در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بنابراین بر اندیشمندان و متفکران جامعه فرض است که با عبور از کلیگوییها در اندیشه گشودن راهی تازه برای شناخت سازوکار تحقق عدالت باشند. اهل علم بخوبی میدانند که بیتوجهی به گرههای تئوریک در عرصه عدالت و استوار کردن مباحث اجرایی این عرصه بر پایههای نظری سست و شکننده دیر یا زود عدالت را در صحنه عمل با بنبست روبهرو خواهد کرد، پس نیاز جدی کشور به روشهای کارآمد برای اجرای عدالت وجود دارد. در این راستا در گفتوگو با حجت الاسلام و المسلمین محسن غرویان، عضو هیات علمی جامعهالمصطفی(ص) العالمیه و از اساتید شهیر حوزه این موضوع بررسی شده است که اکنون گزارشی از آن از نظرتان میگذرد.
عدالت در فرهنگ اسلام چه شأن و اهمیتی دارد؟
بحث عدالت یک بحث زیربنایی است، یعنی از اصول و مباحث بنیادین حکومت اسلامی این است که باید حکومت به عدالت باشد و در مباحث هستیشناختی معتقدیم که آنچه خداوند در عالم هستی ایجاد کرده براساس عدل است. عدل یعنی؛ «وضع الشیء فی محله: قرار دادن هر چیزی در جای خودش» و «اعطاء کل ذیحق حقه: اینکه حق هر موجودی به او داده شود.»
هم در مباحث نظری بحث عدالت مطرح است و هم در مباحث عملی، یعنی در عقل نظری و حکمت نظری و هم در مبحث عقل عملی و حکمت عملی مبحث عدل و عدالت مطرح است.
لذا میگوییم سیاست مُدُن (شهرها و کشورها)، تدبیر منزل باید براساس عدل باشد، اخلاق فردی نیز باید براساس عدالت باشد، یعنی در هر سه شاخه حکمت عملی مبحث عدل وجود دارد. بنابراین عدالت از حیث نظری و فکری یک مبحث زیربنایی است، اما بیشترین چالشهای فرارو، تطبیق عدالت در مصادیق است، یعنی مصداقیابی برای عدالت کار مشکلی است.
طبیعتا در حکومت نبوی و علوی جهانبینی الهی و دینی نقش اساسی در مقوله عدالت داشته است و پیغمبر اکرم(ص) و امیرالمومنین(ع) چون انسانشناس بودند و معیار الهی و اسلامی را ملاک قرار میدادند به هر کسی به اندازه حقی که در عالم واقع و نفسالامر دارد بها میدادند و تساوی به آن معنا نبوده، بلکه تفاوتها را براساس ارزشها رعایت میکردند و لیاقتها را میدانستند و بر آن اساس رفتار میکردند. در حکومت امامزمان(عج) هم که حکومت ایدهآل است علیالقاعده همین گونه خواهد بود.
عدالت در فرهنگ دینی چه تفاوتی با گفتمان عدالت در فرهنگ غیردینی دارد؟
عدالت بعد انتزاعی خود را در چارچوب مفاهیم نمایان میکند، به این معنا عدالت ماهیتی در کنار ماهیتهای دیگر همانند انسان نیست چه آنکه رابطهمندی افعال خاص از اهداف مورد نظر منتزع میشود، یعنی عدالت معقول ثانی است. از نگاهی دیگر، میتوان وجود نسبیت در عدالت را متصور شد؛ چرا که ممکن است در حاق بعضی مفاهیم، نسبت و اضافه ملحوظ شود. پس عدالت به تنهایی تعریف نمیشود بلکه نسبت به امر دیگری طرح و تعریف میشود.
در فرهنگ دینی، عدالت براساس آموزههای دینی و اسلامی مطرح میشود، اما در نمای کلان مفهوم عدالت مختص دینداران نیست بلکه غیر دینداران هم از عدالت بهره میگیرند. بر اساس منابع دینی (عقل، کتاب، سنت و اجماع) تعریف خاصی از عدالت متبادر میشود که متفاوت با دیگر تعاریف است. از این لحاظ میان تعریف مسبوق و تعاریف غیر دینی از عدالت اختلافات اساسی وجود دارد. از زاویه دینی، عدل یکی از صفات اصلی خداوند و عدالت ثمره اجرای احکام الهی بیان میشود. بدین سبب همه احکام بایدها و نبایدها از جانب او و بر مبنای عدالت و حکمت صدور یافته است. پس انتزاع عدالت، از تحقق منویات الهی صورت مییابد.
آیا عدالت با مفهوم برابری مترادف است؟
عدالت با مفهوم برابری مترادف نیست. عدالت به معنای «اعطای کل ذیحق حقه» یا «وضع کل شیء فی موضعه» است. در مقام اول شناسایی حق هر صاحب حقی قرار میگیرد و تنها خداوند است که به هر ذیحقی وقوف کامل دارد و حق را به گونهای صحیح و کامل میشناسد. پس اگر احکام صادره از سوی خداوند محقق شود، حق هر ذیحقی به او اعطا خواهد شد و عدالت واقعی شکل خواهد گرفت. بنا به تعریف دوم از عدالت، نیازمند فلسفه، هستیشناسی، آگاهی و معرفت نسبت به عالم وجود و عالم تکوین هستیم که این بنا بیش از هر چیز در کلام صادره از سوی خداوند و ائمه معصومین(ع) پایهگذاری شده است.
برخی از کارشناسان معتقدند که این معنا و تعریفی که از عدالت شده است و شما نیز بیان کردید، از فلسفه یونان گرفته شده و با اسلام سازگاری ندارد. نظرتان در مورد این مطلب چیست؟
خیر، این تعریف از عدالت با فلسفه یونان مدخلیتی ندارد. اینها معارفی است که انسان با فطرت و عقل تشخیص داده است، در معارف اسلامی هم چنین تعاریفی ارائه شده مثلا در نهجالبلاغه هم وجود دارد. در فرمایشات امیرالمومنین علی(ع) نیز همین مطلب وارد شده است: «العدل یضع الامور مواضعها: عدالت هر چیزی را در جای خود مینهد.» بنابراین در روایات اسلامی نیز این تعاریف وجود دارد؛ حال ممکن است مطلب دینی و مذهبی که در اسلام یا دین دیگری وجود دارد به ذهن یک فیلسوف یونانی هم آمده باشد، اینها به اقتضای همان فطرت عقل است و آنها هم به سبب برخورداری از این فطرت، این حرفها را گفتهاند. مثل مسائل ریاضی، هندسه، جبر و مثلثات که به ذهن دانشمندان و بزرگان یونان نیز آمده بود. ما به استناد و اتکای حرف آنها این مطالب را نمیگوییم بلکه این تعاریف از معارف دینی و معارف عقلی ماست.
گفتید که بیشترین چالشهای فراروی عدالت، تطبیق عدالت در مصادیق است، یعنی مصداقیابی برای عدالت کار مشکلی است؛ درباره مصادیق عدالت دیدگاه شما چیست؟
معتقدم کسی میتواند عدالت را بفهمد و آن را تثبیت کرده و اجرا کند که معرفتش به عالم هستی زیاد باشد. هرچه معرفت بالاتر برود، عدالت هم بالاتر میرود، بدین معنا که شناخت عدالت، متوقف بر شناخت عالم هستی است، چون شخص عادل میخواهد حق هر صاحب حقی را ادا کند و آن حق را اعطا کند. حال اگر این فرد موجود را نشناسد، حق او را نمیتواند بشناسد، یعنی آنچه لایق به وجود اوست و حقیقت و شایسته آن موجود است را نخواهد شناخت، بنابراین ما باید حکمت و معرفت و دانش خودمان را نسبت به عالم و آدم بالا ببریم و این یک امر نسبی است یعنی هرچقدر معرفت و دانش ما نسبت به موجودات عالم هستی و نسبت به فلسفه وجود و فلسفه خلقت موجودات از جمله انسان بالاتر برود به آن ملکه عدالت، نزدیکتر میشویم. بنابراین به نظرم میان عدالت و حکمت و معرفت ملازمه وجود دارد، لذا برای اینکه در مقام تطبیق و انطباق، مصادیق عدالت را بشناسیم باید حکمت بدانیم و باید حکمیانه با موجودات عالم از جمله با خود انسان برخورد کنیم. این نگاه کلی درباره عدالت است.
در مسائل عدالت و حوزه عدالت اجتماعی، کدامیک از شاخههای عدالت را مقدمتر میدانید؟ یعنی اگر درجهبندی داشته باشیم، شاخههای عدالت از کجا شروع میشود؟
براساس مبنای کلی که فرهنگ را زیربنا میدانیم، عدالت را هم از فرهنگ شروع میکنیم و عدالت اقتصادی و سایر ابعاد عدالت، متفرع بر همان عدالت فرهنگی است. برخلاف مارکسیستها و کمونیستها که عدالت را از اقتصاد شروع میکنند معتقدیم عدالت از فرهنگ شروع میشود. معنای عدالت در فرهنگ این است که میزان شخصیت افراد را براساس معرفت و بینش و معنویت و ابعاد فرهنگی شخصیت آنها میسنجیم و توزیع ثروت و قدرت و نعمتهای الهی هم باید براساس همان میزان معرفت و شخصیت حقیقی انسانها باشد که همان شخصیت فرهنگی و علمی است.
عدالتی که در نظامهای سوسیالیسم و کمونیسم یا در سرمایهداری مطرح میشود مبتنی بر یک جهانبینی مادی و ماتریالیستی است، ما از نظر مبنا با ماتریالیستها تفاوت اساسی داریم، چون جهانبینی ما جهانبینی الهی و جهانبینی آنها مادی است، به عبارت دیگر ما هستی را فراتر از دنیا میبینیم، بلکه شامل دنیا و آخرت. حیات مادی و حیات اخروی را، حیات ظاهر و حیات باطن میبینیم اما آنها چنین نگاهی ندارند، لذا وقتی جهانبینی و مبنای فلسفی متفاوت بود لذا انسانشناسی هم متفاوت است. پس انسانشناسی ما با انسانشناسی سوسیالیستی و کمونیستی متفاوت است لذا در تعریف عدالت هم با یکدیگر تفاوت خواهیم داشت، آنها بیشتر به جنبههای اقتصادی و مادی نگاه میکنند و تا حدودی عدالت را به معنای تساوی در حقوق مادی میبینند، اما ما حقوق معنوی را هم اضافه میکنیم لذا تفاوت عمدهای هم با دیدگاه شرقی سوسیالیستی و هم با دیدگاه غربی کاپیتالیستی پیدا خواهیم کرد.
ولایتفقیه در جامعه عدالتمحور اسلامی چه نقشی دارد؟
عدالت، با نگاه کیفی به پیشرفت سازگار است. عدالت مانع پیشرفت نیست، زیرا عدالت صفتی کمالی برای فرد و جامعه است و از آنجا که پیشرفت در ادبیات دینی به معنی کمال و استکمال و پیشروی است در نتیجه این دو مفهوم ربطی وثیق با هم مییابند
درجه شناخت افراد و گروهها درباره خود و دیگران متفاوت است و لذا در جامعه، یک مرجع معتبر قانونی و رسمی نسبت به این شناخت باید لحاظ شود که آن مرجع معتبر، شناختش اعتبار اجرایی پیدا کرده و طبق آن، دولتها، مجلس، قوه قضاییه، تشخیص مصلحت نظام و... طبق آن شناخت رفتار کنند. ولایتفقیه را به این معنا میدانیم، در حقیقت ولایتفقیه یعنی ولایت حکیم، و این فرمایش آیتاللهالعظمی جوادی آملی است که ولایتفقیه به معنای ولایت فقه است و فقه هم به معنای اعم کلمه، یعنی؛ فقه بالمعنی الاعم نه فقه بالمعنی الاخص. «فقه» بالمعنی الاعم یعنی دانش و حکمت و معرفت که در آن، فلسفه، کلام، اصول، اخلاق و عرفان وجود دارد و افلاطون و امثال این بزرگان هم گفتهاند: حاکم باید حکیم باشد مرادشان همین است، یعنی آن کسی که معرفت و دانش بیشتری نسبت به سایر افراد دارد هم در حکمت نظری و هم در حکمت عملی باید حاکم باشد. بنابراین مرجع معتبر شناخت، همان فقیه بالامعنی الاعم یا همان حکیم در جامعه است و شناخت او ملاک تطبیق عدالت است.
در ادامه بحث میخواهیم بدانیم که چه رابطهای میان عدالت و پیشرفت وجود دارد، بنابراین برای ورود به بحث رابطه عدالت و الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت لازم است چه تعریفی از پیشرفت ارائه شود؟
لازم است تحلیل مفهومی دقیقی از پیشرفت انجام شود. به این بیان که مقصود از پیشرفت کمی یا کیفی را مشخص کنیم. در تعریف پیشرفت میتوان دو بعد کمیت و کیفیت را لحاظ کرد زیرا در تقسیمبندی دیگری از مفهومشناسی پیشرفت با این سوال مواجه خواهیم شد که آیا پیشرفت در امور دنیوی مد نظر است یا در امور اخروی انسان؟ به عبارت دیگر پیشرفت مادی باید از پیشرفت معنوی تفکیک شود. به نظر میرسد هر نوع پیشرفت معطوف به آخرت، سببساز رشد و تعالی انسانها به سمت قرب الهی است. پیشرفتی که مانع از حرکت انسانها به سوی خداوند شود باعث تباه شدن آخرت میشود و از نظر مبانی دینی و ایمانی فاقد ارزش است، اما برخی معتقدند کشورهای غربی از لحاظ مادی و تکنولوژی پیشرفتهای زیادی کردهاند که در این مسأله بحث چندانی وجود ندارد. آیا این کشورها از لحاظ معنوی و اخلاقی پیشرفت داشتهاند؟ حتی میتوان این کشورها را خیلی عقبتر از کشورهای اسلامی و مذهبی دانست. به این اعتبار فضائل و ارزشهای اخلاقیای که در کشورهای اسلامی مشاهده میشود در کشورهای غربی بسیار کمرنگ است. برای قضاوت صحیحتر باید حاصل ضرب و برآیند پیشرفتهای مادی و پسرفتهای اخلاقی و معنوی غرب را حساب کرده و این نتیجه را با کشورهای اسلامی از جمله ایران مقایسه کرد. نباید از پیشرفت مادی مغفول ماند بلکه باید رشد و ثروت ملی در زمینههای صنعتی و کشاورزی را همگام با فضائل و ارزشهای اخلاقی و معنوی کرد. با چنین مساحتی از کیفیت و کمیت مد نظر اسلام میتوان تمدنها، نظامها و مکاتب گوناگون را سنجید.
جای تأسف است برای مردمانی که در پیشرفت مادی و رفاهی مانند افزایش ثروت و ارتقای تکنولوژی، مفهوم پیشرفت را میجویند و از ابعاد آن غافل هستند. اگر آیه «عزت از آن خدا و از آن رسول او و از آن مومنان است.» (آیه 8 سوره منافقون) راهگشای باورمان باشد در آن صورت پیشرفت همزمان در جامعه کارگشا خواهد بود. عزت مفهومی عام و مطلق است که در همه زمینهها میتواند رخ دهد. در آیه شریفه فوق، عزت مومن را همساز با جامعهای مقتصد، سیاس و فرهنگدار میداند نه با جامعهای سرافکنده. عطف عزت با توسعه مادی مفهوم دقیقتری از پیشرفت را مینمایاند. زمینههای تاریک اخلاق در جهان غرب به پیشرفت مادیان ضمیمه شده که صفت عزت را از آنها ربوده و جامعه غرب را دچار دهشت کرده که صفت پیشرفته برازندهشان نخواهد بود.
آیا عدالت آرمانی است که در انتهای مسیر پیشرفت باید به آن نائل شد یا این که در مسیر پیشرفت مییابد گامهای عادلانه برداشت؟
تعاریف برشمرده از مفاهیم عدالت و پیشرفت نشان میدهد که عدالت ملازم پیشرفت است و از آنجا که صفت عدالت در برابر ظلم معنی مییابد با پیشرفت جامعه هم چهره ظلم از جامعه رخ میکشد. در نتیجه بین عدالت و پیشرفت لزوما رابطهای اثباتی و ایجابی برقرار میشود. پیشرفت حقیقی در جامعه اسلامی و ایمانی، اولا و بالذات پیشرفت کیفی است و کمیت از آثار کیفیت ناشی میشود و این مسأله در فرد و جامعه وجود دارد. واضحتر اینکه اگر هر فردی در درون خودش پیشرفت روحی و باطنی و معنوی ایجاد کند، پیشرفتهای کمی هم برای او معنا خواهند یافت. در غیر این صورت اگر پیشرفت فقط در جهت کمیت باشد این مسأله لزوما به عدالت نخواهد انجامید.
بنابراین در نسبت عدالت و پیشرفت باید گفت که عدالت با نگاه کیفی به پیشرفت سازگاری دارد. عدالت مانع پیشرفت نیست و حتی در تضاد با آن هم قرار ندارد زیرا عدالت یک صفت کمالی برای فرد و جامعه است و از آنجا که پیشرفت در ادبیات دینی به معنی کمال و استکمال و پیشروی است در نتیجه این دو مفهوم ربطی وثیق با یکدیگر مییابند. اگر پیشرفت به معنای پیشرفت مادی و کمی در نظر گرفته شود در آن صورت میتوان عدالت را یکی از اصلیترین مصادیق پیشرفت قلمداد کرد. گاهی عدالت میتواند مانع پیشرفت صرفا مادی و کمی شود مانند فردی که با دزدی و اختلاس و رشوه به ثروت میرسد. در حالی که این فرد در شرایط عادلانه نمیتواند به چنین ثروتی دست یابد. این گونه عدالت مانع از پیشرفت اقتصادی و مادی فرد سودجو میشود. از منظر رویکرد دینی، اولا پیشرفت تعریفی متفاوت با پیشرفت مادی صرف دارد و ثانیا عدالت گاهی مانع پیشرفت مادی میشود و عدالت مددرسان پیشرفت مورد تأیید اسلام است.
به نظر بنده میان عدالت و پیشرفت رابطه تلازم وجود دارد یعنی رسیدن یک فرد به مرتبه عدالت خودش مصداقی از پیشرفت است، انسانی که ملکه عدالت را ندارد و بعد به عدالت میرسد از نظر کمالات اخلاقی و معنوی گامی به سوی جلو برداشته است و پیشرفت کرده است. جامعه نیز همین طور است جامعهای که دچار بیعدالتی است و بعد به سمت عدالت حرکت میکند یک گام به جلو برداشته و پیشرفت کرده است. این یک نکته دقیق مفهومشناسی در بحث رابطه میان پیشرفت و عدالت است.
پیشرفت و عدالت را ملازم هم دانستید، اما آیا پیشرفتی که ملازم عدالت دانستید، صرف پیشرفت معنوی نیست؟ آیا در عرصه پیشرفت دنیوی گاهی عدالت، عملا مانع پیشرفت نمیشود؟
عدالت مانعیتی برای پیشرفت ندارد، البته ما باید ابتدائا مفهوم پیشرفت و عدالت را درست بشناسیم. پیشرفت در یک تقسیمبندی به 2 قسم تقسیم میشود؛ پیشرفت مادی و جسمانی و پیشرفت معنوی و باطنی. جامعه هم همین طور است یک جامعه 2 قسم پیشرفت دارد؛ پیشرفت مادی در زمینه کشاورزی، صنعت و تکنولوژی و اینگونه دستاوردهای علومی که مربوط به حیات مادی انسان است و قسم دوم، پیشرفت از حیث جهات معنوی و اخلاقی و باطنی. حال اگر پیشرفت را جامع و اعم از هر دو معنا کنیم آن وقت میبینیم که عدالت نهتنها مانعیتی برای پیشرفت ندارد، بلکه همان طور که من اشاره کردم خودش گامی به سوی پیشرفت است.
نکته سوم در این ارتباط این است که عدالت را به «اعطاء کل ذیحق حقه: دادن حق هر کسی به او» یا «وضع شیء فی محله: قرار دادن هر چیزی در سر جای خودش» همان طور که قبلا گفته شد پس عدالت مستلزم این است که ما اول حق هر موجود و انسانی را در این عالم هستی بشناسیم و بدانیم حقش چیست تا بتوانیم حق او را به او اعطا کنیم، بنابراین در شناخت میزان عدل و عدالت ما محتاج انسانشناسی و فلسفه و هستیشناسی هستیم تا هستیشناسی و انسانشناسی درستی نداشته باشیم، نمیتوانیم به عدالتشناسی برسیم و لذا به نظر بنده بحث عدالت مبتنی بر انسانشناسی و انسانشناسی هم مبتنی بر هستیشناسی است. این هم نکته مهمی است که در این بحث باید به اندازه کافی به آن توجه کرد. اینها همه احتیاج به مباحث نظری دارد تا در مقام عمل بتوانیم عدالت را درست مصداقیابی و در جامعه محقق کنیم.
ارزیابی شما از نامگذاری دهه چهارم انقلاب اسلامی به دهه عدالت و پیشرفت چگونه است؟
تحقق عدالت از آرمانهای همه انبیای الهی و یکی از منویات اصلی همه مصلحان جهانی بوده است به طوری که در فرهنگ اسلامی شیعی بیان شده که سرانجام تاریخ به سمت حکومتهای عادلانه سوق خواهد یافت و عدل، صفت اصلی و مشخصه اساسی جامعه مهدوی است. همه انسانها فطرتا تمایل به عدالت دارند. صفت عدالت با وجدان بشریت همسو و در فطرت همه انسانها نهفته است. بدون شک نامگذاری دهه 90 به دهه عدالت و پیشرفت از سوی مقام معظم رهبری (دامت برکاته) با لحاظ این ویژگیها بوده است، زیرا ایشان راه صحیح نظام اسلامی را حرکت در مسیر انبیای الهی، ائمه معصومین(ع) و مصلحان اجتماعی میدانند و به همین دلیل بر مسأله عدالت و پیشرفت ارج مینهند. با این تسمیه ضمن ترسیم مسیر صحیح و آینده نظام جمهوری اسلامی امید بسیار زیادی در جامعه ایران و حتی جوامع مسلمان، شکفته شده چرا که مقام معظم رهبری همانند حضرت امام خمینی(ره) جزو مصلحان اجتماعی هستند و رهنمودهایشان مورد التفات بسیاری در سطح جهان قرار میگیرد.
تحولات اخیر در کشورهای اسلامی هم گواه بر این مدعاست که جوامع گوناگون به سوی عدالت در حال حرکت هستند و رهنمودهایی که ترسیم کننده مسیر تداوم انقلاب اسلامی است، زایش روحیه نشاط و امید و زوال یأس و دلمردگی در جامعه را به همراه خواهد داشت. تولد چنین رویکردی با رویکردهای بعضی مکاتب الحادی در پیکار است مانند انواع فرقههای شیطان پرستی که انسانها را به سمت پوچگرایی سوق داده و حتی دعوتکننده بشریت به سوی ظلم، جنایت، فحشا و منکرات هستند.
به نظر میرسد عدالت یک اصل کلی حاکم در الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است، یعنی بر همه چیز حکومت دارد، هرگونه پیشرفتی اگر با عدالت سازگار شد، مصداق حقیقی پیشرفت است و الا اگر یک اقدامی در زمینههای علمی، صنعتی و سایر شوون جامعه انجام دهیم، اما مصداق عدالت وجود نداشته باشد در حقیقت نمیتوانیم حتی آن را پیشرفت هم بنامیم بلکه در واقع پسرفت است، اکنون در جوامع غربی معمولا ساخت مصنوعات جدید و ابتکارات را مصداق پیشرفت میدانیم، اما ساخت وسائل جنگی و نظامی اگر در جهت کشتار جمعی انسانها باشد و در جهت از بین بردن امنیت باشد نمیتواند مصداق پیشرفت باشد بلکه مصداق پسرفت و ضد تمدن بلکه مصداق توحش است و ما باید همیشه اصل کلی عدالت را حاکم بر همه راههای ترقی و پیشرفت بدانیم و در واقع پیشرفت را با عدالت بسنجیم تا الگوی ایدهآل مطلوب اسلامی را بتوانیم محقق کنیم.
به نظر شما تاکنون در عملکرد اندیشمندان و نخبگان ما چه کاستیهایی نسبت به موضوع پیشرفت وجود داشته است؟
غور بیش از حد معمول در مسائل نظری، اندیشمندان، علمای مسلمان و حوزههای علمیه را به مباحث مطروحه گرفتار و در نظر و انتزاع اسیر کرده است. سخن آیتاللهالعظمی جوادی آملی شنیدنی است که: ما مفاتیحالجنان نوشتیم اما مفاتیحالحیات ننوشتهایم. به عبارتی ضرورت مسائل اخروی و معنوی را ملازم عطف با زندگی مادی درک نکردیم. اقتضای عدالت ایجاب میکند تا تعادلی در مباحث مطرح در حوزههای علمیه صورت گیرد و بین مباحث نظری و انتزاعی با مباحث کاربردی مساوات برقرار شود. از این رو مباحثی مانند اصول و شیوههای کشورداری و اداره حکومت، شیوههای بهبود وضعیت اقتصادی و صنعت که جزو ملزومات زندگی هستند در حوزههای علمیه و میان اندیشمندان مسلمان بحثهای مستوفایی صورت گیرد، البته قدمای علما به این مسائل کم و بیش پرداختهاند مثل ابنسینا که به اموری مانند ریاضیات، نجوم و حتی مسائل پزشکی التفات کردهاند؛ چیزی که امروزه کمتر مشاهده میشود و مطالبه توجه اندیشمندان مسلمان به بعد دنیوی حیات بشر و تحولی بنیادین در این زمینه است. دنیای سرشار از کالاها و تکنولوژی جدید فرهنگ خاصی را به ارمغان میآورد. بنابراین باید حوزههای علمیه و متفکران مسلمان به این مسأله توجه کنند و در برابر پدیدههای جدید رویکردی پویا و فعال داشته باشند. در این صورت میتوان انتظار پدیداری همزمان عدالت و پیشرفت واقعی داشت و جامعه و نظام اسلامی را به الگویی برای همه جهان تبدیل کرد.
سیدحسین امامی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: