با چهره خندون و شاد
از برگ خشک و گرد و خاک
از خونهاش بیرون میاد
کوچهها رو میکنه پاک
گلها سلامش میکنند
میکنه جوها رو تمیز
و احترامش میکنند
از آشغال درشت و ریز
یک حلزون، تپل، مپل
کاج و چنار و نارون
سر میخوره از روی گل
درخت تو، درخت من
پشت سرش یه برگ لیز
با دست او آب مینوشن
تمیز میشه، خیلی تمیز
یه پیرهن نو میپوشن
میپوشه یک لباس کار
با زحمت رفتگرا
میخنده مانند انار
تمیز میشه دنیای ما
اسدالله شعبانی
***
پدربزرگ، مادربزرگ
پدربزرگ خوبم
همیشه مهربونه
وقتی که پیشم باشه
برام کتاب میخونه
مادربزرگ نازم
خیلی برام عزیزه
هرچی غذا میپزه
خوشمزه و لذیذه
وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم
دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم ندارم
جواد محقق
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)