نگاهی به فیلم «تمپل گرندین»

سفر از رؤیا به حقیقت

فیلم «تمپل گرندین» (Temple Grandin)که امشب از شبکه تهران پخش خواهد شد، محصول سال 2010 آمریکا و ساخته میک جکسون است.
کد خبر: ۴۰۳۰۵۰

فیلم تمپل گرندین با تصویری از شخصیت اصلی‌اش تمپل، پیش از عنوان‌بندی آغازین شروع می‌شود که در آن تمپل رو به تماشاگران فیلم، خود را معرفی می‌کند. او در ضمن این معرفی می‌گوید که همچون آدم‌های دیگر نیست، چرا که قادر است به اشکال فکر کند و آنها را به هم وصل کند.

سپس عنوان‌بندی فیلم آغاز می‌شود که طی آن دنیایی از اشکال، احجام و تصاویر نقش می‌بندند که همان دنیای ذهنی شخصیت اصلی فیلم است؛ دنیایی ذهنی که توانایی‌های منحصر به فرد تمپل را به عنوان یک بیمار مبتلا به اوتیسم به منصه ظهور می‌رساند. همان دنیایی که به تمپل این امکان را می‌دهد تا بتواند در عین متفاوت بودن از دیگران، کمتر از آنها نباشد.

ابتدای فیلم، تمپل به مزرعه خاله‌اش می‌رود. جایی که می‌تواند در دامان طبیعت و به دور از اجتماعی که او را یک بیگانه می‌شمارد، اندکی بیاساید. تمپل همین‌جاست که کشف می‌کند به حیوانات علاقه‌مند است و وقتی ناگزیر می‌شود به دانشگاه برود، رشته علوم حیوانات را برمی‌گزیند. فیلم در حین روایت زندگی تمپل در زمان حال، هرجا که لازم می‌داند به گذشته تمپل نقبی می‌زند و پیش‌زمینه شخصیتی وی را به تماشاگران ارائه می‌کند. این فلاش بک‌ها در گذشته‌های دورتر سیاه و سفید ترسیم شده‌اند و در گذشته نزدیک‌تر رنگی؛ چراکه تمپل بتدریج با یاری مادرش و دوستان دلسوزی که با او همراه و همدل می‌شوند موفق می‌شود به دنیای ذهنی، درونی و غریبش رنگ عینی‌تر، اجتماعی‌تر و آشناتری بزند.

در دبیرستان، دکتر کارلاک به یاری تمپل می‌آید تا توانایی‌های ویژه و فوق‌العاده او را تقویت کند. نقطه عزیمت تمپل به سوی درک آگاهانه توانایی‌هایش وقتی است که کارلاک معمای خطای دید را مطرح می‌کند. این آزمایش در واقع اولین‌ بار توسط فردی به نام آلبرت امز طراحی شده است. آزمایش امز این نکته را به وضوح روشن می‌کند که ما سخت از مفروضات مأنوس خویش درباره جهان پیروی می‌کنیم و براساس این مفروضات، زوایا اغلب قائمه و منظم و عمق با دیگر ابعاد مناسب و هماهنگ است. توهم ما درباره اتاق در این آزمایش تا حدی ناشی از آن است که انتظار داریم اولا گوشه‌های اتاق زوایای قائمه را تشکیل دهند و ثانیا بنا بر اصل پرسپکتیو، دیوارها با دورتر شدن از ما کوچک‌تر شوند. با توجه به این مفروضات است که فرضیه وجود غول و کوتوله را در ذهن می‌پرورانیم. حال آن‌که این اتاق براساس نظام خاصی قناس و از شکل افتاده است. نکته جالب آن که حتی وقتی درمی‌یابیم چگونه دچار توهم می‌شویم باز در درک فضا آن گونه‌ای که واقعا هست، با دشواری روبه‌رو می‌شویم. چنین می‌نماید که قادر نیستیم فضاهایی را که با معیارهای مأنوس ما اساسا متفاوتند، درک کنیم. اما در فیلم تمپل گرندین، دکتر کارلاک ـ که می‌داند تمپل با تکیه بر ویژگی‌های متفاوتش می‌تواند امکان زیستن در این دنیای بیگانه با او را کسب کند ـ این معما را برای تمپل طراحی می‌کند، چون می‌داند خیلی از چیزهایی که برای دیگران نامأنوس است می‌تواند برای تمپل مأنوس باشد، به شرطی که او بتواند نسبت به توانایی‌های ذهنی‌اش آگاه شود و آنها را پرورش دهد. در این فرآیند، اتفاقا ثابت می‌شود تمپل می‌تواند بسیاری از اوقات درک بهتری از جهان اطرافش نسبت به آدم‌های بظاهر سالم ارائه کند. در مرحله بعد، دکتر کارلاک، تمپل را متقاعد می‌کند به دانشگاه برود. او معتقد است تمپل ذهن خلاقی دارد و دنیا را طوری می‌بیند که دیگران نمی‌توانند ببینند. کارلاک دانشگاه را برای تمپل همچون دری توصیف می‌کند که دنیای کاملا جدیدی را روی وی باز خواهد کرد. از این به بعد، تمپل هرگاه در زندگی‌اش تصمیم می‌گیرد به مرحله بالاتری از پله‌های ترقی اجتماعی صعود کند، روبه‌روی خود دری می‌بیند که به نظرش به سوی دنیاهای جدید باز می‌شود؛ پس جمله حیاتی دکتر کارلاک همواره برای تمپل راهی به سوی آینده‌ای درخشان‌تر از قبل می‌گشاید.

در پایان فیلم، تمپل در یک جلسه حمایت از کودکان مبتلا به اوتیسم موفق می‌شود برای دیگران از ویژگی‌های منحصربه‌فرد این بیماران صحبت کند. او اکنون این اعتماد به نفس را پیدا کرده که خود را و دنیای خود را برای دیگران توضیح دهد و راهکارهایی جهت حمایت از کودکان مبتلا به اوتیسم ارائه دهد. سپس از او می‌خواهند جلوی جمعیت قرار گیرد و به حرف‌های خود ادامه دهد و تمپل در حال حرکت برای قرار گرفتن روبه‌روی جمعیت، مکررا درهایی را می‌بیند که به رویش باز می‌شوند. از این به بعد هیچ چیز مانع تمپل نخواهد شد که او هر روز و هر روز درهایی را به سوی دنیاهایی جدید باز کند، چرا که بالاخره فرا گرفته وقتی وارد توفان می‌شود باید سرش را بالا بگیرد و از تاریکی نترسد، چون پس از توفان، آسمان صاف را خواهد دید و بخت به او روی خواهد آورد. او پای در راه سفری خواهد گذاشت که در آن تنها نخواهد بود، سفری که در مقصدش رویاهای او به حقیقت خواهند پیوست. زیرا همیشه دری وجود خواهد داشت که به دنیاهایی جدید باز شود و این همان مضمون شعر «چرخ و فلک» است که تمپل گرندین، بیمار اوتیستی سابق و استاد دانشگاه موفق آینده در روز فارغ‌التحصیلی‌اش از دانشگاه در رشته علوم حیوانات، می‌خواند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها