حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
از آنجا که در حال حاضر موضوع روز جهان اسلام ، بحران افغانستان است ، با توجه به سوابق آشنایی جنابعالی با این موضوع و با در نظر گرفتن وقایع اخیر، روند افغانستان را در آینده نزدیک و میان مدت چگونه پیش بینی می کنید؛افغانستان طی ربع قرن گذشته همواره یکی از کانون های بحران در جهان اسلام به شمار رفته و علت اصلی این بحران ، دخالت نیروهای خارجی بوده است.کودتای داوود علیه محمد ظاهرخان و کودتای نور محمد ترکی علیه داوود، با پشتیبانی و دخالت نیروهای شوروی سابق صورت گرفت.همچنین کودتای حفیظ الله امین علیه نور محمد ترکی و متعاقب آن کودتای ببرک کارمل باز هم تحت تاثیر نیروهای خارجی و مشخصا شوروی ها بوده است به قدرت رسیدن نجیب الله نیز تحت تاثیر حکومت شوروی صورت گرفت . اما در یک مرحله کار به جایی رسید که مقامات شوروی سابق به این نتیجه رسیدند که عوامل وابسته به آنها نمی توانند مقاصد آنها را در افغانستان تامین کنند، به همین دلیل خود مستقیما وارد عمل شدند و به افغانستان لشکر کشی کردند.دخالت کشورهای غربی پس از فروپاشی شوروی ، مولد مشکلات بعدی مردم افغانستان بود.دولت پاکستان به طور علنی افغانستان را حیاط خلوت خود می داند.دخالت این کشور و سایر قدرتهای منطقه ای و غربی به مناسبت های مختلف ، مشکلات فراوانی را برای مردم افغانستان به وجود آورد که آخرین آن تشکیل حکومت طالبان بود.این مطالب بر اساس تحلیل اینجانب نیست ؛ بلکه خود دولت پاکستان به طور صریح به این موضوع اقرار می کند.یک بار خانم بی نظیر بوتونخست وزیر وقت پاکستان در مصاحبه با رادیو بی بی سی در پاسخ به این سوال که آیا شما در به وجود آوردن طالبان دخالت داشتید، گفت : ما تنها نبودیم ؛ امریکا، انگلیس و عربستان نیز در به وجود آوردن طالبان نقش داشتند.در حال حاضر نیز قدرتهای خارجی ، حکومت افغانستان رابر سرکار آورده اند.نکته دیگر این که مردم افغانستان سلطه نیروهای خارجی را نمی پذیرند همان طور که با کمک غربی ها و پاکستانی ها درمقابل شوروی سابق ایستادند، جبهه متحد شمال هم در زمان تسلط طالبان که با کمک نیروهای بیگانه به وجود آمده بود، با کمک روسیه در مقابل طالبان به مبارزه پرداخت.این حرف به معنای حمایت و طرفداری از گروه طالبان نیست ، اما اگر شما وجه مشترکی برای ناهمواری ها و مشکلات مردم افغانستان طی ربع قرن گذشته پیدا کنید، باید روی دخالت خارجی انگشت بگذارید امیدواریم این حکومت جدید در افغانستان فارغ از فشارها و دخالت های خارجی ، در جهت رفاه مردم و بازسازی افغانستان گام بردارد.در حال حاضر دو نگاه مختلف درباره نقش سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در قضیه افغانستان وجود دارد: عده ای بر این باورند که در کنفرانس بن و دیپلماسی موجود در آنجا، ما نتوانستیم منافع ملی خود را در افغانستان به دست آوریم.برخی نیز بر این عقیده اند که ما بیش از این توانایی نداشتیم و همان چیزی که رخ داد، منافع ملی ما را تامین می کند نظر جنابعالی دراین باره چیست ؛ و تحلیل خود را با توجه به تعریفی که از حکومت فعلی در افغانستان دارید، راجع به آینده منافع ملی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان بفرمایید.شاید گره زدن منافع ملی ما به افغانستان ، با واقع بینی و مصلحت همراه نباشد به این دلیل که افغانستان کشوری مستقل در همسایگی ماست و تنها توقعی که ما از این کشور به عنوان همسایه خود داریم ، همکاری ، حسن همجواری ، دخالت نکردن در امور داخلی یکدیگر و تعاون و کمک به یکدیگر است امروز افغانستان بیش از همیشه به کمک ایران نیاز دارد.البته برقراری آرامش و امنیت در افغانستان می تواند امنیت ملی کشور ما را بیشتر از حاکم شدن فضای درگیری ، تامین کند اگر در افغانستان دولت با نظم و نسقی وجود داشته باشد و بیگانگان در امور این کشور دخالت نکنند، طبعا آسیب پذیری ایران نیز از سوی همسایگان شرقی کمتر می شود؛ چرا که دخالت نیروهای بیگانه به ضرر امنیت و منافع ملی ماست.کمتر دو کشوری در منطقه وجود دارند که به اندازه ایران و افغانستان دارای وجوه مشترک باشند دین ، تاریخ ، زبان و فرهنگ مشترک ، دو ملت ایران و افغانستان را به یکدیگر پیوند می دهد.از این رو انتظار می رود جمهوری اسلامی ایران تا آنجا که می تواند به افغانستان کمک کند اما اگر کسی مدعی می شود که ما در اجلاس بن نتوانستیم آن طور که باید در شکل گیری آینده افغانستان موثر باشیم ، باید بگویم در این صورت همان اشکالی که بر پاکستان وارد است ، بر ما وارد می شود. ما نباید افغانستان را منطقه نفوذ خود به حساب آوریم اما این نکته قابل توجه است که ما در افغانستان باید ابتکارات خود را داشته باشیم و تبعیت از ابتکارات دیگران ، مد نظر ما نیست.حفظ منافع ملی و مصالح جمهوری اسلامی ایران از یک سو و کمک به برادران افغانی برای بازسازی کشورشان از سوی دیگر ایجاب می کند که ما که هیچ طمعی در افغانستان نداریم افغانستان را بسازیم نه این که کشورهایی مانند امریکا و انگلیس که در افغانستان در جستجوی منافع استعماری خویش هستند، برای بازسازی افغانستان پیشقدم شوند.امریکایی ها خیر مردم افغانی را نمی خواهند؛ همان طور که خیر مردم فلسطین و سایر کشورهای اسلامی را نمی خواهند عملکرد امریکایی ها و سابقه استعماری انگلیس در کشورهای اسلامی و جهان سوم گواه این مدعاست که این کشورها در جستجوی منافع و مصالح خود هستند؛ در حالی که چنین چیزی برای ایران قابل تصور نیست و اگر ما با کشور افغانستان مشورت می کنیم و آنها را در بازسازی کشورشان کمک و یاری می رسانیم، اهداف استعماری نداریم.در هر حال ایران برای توفیق در سیاست خارجی خود باید نکاتی را رعایت کند که مهمترین آنهاابتکارعمل است اگر دیگران ابتکار عمل را در دست بگیرند، چه ما مخالفت کنیم یا موافقت ، در هرحال در نقطه مقابل ابتکار یعنی انفعال قرار گرفته ایم.پیروی از سیاست و ابتکار دیگران ، منافع ما را تامین نمی کند و تعدیل سیاست آنها اگر چه اندکی بهتر است ؛ اما حتما کارآیی و اثرات مثبت ابتکار را ندارد.شما به مطامع کشورهای غربی بخصوص امریکا در منطقه کشورهای اسلامی اشاره کردید؛ آیا فکر نمی کنید جهان عرب در آینده ای نه چندان دور با غرب تنش پیدا میکند؛امریکا هم اکنون در برابر این تنش با ملتها و به تبع آنها دولتهای عرب قرار دارد.امروز رابطه میان جهان عرب و امریکا رابطه خوبی نیست و ملتهای عرب از عملکرد این کشور آزرده و ناراحت هستند.امریکایی ها از اسرائیل که مردم بی گناه فلسطین را تحت شدیدترین فشارها قرار داده است ، رسما حمایت می کنند.با وجود آن که اسرائیل آشکارا اعلام می کند که فلسطینی ها را ترور می کند - که این خود بیانگر تروریست بودن این رژیم است - امریکا رسما از این رژیم تروریست حمایت می کند و اگر کوچکترین مساله ای علیه اسرائیل در شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح شود، بلافاصله آن را وتو میکند.حمایت همه جانبه سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و بین المللی امریکا از اسرائیل در برخورد با ملت فلسطین و سرزمین های اشغالی و کشورهای عرب مانند سوریه ، لبنان و مصرافکار عمومی جهان عرب را در مقابل امریکا قرار داده است.دولت امریکا تصور می کند که با داشتن تجهیزات پیشرفته نظامی و تکنولوژی می تواند بر ملتها غلبه کند؛ در حالی که 21 کشور عرب ، بخش وسیعی از جهان را در اختیار دارند و قسمت اعظم ثروتهای جهان و نفت که تامین کننده انرژی جهان است ، در اختیار اعراب و مسلمانان است.امریکا نمی تواند برای همیشه افکار عمومی اعراب و جهان اسلام را علیه خود نادیده بگیرد.حمایت همه جانبه از اسرائیل ، بمباران های کور در افغانستان ، فشار بر مردم عراق ، تصمیم این کشور برای حمله به سومالی و تحت فشار قرار دادن سودان و لیبی از جمله مسائلی است که خشم جهان عرب را علیه امریکا برانگیخته است و در حال حاضر کمتر کشوری در جهان عرب و جهان اسلام وجود دارد که از کشورهای غربی بخصوص امریکا صدمه ندیده باشد.این مسائل ، جایی برایحسن تفاهم میان اعراب و غربی ها بازنگذاشته است و دولتهای عربی - بر خلاف تصور - مجبور به تبعیت از ملتهای خود هستند.حتی نزدیکترین دولتهای عربی به غرب نیز با امریکا مشکل پیدا کرده اند.عربستان سعودی ، مصر وکل اتحادیه عرب در روابط خود با امریکا دچار مشکل شده اند.در حال حاضر مبارزه جهانی علیه تروریسم به دلیل فقدان تعریف مشخص از تروریسم و نبود نظارت بین المللی و عدم انطباق آن با موازین بین المللی ، با چشم انداز مبهمی رو به رو شده است.جنابعالی آینده تحولات مربوط به مبارزه با تروریسم را چگونه می بینید و امریکا بناست چه کشورهایی را به بهانه مبارزه علیه تروریسم ، مورد حمله قرار دهد؛این عنوان پوششی برای مقاصد توسعه طلبانه امریکا و برخی از کشورهای غربی مانند انگلیس در سایر کشورهاست.آنها از واژه حقوق بشر نیز همین گونه استفاده می کنند.اگر کشوری رابطه خوبی با امریکا داشته باشد، نه تروریست است و نه ضد حقوق بشر، در غیر این صورت به محض آن که حکومتی اعلام مخالفت با امریکا بکند، آنها آن کشور را متهم به نقض حقوق بشر و طرفداری از تروریسم می کنند و بازرسان خود را راهی آن کشور می نمایند و چنانچه اختلاف امریکا با آن کشور حل شود، تمامی این مشکلات از میان می رود و آن کشور از فهرست حامی تروریسم و ناقض حقوق بشر خارج میشود.در حقیقت رعایت حقوق بشر در فرهنگ امریکایی ، رعایت حقوق امریکایی هاست ، ولو این که نامشروع باشد.در واقع تعریف امریکا با تعریفی که ما از تروریسم داریم ، کاملا متفاوت است.ما می گوییم مردم فلسطین و لبنان حق دارند از خانه و کاشانه و سرزمین خود دفاع کنند. همان طور که فرانسوی ها در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان نازی با ایجاد گروههای چریکی علیه نازی ها جنگیدند و این جنگ امروز موجب افتخار آنهاست و غربی ها نهضت مقاومت فرانسه در مقابل آلمان نازی را یکی از علتهای شکست نازی ها در فرانسه و اروپا می دانند؛ مردم فلسطین و لبنان هم حق دارند از سرزمینشان در برابر اشغال اسرائیل محافظت کنند.چسباندن مارک تروریست به هر کس که یک متجاوز را به هر وسیله ای ولو با اعمال خشونت از خانه خود بیرون کند، دور از انصاف است.در مقابل ، اعمالی که اسرائیل بر ضد مردم بی گناه فلسطین انجام می دهد، بر اساس حقوق بشری است که از سوی امریکایی ها تعریف شده است.زمانی که دولتمردان صهیونیست اعلام می کنند تصمیم گرفته اند تا رهبران فلسطینی را ترور کنند و رسما کلمه "ترور" را به کار می برند، از دید امریکایی ها بر حقاند.تمامی اینها نشان می دهد استفاده از عباراتی مانند "دفاع از حقوق بشر"، "مبارزه با تروریسم "، "دفاع از آزادی " و "دمکراسی " که ظاهر پسندیده و آراسته ای دارند، تنها پوششی برای مقاصد شیطانی و توام با سوءنیت آنهایی است که به دنبال توسعه سلطه خود در دنیا هستند، نظیر امریکا. بازی با کلمات امر تازه ای نیست ؛ همواره در طول تاریخ ، بدترین ظالمان برای ظلم خود بهانه ای بظاهر انسانی داشته و پوششی مردم پسند و ظاهر فریب برای اعمال خود ساخته اند. در هر صورت ما اسیر کلمات نیستیم.بعد از واقعه یازدهم سپتامبر و حمله امریکا به افغانستان ، اهداف ، ایده ها و مقاصد جنگ طلبانه امریکا به صورتی شفاف بر مردم جهان عیان شد. در چنین فضایی ، ایده گفتگوی تمدنها چه سرنوشتی پیدا میکند؛در آن بخش از این ایده که مربوط به جمهوری اسلامی ایران و جهان اسلام می شود، مسلمانان باید ابتکار عمل را به دست گیرند.طرح گفتگوی تمدنها ابتکار خوبی در مقابل توسعه طلبیخشونت بار کشورهای غربی است و نیات صلح طلبانه ما را نشان میدهد.اما این بدان معنا نیست که اگر ما ایده گفتگوی تمدنها را مطرح کردیم ، در کنار آن از حقوق خود دفاع نکنیم.ما قصد توسعه طلبی نداریم و راه حل مشکلات را گفتگو می دانیم ، اما در عین حال تن به تسلیم و سازش نمی دهیم ؛ یعنی اگر کسی سرزمین ما را اشغال کرد، سکوت نمیکنیم.برخورد ما این حقیقت را عیان کرده است.اما گفتگوی تمدنها مخالفتی با این عقیده ندارد و ابتکار خوبی است برای ملتی که عزم دفاع از منافع خود را دارد.رئیس جمهوری امریکا امسال را سال جنگ اعلام کرده است و به عبارتی دیگر به دنبال به آشوب کشیدن دنیا است . به نظر شما آیا ما در سال 2002 شاهد گسترش جنگ در کشورهایی نظیر سومالی ، عراق و لیبی خواهیم بود؛به نظر می رسد که امریکایی ها در جاهای مختلف به بن بست رسیده اند و چنانچه دولت یا مجموعه سیاسی در اهداف خود به بن بست برسد، دست به اقدامات غیرقابل پیش بینی و خشونت آمیز می زند. امریکایی ها در زمینه اقتصاد داخلی مشکل دارند و رشد اقتصاد آنها چیزی نزدیک به منفی است . بیکاری در امریکا روبه گسترش است و سیاست خارجی امریکا در دنیا با مشکلات مختلفی دست به گریبان است که یکی از آنها بحران خاورمیانه و فلسطین است.چنانچه روند مبارزات مردم فلسطین ادامه یابد، امریکایی ها مشکلات بیشتری پیدا می کنند.بنابراین آنها با ایجاد آشوب در سراسر دنیا، نقاط ضعف خود را پنهان و اهداف استعماری خود را عملی می کنند که این نیز مشکلاتی از قبیل سقوط اقتصاد دنیا را در پی دارد.نمونه این رکود اقتصادی ، مشکلات کشور آرژانتین است که به دلیل سوء مدیریت و اعمال نفوذ امریکایی ها و شبکه های اختاپوسی سرمایه داری ، به کشوری فقیر مبدل شده است که 140 میلیارد دلار بدهی دارد.کشورهای اروپایی نیز دچار مشکل هستند و از وضعیت اقتصادی خویش نگرانند؛ بنابراین نه برای دنیا، بلکه برای خود از جنگ دیگری حمایت نمی کنند ژاپن نیز در رکود اقتصادی قرار دارد. با وجود این که کشورهای تولید کننده نفت ، تولید خود را کاهش داده اند؛ اما قیمت نفت همچنان سیر نزولی دارد و این نمایانگر کم شدن تقاضا و شاخص بزرگی برای ورشکستگی کارخانه های بزرگ اقتصادی و نابودی اقتصاد دنیاست.در حقیقت جنگ طلبی دولتمردان کاخ سفید، دنیا را به سوی نابودی هدایت میکند.اعلام جنگ بوش قبل از همه موجب هراس متحدان امریکا می شود؛ چرا که کشورهای فقیر در مقابل این حمله ، چیزی برایاز دست دادن ندارند. این حملات تنها برضدامریکا و متحدان غربی این کشور است و همان حامیان بوش اجازه نخواهند داد که منافع دنیا تحت الشعاع اراده یک اقلیت جنگ طلب که راه رهایی امریکا را از بن بست های فعلی ، جنگ طلبی می داند، قرار گیرد.عده ای در پس رویدادهای یازدهم سپتامبر چنین تحلیل کردند که این حوادث امروز ، زمینه سازازسرگیری روابط میان ایران و امریکاست نظر جنابعالی چیست؛تاجایی که من اطلاع دارم ، موضع نظام در مسائل اساسی سیاست خارجی تغییری نکرده است و آثاری از تغییر در استراتژی کلی نظام ، بر اثر حادثه یازدهم سپتامبر یا حوادث امروز دیگر مشهود نیست.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....