حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
براساس این رسم در روز 28 اردیبهشت هر سال، تمام مردها بدون استثنا از صبح زود از روستا بیرون میروند و به آیین ورفه چال که همان پرکردن چاه از برف بود، مشغول میشوند. زنها هم که در روستا میمانند از میان خود یک نفر را به عنوان نماینده یا شاه انتخاب میکنند و او همه امور روستا یا آن محل را به عهده میگیرد. مردها تا غروب آن روز حق ندارند به روستا یا آن منطقه پای بگذارند و باید از کوههای پربرف اطراف منطقه، برفها را جمع کنند و برای استفاده در تابستان به چاهی عمیق که مخصوص این کار است، بیاورند.
براساس این رسم، هیچ مردی از 5 تا 50 ساله نباید در روستا بماند. هوای روستا را بوی اسپند، صدای سلام و صلوات پر میکند تا این که همه مردان قابلمه و بقچه به دست از روستا خارج میشوند. زنان هم که از رفتن همه مردها در روستا مطمئن شدهاند برای پادشاهی یک روزه، خود را آماده میکنند. در خانههای روستا، غوغایی است، قرار است یک نفر از زنان ملکه شود، دیگری وزیر، عروس نگهبان و حاکم هم وجودش در روستا لازم است، اما سربازها از همه سرشان شلوغتر است باید مرتب اوضاع روستا را به ملکه گزارش دهند. آنها باید جلوی ورودی روستا نگهبانی دهند تا مردی از مردان روستا حتی به زور هم که شده نتواند وارد شود که اگر به هر نحو بخواهد از این کار تخطی کند، سر و کارش با ماموران حاکم است. وقتی همه آماده شدند رسم زن شاهی هم اجرا میشود. ملکه و همه زیردستانش اول به دیدن خانوادههایی که در سوگ از دست دادن عزیزی سیاه پوشیدهاند میروند و آنها را از عزا در میآورند.
اولویت بعد، عیادت از بیماران است . تبریک گفتن دخترهای نوعروس هم وظیفه عروس نمادین روستاست. پادشاه روستا هم که از میان زنان سرشناس روستا انتخاب شده در این روز باید اختلافات و مشکلات زنان روستا را حل کند، به همین دلیل اگر زنی از دیگری شکایت دارد، باید در ملاءعام مطرح کند تا مساله حل شود. این است روایت یک روز حکومت روستای آب اسک در دست زنان.
محمداسماعیل کلامی / جامجم مازندران
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....