر صحنه سقوط یک فرشته چقدر به کارگردان درباره جزئیات نقشآفرینیتان پیشنهاد میدادید؟
فیلمنامه ما چارچوبش محکم است. خود آقای بهرامیان هم میدانست که چه میخواهد. به خاطر همین کمتر چنین اتفاقی میافتاد که ما پیشنهاد بدهیم.
قبل از هر پلان یک سری نکاتی را میگفتم، اما این طوری نبود که یک چیزی را به صورت کلی تغییر بدهم. یک وقتهایی فکر میکردم اگر این طوری باشد بهتر است. اما بیشتر اوقات من قانع میشدم.از زمانی که با فیلم تقاطع وارد دنیای بازیگری شدهاید 8 سال میگذرد. در این مدت چه تجربههایی را کسب کردهاید؟
مهمترینش این است که در هر کاری وقتی یک کلیتی درست باشد مطمئنا اتفاق خوبی میافتد. من احساس میکنم از 3 سال پیش تا الان 15 سال بزرگ شدهام؛ هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ بازی. به نظرم وقتی کارگردان با تو همراه باشد تو با دل و جان حاضری هر کاری بکنی. یک روزی یادم میآید من اینقدر به خاطر اتفاقاتی که در این سریا ل برایم رخ داد درد داشتم که از پله نمیتوانستم بالا بروم. آقای بهرامیان برای این که من متوجه نشوم همه این پلهها را با من بالا آمد و برایم یک خاطرهای تعریف کرد. فقط به خاطر این که دردم را متوجه نشوم و درگیر خاطره بشوم. این رابطه روی آدم اثر خوبی میگذارد.
خیلی مهم است که کارگردان با بازیگرش همراه باشد. در یک فیلمی من اصلا درباره نقشم توجیه نبودم. فقط دیالوگ میگفتم. نتیجهاش هم خیلی بد بود.
پس یکی از تجربههای شما این است که در فیلمهای برخی از کارگردانها اصلا بازی نکنید. درست است؟
من نمیتوانم دستهبندی کنم که با اینها کار میکنم و با این گروه کار نمیکنم. ما بازیگر هستیم و باید بازی کنیم، اما من فهمیدهام که در هر شرایطی باید چه طور کار کنم. یک وقتهایی مثل سریال سقوط یک فرشته با تمام وجود کار میکنم. یک وقتهایی هم وقتی میبینم فیلم بیارزش است راحتتر از کنارش میگذرم و خودم را درگیر نمیکنم.
نمیتوانید دور این جور کارها خط بکشید؟
نه. چون روز اولی که قرارداد میبندی نمیدانی فردا یا ماه بعدش چه اتفاقی میافتد. بعضی وقتها روز اول خوب است. وعدههای خوبی هم میدهند، اما بعدا همه چیز به هم میریزد. به نظرم سینما مثل یک ارکستر سمفونیک بزرگ است که همه باید سر جایشان درست کار کنند. وقتی این اتفاق بیفتد همه چیز دیده میشود، اما اگر یک جای کار بلنگد همه چیز خراب میشود.
ظاهرا در این سریال ارکستر سمفونیک خیلی خوب کارش را انجام داده است!
بله. در این سریال بچهها همه با هم دوست هستند. اگر دوست نبودند نمیتوانستیم روزی 20 ساعت کار کنیم.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: