ما در این گفتوگو از دکتر انتظاری درباره کارکردهای سفر در جامعه میپرسیم و او از حوزه وسیع تاثیرگذاری سفر بر جامعه سخن میگوید و شرح میدهد که سفر میتواند سلامت روانی، حس رضایت از زندگی و حتی بازده کاری افراد جامعه را افزایش بدهد. هر چند این عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی اعتقاد دارد، شوون سفر کردن ایرانیها با بقیه مردم دنیا متفاوت است.
شما یک جامعهشناس اهل سفر هستید یا از آن دست جامعهشناسهای پشت میز نشین؟
هر جامعهشناسی اصولا باید اهل سفر باشد تا بتواند متغیرهای جامعه را مطالعه کند و من به دلیل مطالعاتم و علاقهام به شرکت در کنفرانسهای بینالمللی به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کردهام؛ از آمریکا، استرالیا، اسپانیا، هلند، فرانسه، اسلونی، اتریش، مجارستان، ترکیه و سوئیس گرفته تا عراق، عربستان، هند، پاکستان، مراکش، مالزی، سنگاپور، کره جنوبی و عمان.
به دلیل رشته تحصیلیام و با هدف آشنایی و مطالعه درباره فرهنگ و آداب و رسوم مردم مختلف دنیا در این کشورها زیاد گشتهام و از مناطقی بازدید کردهام که شاید یک گردشگر معمولی هیچوقت دربارهشان کنجکاو نباشد.
از دیدگاه جامعهشناسی سفر چه کارکردهایی دارد؟
همانطور که قدیمیها میگویند سفر آدمها را پخته میکند، اما با نگاه تخصصیتر میشود اینطور تحلیل کرد که سفر کردن سبب افزایش تجربهها میشود و همانطور که اگزیستانسیالیستها میگویند: «هر چه تجربههای کسی از زندگی بیشتر باشد، شخصیتی گستردهتر خواهد داشت». این همان معنی پختگی است که پیشینیان مطرحش میکردهاند. بر همین اساس معتقدم اگر سفر گروهی انجام شود، تاثیر دوچندان خواهد داشت، چون سطح تجربیات کسانی که با گروه سفر میکنند نسبت به آنها که انفرادی سفر میکنند، بیشتر است.
سفر کردن انسانها را در موقعیتهای گوناگون قرار میدهد و این مواجهه با شرایط مختلف سبب افزایش اعتماد به نفس آدمها میشود تا یاد بگیرند در شرایط مختلف، مستقل و بدون وابستگی عمل کنند.
یکی از مهارتهای زندگی، توانایی در نگاه کردن به یک مساله از وجوه مختلف برای بهتر دیدن و یافتن راهحل آن است. بر این اساس هر چه تجربههای ما به واسطه سفر و... از زندگی بیشتر باشد مهارتهای بیشتری پیدا میکنیم.
سفر به شما فرصت میدهد با انسانهایی با جهانبینیها، نگرشها و باورهای مختلف آشنا شوید و این موضوع در نگرش شما نسبت به زندگی تاثیر میگذارد و دیدی جامعتر و عمیقتر به شما میبخشد.
از این گذشته، سفر بازده کاری افراد را افزایش میدهد و خمودگی کار رااز بین میبرد. کارمندانی که به سفر میروند با اعتماد به نفس و شادابی بیشتر به محل کارشان برمیگردند. در کشورهای سرمایهداری برای بالا بردن سطح رضایت افراد از وضعیت زندگی، مدیران با تدبیر برای کارکنانشان امکان سفر فراهم میکنند.
سفرهای داخلی چه کارکردی دارند؟
سفرهای داخلی علاوه بر مواردی که بیان شد، در تقویت هویت ملی نیز تاثیر دارد، چون باعث آشنایی و احساس یگانگی مردم با اقوام گوناگون کشورشان و در مجموع کم شدن فاصلههای اجتماعی آنها میشود. اصلیترین دلیل فاصلههای اجتماعی در هر جامعهای، ناآگاهی مردم در مناطق مختلف نسبت به یکدیگر است و سفر این ناآگاهی را کاهش میدهد.
از سوی دیگر، سفر به رونق اقتصادی مقاصد گردشگری هم کمک میکند و وقتی اوضاع اقتصادی در شهرستانها خوب باشد، دیگر لزومی ندارد اهالی آنها به کلانشهرها مهاجرت کنند.
سفر همچنین منجر به شکلگیری توسعه پایدار در کشورهای مقصد گردشگری میشود. منظورم از توسعه پایدار به واسطه سفر این است که رونق گرفتن بازار سفر در یک کشور، مانع متورم شدن یک استان یا شهر از امکانات و محروم ماندن بقیه خواهد شد.
شما به این دیدگاه معتقدید که اگر سطح تقاضای گردشگران برای بازدید از یک منطقه گردشگری بالا برود سطح عرضه یعنی میزان امکاناتی که در مقصد سفر وجود دارد هم افزایش پیدا خواهد کرد و این رابطه، زمینهساز توسعه و پیشرفت مناطقی که جاذبه گردشگری دارند، میشود؟
بله. افزایش تقاضا تقریبا باعث افزایش عرضه میشود. من از کلمه « تقریبا» استفاده کردم چرا که این امر مشروط به این است که زیرساختهای سفر در یک منطقه فراهم شده باشد.
منظورم این است که اگر زیرساختها فراهم نشود و گردشگران با منطقهای روبهرو شوند که امکاناتش در حد صفر است، دلزده میشوند و اعتمادشان را از دست میدهند، اما اگر زیرساختها فراهم شده باشد با افزایش گردشگران به مرور زمان امکانات بیشتری از سوی دولت و بخش خصوصی به منطقه مقصد سفر اختصاص مییابد.
شما شیوه سفر کردن مردم کشورهای دیگر را هم دیدهاید. به نظرتان سفر کردن ایرانیها با دیگران فرق دارد؟
ایرانیها بیشتر مایلند به مناطقی سفر کنند که با آنها مانوستر هستند و دلیل این تصمیم آن است کهتمایلی به کسب تجربههای تازه ندارند و این درست نیست.
چرا بیشتر ما از کسب تجربههای تازه میترسیم؟
از نظر جامعهشناختی افراد مختلف یک جامعه ممکن است نگرش اقتدارطلبانه یا نگرش آزادمنشانه داشته باشند. در نگرش اقتدارطلبانه انسانها دوست ندارند تجربیات نو داشته باشند. میخواهند راهی تکراری را بروند و برگردند. در حقیقت آنها تسلیم زندگی یکنواخت هستند و علاقهای به رفتن راههای نرفته ندارند. بسیاری از مردم جامعه ما چنین نگرشی دارند، اما در نگرش آزادمنشانه، انسانها جرات و جسارت تجربه کردن را به دست آوردهاند.
آنها موقعیتهای جدید را ترسناک و تاریک نمیبینند و با آغوش باز به استقبالشان میروند. این ویژگی یک گردشگر حرفهای است و شما این خصیصه را در مردم جوامع با توسعه پایدار مشاهده میکنید. این نگرش، جامعه را به سمت جامعه مردمسالاری واقعی سوق میدهد، اما جامعه ما که در تاریخ پیش از انقلابش، دورههای استبدادی را پشتسر گذاشته بیشتر تابع نگرش اقتدارطلبانه شده است. ویژگی نگرش اقتدارطلبانه فقط ترس از تجربههای جدید نیست.
یکی از نشانههای دیگر نگرش اقتدارطلبانه، ارائه راهحلهای خشونتآمیز در مواجهه با مشکلات است؛ مثلا اگر از مردم جامعهای با نگرش اقتدارگرا بپرسید راهحل مساله معتادان چیست، شاید درصد بالایی از آنها پاسخ بدهند باید همهشان را ریخت توی دریا! یعنی راهحلهایشان معمولا رنگ خشونت میگیرد اما مردم جوامع با نگرش آزادمنشانه بیشتر معتقد به حل ریشهای مسائل هستند مثلا شاید در پاسخ این سوال روشهای گوناگون درمانی را پیشنهاد کنند و...
همانطور که گفتم این 2 نوع نگرش تاثیراتشان را در انتخاب مقاصد سفر هم نشان میدهند، وقتی مردمی با نگرش اقتدارگرا مقاصد سفرشان را انتخاب میکنند یکسری نقاط پرمسافر میشوند و برخی نقاط گردشگری جذاب، اما مشهور نشده، بیمسافر و مهجور میمانند. برای مثال در حال حاضر در ایران به دلیل همین نگرش اقتدارگرا در میان بسیاری از مردم، نقاط گردشگری زیادی وجود دارند که خالی از مسافرند و به همین سبب توسعه نیافته و محروم ماندهاند.
فقط به همین دلیل میتوان اشاره کرد؟
نه، ما حتی در برخورد با مقاصد سفر هم عجیب عمل میکنیم. برای مثال به تب ویلاسازی که سالهاست در میان اقشار مرفه و حتی متوسط جامعه شایع شده است توجه کنید. ما ترجیح میدهیم در مقاصد سفرمان که عمدتا شمال کشور است ویلایی متعلق به خود داشته باشیم، اما این روش نه تنها به تخریب جنگلها منجر شده است بلکه بافت بومی روستاهای شمال کشور را هم نابود میکند و دیگر این روستاها از نظر جاذبههای مردمشناسی مطرح نخواهند بود.
این ویلاها هم پس از مدتی جذابیتشان را برای سازندگان و مالکانشان از دست میدهند. اما در کشورهای دیگر، ویلاها فقط برای معدودی افراد خاص که بنا به موقعیت شغلیشان نیاز به خلوت دارند ساخته میشوند، مثلا نویسندهها، هنرمندان و... اما بقیه مردم هم سفر میروند و در مکانهایی جدید اقامت میکنند. به عبارتی میشود گفت در کشورهای توسعهیافته عقلانیت ابزاری حاکم است. در چنین جوامعی مردم وسیله را متناسب با هدف انتخاب میکنند. یعنی یاد میگیرند که برایشان به صرفهتر است اگر سرمایهشان را در جایی مطمئن سرمایهگذاری کنند و با استفاده از سود آن در مکانهای مختلف اقامت و گردش داشته باشند.
برخی کارشناسان معتقدند گرایش مردم یک کشور به سفر میتواند به عنوان یکی از نشانههای بالا بودن سطح رفاه اجتماعی آنها محسوب شود، شما با این نظر موافقید؟
منظور از رفاه اجتماعی این است که مردم تا چه اندازه از شاخصهای خوشبختی مثل وضع مناسب اقتصادی، سلامت، احساس رضایت از زندگی، امکانات عادلانه برای تحصیل و... برخوردار باشند. یکی از این شاخصها هم میتواند سفر باشد چرا که گرایش مردم یک جامعه به سفر کردن سطح امکاناتی را که در اختیار آن مردم قرار گرفته است، نشان میدهد.
از طرف دیگر اگر در مقاصد سفر کشوری امکانات کافی برای پذیرایی از گردشگران نداشته باشد میل مردم به سفر کردن به آن مناطق کم میشود. پس میبینید که سطح رفاهی مردم در منطقه مقصد سفر بر میل و اشتیاق مردمی که میخواهند سفر کنند تاثیر میگذارد و از سوی دیگر این میل و اشتیاق هم البته شاخصی برای سطح رفاهی آن مسافران بالقوه به حساب میآید.
آیا سفر میتواند در حفظ انسجام خانوادهها نیز موثر باشد؟
حفظ انسجام خانوادهها نیز یکی از کارکردهای سفر است. ما دیگران را چطور میبینیم؟ خانوادههایی که اهل سفر نیستند چه تصوری از هم دارند؟ در چنین خانوادههایی، شناخت و تصور افراد از هم در موقعیتهای محدود است و این وضعیت امروزه نوعی تهدید برای خانوادههای ما محسوب میشود، اما در سفر، افراد با هم آشناتر میشوند و به ابعاد وجودی تازهای از هم پی میبرند.
همچنین سفر سطح رضایت از زندگی را در خانوادهها بالا میبرد و وقتی سطح رضایت از خانواده بالا میرود فرزندان صاحب هویت خانوادگی میشوند. از سوی دیگر، نباید انتظار داشته باشیم همه ارزشهای مورد تایید یک خانواده از طریق ارتباط کلامی به فرزندان منتقل شود. فرزندان به واسطه سفر، ارزشهای خانوادگی را به شکلی غیرمستقیم میآموزند.
گفتید که به کشورهای گوناگونی سفر کردهاید. به نظر شما ایران در مقایسه با این کشورها از آمادگی لازم برای پذیرش گردشگران برخوردار است؟
متاسفانه همه کشورهایی که دیدهام وضعیتی بهتر از ایران برای پذیرش گردشگر داشتند. مهمترین نقص ما، نبود زیرساختهای لازم در مناطق مختلف گردشگری است. اجازه بدهید با یکی دو مثال، ادعایم را برایتان بهتر شرح بدهم. 2 سال پیش با خانواده به محلات رفتم و در تنها هتل آن اقامت کردیم. بتازگی که بار دیگر به این شهر رفتیم نه تنها هتل جدیدی ساخته نشده بود بلکه هتل قبلی هم فرسوده شده بود و دیگر قابل استفاده نبود. ناچار شدیم برای اقامتی یک شبه به خانه معلم مراجعه کنیم، اما آنجا هم پر بود میبینید که بر سر ابتداییترین نیاز گردشگران در منطقهای مانند محلات که هر ساله شمار زیادی از ایرانیها به آن سفر میکنند، به عنوان گردشگر با چالش مواجه شدیم.حالا اجازه بدهید نمونهای از کشوری دیگر را بگویم. چندی پیش در مراکش بودم و میخواستم در این کشور گردشی داشته باشم. به یک بنگاه مراجعه کردم و توانستم با استفاده از فتوکپی پاسپورتم خودرویی کرایه کنم.
فردی که خودرو را به من اجاره داد، مطمئن بود که اگر خودرو را بدزدم یا سالم پس نیاورم، از طریق فتوکپی پاسپورتم میتواند، از بازگشتم به کشورم جلوگیری کند.
این یعنی نه تنها در آن کشور انواع امکانات برای پاسخ به نیاز گردشگران وجود دارد بلکه متولیان امر سفر، یک گام پیشتر گذاشتهاند و در میان مردمشان نیز نوعی احساس امنیت حقوقی برای ارائه خدمات به گردشگران به وجود آوردهاند که مسلما منجر به توسعه بهتر و بیشتر صنعت گردشگری در کشورشان خواهد شد.
علی یوشیزاده
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم