درباره «برف روی شیروانی داغ»

بررسی یک اثر از دو زاویه متفاوت

درباره فیلم جدید محمدهادی کریمی که اکنون روی پرده سینماست از چند زاویه می‌توان صحبت کرد؛ می‌شود آن را به عنوان اثری مستقل در نظر گرفت و به بررسی جنبه‌های مثبت و منفی‌اش پرداخت و همین‌طور می‌شود آن را در ادامه آثار قبلی سازنده‌اش ارزیابی کرد و آن را در قیاس با آنها سنجید و داوری کرد. در هر صورت «برف روی شیروانی داغ» یک فیلم قابل دفاع از کارگردانی است که کمتر کسی با دیدن فیلم‌های قبلی و فیلمنامه‌هایی که نوشته بود، انتظار آن را داشت.
کد خبر: ۴۰۳۰۵۱

یک اثر مستقل

اگر به عنوان یک اثر مستقل نگاه کنیم، ایرادهای زیادی بر این فیلم وارد است. از این منظر، نه به ساخته‌های قبلی کارگردانش کار داریم و نه به زمان ساخته شدن آن. حتی اگر سازنده این فیلم آثار درخشانی را هم پیش از این کارگردانی کرده بود، باز این زاویه دید تغییری نمی‌کرد. فیلم برف روی شیروانی داغ، شروع بسیار خوبی دارد. بدون هر گونه مقدمه‌چینی خسته‌کننده به قصد شیرفهم کردن تماشاگر، همان ابتدای کار می‌رود سر اصل مطلب و به این ترتیب کریمی نخستین گام را در جهت دور شدن از فیلمفارسی‌های موجود برمی‌دارد. او قصد دارد درباره قصه‌ای حرف بزند که از همان دقیقه اول شروع می‌شود. به یاد بیاوریم که شروع فیلم همزمان با مرگ استاد است و شاگردان او یکی یکی می‌آیند و هر کدام داستان و سرگذشت زندگی استاد را به ظن خود روایت می‌کنند. کریمی هوشمندانه به جای این‌که نیمه اول فیلمش را اختصاص بدهد به این‌که استاد که بوده، چه ویژگی‌ها و شخصیتی‌ داشته، آن را با مرگ او شروع می‌کند و سپس لابه‌لای حرف‌ها و خاطرات شخصیت‌های اصلی فیلمش، بخش‌هایی از زندگی او را هم نشان می‌دهد. این نوعی تبعیت کردن و الگو گرفتن از شیوه روایت مدرن است. یعنی تماشاگر بدون هیچ اطلاعاتی از این‌که فرد برجسته قصه کیست، وارد جهانی تازه می‌شود. در حقیقت تماشاگر در این نوع روایت، به یکی از شخصیت‌ها تبدیل می‌شود که باید تفسیر خودش را از استاد داشته باشد. بهترین الگو برای این مقدمه‌چینی، فیلم زیبای «لورنس عربستان» است که با مرگ قهرمان آغاز می‌شود و سپس به شکلی گزارش‌گونه پیش می‌رود.

اما اشکال فیلم کریمی این است که گاهی بیش از حد روی موضوع مورد علاقه‌اش مانور می‌دهد. با همان یکی دو تلفن اول که به راننده جوان او می‌شود، همه ما می‌فهمیم موضوع از چه قرار است و چه کسانی قصد سوءاستفاده از نام او را دارند. کریمی اما به این مختصر اکتفا نمی‌کند. بارها تلفن خانه به صدا درمی‌آید و مضمون همه این مکالمات هم تقریباً یکسان است. این بخش از فیلمنامه برف روی شیروانی داغ، به منظور تفهیم هر چه بیشتر موضوع اصلی است که دارد پیرامونش مقدمه‌چینی می‌شود. از سوی دیگر، بعضی ایده‌های فیلمنامه هم در اجرا به شکل مطلوب و خوشایندی درنیامده است، مثلاً اظهار فضل‌های خانم منتقد (با بازی آنا نعمتی) خیلی جاها مصنوعی و ادایی است. جوری است که احساس می‌کنیم این شخصیت دارد ادای خودش را درمی‌آورد. حتی در صحنه‌هایی که در آنها روی منش متفاوت استاد تأکید شده، حقانیت بیش از حد او آزاردهنده جلوه می‌کند. در این دقایق استاد را از یک شخصیت، خارج‌شده می‌بینیم و او کاملاً در هیأت یک تیپ خودنمایی می‌کند. مهم‌ترین اشکال در شخصیت‌پردازی استاد این است که او هیچ اشتباهی ندارد و خوب مطلق است. این را تقریبا در هیچ فیلم یا داستانی به یاد نمی‌آوریم که شخصیت اصلی‌اش اینقدر خوب باشد و این قطعا نقطه‌ضعفی غیر قابل چشم‌پوشی در فیلمنامه این اثر است.

اثری در ادامه...

این‌که بدانیم محمدهادی کریمی پیش از این چه مسیری را پیموده تا به برف روی شیروانی داغ رسیده، روشنگر خیلی از حقایق است و طبعاً از این زاویه اگر بخواهیم به فیلم بپردازیم، می‌توان خیلی از ضعف‌های آن را نادیده گرفت. برای فیلمسازی که آثار قبلی‌اش هیچ امیدی را در دل زنده نمی کرد، ساختن فیلمی با ویژگی‌های برف روی شیروانی داغ، قطعا یک اتفاق بزرگ است. بنابراین شیوه کارگردانی کریمی در فضای بسته یک خانه و با چند شخصیت محدود، نکته‌ای است که نمی‌توان بسادگی از آن چشم پوشید. مهم‌تر از اینها، کار کریمی در بازی گرفتن از بازیگران اصلی‌اش است که دقیقاً با سبک او در فیلم‌های قبلی‌اش مغایرت دارد. تک‌گویی شهاب حسینی در صحنه ماقبل پایانی فیلم، یکی از بهترین بازی‌های این بازیگر در سال‌های اخیر است. همچنین نگارش دیالوگ‌های پینگ‌پنگی از سوی جوانانی که دلبسته شعر و ادبیات هستند، آنقدر خوب و منظم است که کسی را احساس زده نکند و لوس نباشد. به این ترتیب برف روی شیروانی داغ می‌تواند یک آغاز دوباره برای کارگردانش باشد. او اگر برخی جزئیاتی که در بند قبلی به آنها اشاره شد را در کارش رعایت می‌کرد، آن وقت می‌شد این فیلم را یکی از برجسته‌ترین آثار جشنواره پارسال قلمداد کرد. در حال حاضر هم فیلم او اثری قابل دفاع و احترام‌برانگیز است، اما اگر کریمی متوجه برخی اشکالات باشد، آن وقت باید به انتظار اثر بعدی‌اش نشست.

موضوع حساس

کار کردن روی مضامینی مثل تنهایی و عزلت هنرمندان از آن خطرهایی است که کمتر کارگردانی حاضر به انجام آن است. در بیشتر فیلم‌های سال‌های اخیر که یکی از شخصیت‌هایشان دلبسته شعر و ادبیات بوده، به وفور دیده‌ایم که شخصیت هنرمند، یکی از نقش‌های فرعی و مکمل است که فیلم چندان روی او مانور نمی‌دهد. اما برف روی شیروانی داغ، درباره شاعری است که پس از مرگش هر کسی به گمان خودش درباره او نظر می‌دهد و اغلب دل‌شان می‌خواهد نام خود را در کنار او بیاورند تا به این وسیله اعتباری کسب کنند. یکی از صحنه‌های تماشایی فیلم محمدهادی کریمی آن‌جایی است که شخصیت شاگرد فیلم (با بازی کورش تهامی) با جنازه استاد عکس می‌اندازد و این کار را دور از چشم حاضران انجام می‌دهد. شخصیتی که در این فیلم به عنوان استاد معرفی می‌شود، بیش از آن‌که معرف دیدگاهی خاص باشد، یک چهره دوست‌داشتنی است که نمی‌توان بسادگی به او وصله‌ای چسباند. او همان اندازه که در اشعارش به زیبایی‌های طبیعت می‌پردازد، در صحنه‌ای هم مجذوب تصویر جوانی پیامبر می‌شود و درباره این عکس مشتاقانه و از روی خلوص سخن می‌گوید. کارگردان سعی کرده از استاد یک چهره ملی بسازد که هم گرایش‌های ملی دارد (از روی علائقش به سرزمین و این آب و خاک) و هم اعتقادات مذهبی. ارتباط او با همسایگان و اهل محل (به عنوان نمادهایی از مردم عامی) از روی دلسوزی و اشتیاق است و در عوض در جاهایی که فکر می‌کند شاگردانش دارند راهی خطا را می‌پیمایند، خیلی جدی به آنان تذکر می‌دهد.

اشعار متن

در فیلم‌هایی که درباره موسیقیدان‌ها ساخته می‌شود مثل «آمادئوس» می‌بینیم که از موسیقی نه برای جلب احساس بیننده که به عنوان وسیله‌ای برای ارجاع به درونمایه اثر استفاده می‌شود. در برف روی شیروانی داغ نیز کریمی لابه‌لای صحنه‌ها قطعاتی از اشعار استاد را گنجانده تا بدانیم شاعری که در طول فیلم از او صحبت می‌شود چگونه اشعاری سروده و چه افکاری داشته است. این نیز جزو موارد مثبت و قابل تحسین فیلم کریمی است و صرف‌نظر از این‌که آیا اشعار، خوب سروده شده‌اند یا خیر (که قرار است بزودی کتاب این اشعار منتشر شود) اتخاذ چنین تصمیمی کاملا درست است.

لیلا خراط

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها