کسی از آقای روثول خوشش نمیآمد. میگفتند خیلی سختگیر است. ولی من بیشتر از معلمهای دیگر او را دوست داشتم. با اینکه به فوتبال هم اصلا علاقهای نداشتم، البته تا آن روز.
اما من وقتی فهمیدم میتوانم برگردان بزنم که چهار سالم بود. نه سر کلاس ورزش بودم نه جای دیگر. مادرم یادم داد. بعضی وقتها واقعا کارهای عجیبی میکند. یک روز از پنجره بیرون را نگاه میکردم که چیز خیلی عجیبی دیدم. باورم نمیشد.
مادرم از پشت، توی هوا یک پشتک زد. دویدم بیرون و گفتم: «مامان!» با تعجب نگاهم کرد و گفت: «چیه، چی شده؟»
گفتم: «کاری که کردی دوباره انجام بده!»
گفت: «چی؟ پشتک زدن توی هوا! خوشت آمده؟ بهت یاد میدهم. خیلی آسان است.»
مادرم تمام بعدازظهر وقتش را صرف یاد دادن پشتک به من کرد، چون حرکت را اشتباه انجام میدادم، ولی او هرگز ناامید نشد. یکدفعه توانستم و اولین پشتک را زدم. یک، دو، سه... به همین راحتی، بله به همین راحتی.
این بخش آغازین داستان بود؛ اما اینکه چطور پسرک داستان ما فوتبالیست شد و آقای روثول چه کاری کرد و بقیه ماجراها را باید در کتاب «فوتبالیست ریزهمیزه» بخوانید. این داستان را نسرین مهاجرانی ترجمه کرده و نشر پیدایش برای آنها که در گروه سنی« ج» هستند، چاپش کرده است؛ قیمت کتاب هم 2000 تومان است.
روباه زنگولهدار
یکی بود یکی نبود، غیر از خدای خوب و مهربون هیچکس نبود. یه روز پادشاه جنگل، جناب شیر دستور داد تا روباه مکار حیلهگری که از روی حقهبازی و کلک، پنیر آقا کلاغه رو دزدیده و نوش جان کرده بود از جنگل بیرون کنند.
روباه بدجنس خودش رو به پشیمانی زد و به دست و پای شیر افتاد و التماس و درخواست کرد تا اونو ببخشد؛ ولی این کارها فایدهای نداشت و شیر از تصمیمی که گرفته بود برنگشت.
کرگدنها که سربازان پادشاه بودند، روباه رو در قفس عقب گاری انداختند و تا خارج جنگل بردند و رهاش کردند. روباه بدجنس و حیلهگر که راه بازگشتی نداشت، رفت و رفت تا به روستایی سرسبز و خرم رسید که تمام مرغدانیها و طویلههای اون پر از مرغ و خروس و مرغابیهای چاق و چله و خوشمزه بود... .
بچهها شما فکر میکنید روباه بدجنس تو این ده چه کار میکند و آخر و عاقبتش چه میشود؟
مصطفی صادقی فیروزآبادی داستان «روباه زنگولهدار» را برای گروه سنی« ب» و «ج» نوشته و نشر دوست مهربان آن را با قیمت 600 تومان چاپ کرده است.