حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
خودرویی که جسد در صندوق عقب آن قرار داشت، یک شورولت سفیدرنگ مدل 2010 بود. این خودرو کاملا تحت محاصره پلیس بود و ماموران جنایی و تشخیص هویت در حال تحقیق و بررسی درباره این جنایت هولناک بودند.
خودروی شورولت در حاشیه خیابان کنار جاده فرعی که به طرف جنگل میرفت، پارک شده بود. جسد کارل پیک از صندوق عقب خارج و کنار خودرو قرار داده شده بود. روی جسد ملحفهای سفیدرنگ دیده میشد.
کمیسر سیناکس پس از این که نگاهی به اطراف انداخت به طرف محل حادثه رفت. او ملحفه سفید را از روی جسد کنار زد و به معاینه و بررسی آن پرداخت.
کمیسر پس از این که به دقت جسد را بررسی کرد به جستجو در صندوق عقب پرداخت. داخل صندوق عقب لکههای خون، یک گونی که آرم ACM روی آن چاپ شده بود و تیوپ خونآلود و کیف دستی مقتول همراه با گوشی تلفن همراه دیده میشد.
کمیسر در بررسیهای دقیق خود پی برد که مقتول در مکان دیگری به قتل رسیده و سپس جسدش داخل پتو پیچیده شده و با گونی به صندوق عقب خودروی شورولت انتقال یافته و بعد در این مکان رها شده است، کمیسر پس از این که به دقت جسد مقتول را بررسی کرد، به گزارش سروان پیتر پابلو، معاون کلانتری منطقه گوش داد.
سروان پابلو که از افسران قدیمی پلیس بود و آخرین ماههای خدمتش را سپری میکرد، درخصوص چگونگی کشف جسد گفت: ساعت 6 صبح گشت شماره 3 کلانتری در حال گشتزنی متوجه خودروی شورولت در همین مکان میشود. از آنجا که شیشه خودرو پایین و سوئیچ نیز روی آن بود، ماموران به موضوع مشکوک و به جستجو در اطراف خودرو میپردازند.
آنان پس از این که در صندوق عقب را بالا میزنند، متوجه یک گونی بزرگ خونآلود شده و با باز کردن در گونی با جسد کارل که داخل پتویی پیچیده شده بود، روبهرو میشوند. ماموران با کشف جسد بلافاصله موضوع را به کلانتری گزارش دادند بعد هم ماجرا به مرکز پلیس اطلاع داده شد و سپس به دستور رئیس کلانتری، در محل حاضر و تحقیقات را آغاز کردیم.
وی ادامه داد: مقتول، کارل پیک 55 ساله رئیس کارخانه بلبرینگسازی است. او علاوه برداشتن این کارخانه از سهامداران عمده یک کارخانه لاستیکسازی هم است. کارل پیک فرد خوشنامی در صنعت بود و از ثروتمندان شهر محسوب میشد.
خودرویی هم که جسد داخل صندوق عقب آن کشف شده، یکی از 5 خودروی اوست. بررسیهای ما نشان میدهد که هیچ سرقتی در کار نبوده و انگیزه قتل تسویهحساب شخصی یا شاید اختلافات مالی باشد.
براساس تحقیقات اولیه ما کارل ساعت 19 محل کارش را ترک کرده و به دفتر یکی از شرکایش به نام چارلی سویسون رفته است، کارل ساعت 8 شب چارلی را ترک و از آن به بعد هیچ کس از او خبر نداشته است. تا این که جسدش امروز صبح در صندوق عقب خودرویش پیدا شده است. آخرین تماس کارل هم با خانوادهاش ساعت 18 بوده است. از آنجا که وی گاهی شبها بدون اطلاع به خانه میرفته، همسرش از این بابت نگران نشده است.
سروان پابلو افزود: کارل 2 فرزند دارد که هر دو جداگانه زندگی میکنند. او ارتباط خوبی با همسرش نداشت و علت آن هم وجود یک زن جوان در زندگی کارل بود که همسرش از این رابطه اطلاع داشت و سرناسازگاری با کارل گذاشته و حتی تا مرز جدایی نیز پیش رفته بود.
معاون کلانتری منطقه یادآور شد: کارل یک خانه ویلایی بسیار شیک در منطقه اولیور و یک آپارتمان شیک هم در خیابان کیس دارد. وضع مالیاش بسیار خوب بوده ولی در عین حال بسیار حسابگر بوده و به خاطر همین هم همواره با شرکایش مشکلات و اختلافاتی داشته است.
سروان پابلو خاطرنشان کرد: همکاران ما در حال بازجویی از دوستان و آشنایان مقتول هستند. شریک وی هم که آخرین بار با کارل دیده شده در حال حاضر در دفتر کارش منتظر است تا برای بازجویی نزد او برویم، ضمن این که متاسفانه هیچ کس شاهد این حادثه تلخ نبوده است.
کمیسر پس از شنیدن گزارش معاون کلانتری چند سوال از او کرد، سپس یک بار دیگر جسد مقتول را بررسی کرد، آن گاه دستور انتقال او را به پزشکی قانونی صادر کرد. بعد همراه سروان پابلو برای بازجویی از شریک مقتول به طرف دفتر کار وی در خیابان ایریس 14 حرکت کرد.
ساعت 30/9 صبح بود که کمیسر مقابل ساختمان 7 طبقه شماره 188 در خیابان ایریس از خودرو پیاده شد. طبقه 5 این ساختمان دفتر یکی از شرکای مقتول بود. شریک وی چارلی سویسون نام داشت. مقتول قبل از مرگ با آخرین نفری که ملاقات کرده بود، چارلی بود.
ساختمان شیک 188 نظر هر تازهواردی را جلب میکرد؛ ورودی بسیار زیبا و مدرن، آکواریوم بزرگ با تابلوهای راهنما که به صورت هنرمندانهای به دیوار نصب شده بود.
کمیسر در بدو ورود با تابلوهای شرکتهای مختلف از جمله شرکت بیس، یوگا، گاتن، MDA و ACM و P.M روبهرو شد و تابلوی سنگهای قیمتی فوستو از جمله این تابلوها بود که بیشتر از بقیه جلب نظر میکرد.
نگهبان دم در که گویا از موضوع اطلاع داشت با احترام کمیسر و سروان پابلو را به طبقه 7 دفتر چارلی سویسون راهنمایی کرد. در دفتر باز بود و یک خانم منشی جوان و زیبا جلوی در ایستاده بود. او به محض دیدن کمیسر و سروان پابلو آنها را به اتاق زیبا و شیک رئیسش راهنمایی کرد.
چارلی سویسون که حدود 40 ساله بود، پشت میز بزرگ کارش نشسته بود. در کنار او روی یک مبل راحتی نیز مردی همسن و سالش روی مبل لم داده بود و قهوه مینوشید. آنها با دیدن کمیسر و سروان از جا بلند شده و شروع به احوالپرسی کردند.
کمیسر خیلی سریع سر موضوع رفت و از چارلی درخصوص ملاقاتش با مقتول پرسید. چارلی که به نظر دستپاچه میرسید، شروع به صحبت از کار و کسبش کرد و توضیح داد که مدتی قبل در یک پروژه ساختمانی با کارل پیک شریک شده ولی چون کارل تجربهای در برجسازی و کار ساختمان نداشت از این معامله پشیمان شد و درخواست برگشت سرمایهاش را کرد که به دلیل این که سرمایه وی در کار ساختمان هزینه شده بود، امکان برگشت زود هنگام سرمایهاش وجود نداشت و همین موضوع هم منجر به اختلافاتی بین آنها شده بود که البته در حال حل و فصل بود که این حادثه رخ داد.
چارلی یادآور شد که خودش در کار ساختمانسازی و همچنین تجارت وسایل ساختمانی است و مدتهاست که در این حرفه مشغول است و موفقیتهای خوبی هم به دست آورده است.
چارلی در مورد ملاقاتش با مقتول در روز قبل گفت: ساعت حدود 30/19 بود که کارل به اینجا آمد. هنگام حضور او دوستم (اشاره به مردی که در کنارش نشسته بود) اسمیت هم در اینجا حضور داشت.
او دوباره حرفهای سابقش را تکرار و درخواست دریافت کل سرمایهاش را کرد.
برای او توضیح داد که برای برگشت سرمایهاش فرصت میخواهم. اولش زیربار نرفت اما وقتی به او گفتم که تعدادی از واحدها را پیشفروش کردهام و بزودی پول و سود او را خواهم پرداخت، آرامتر شد. چند دقیقهای پیش ما بود و بعد هم با یک تماس که متوجه نشدم از طرف چه کسی بود، با عجله اینجا را ترک کرد. یک ساعت بعد از رفتن او من و اسمیت هم دفتر را ترک کردیم. بعد هم دیگر هیچ خبری از او نداشتم تا اینکه صبح تلفنی در جریان حادثه قتل او قرار گرفتیم.
وی در پاسخ به این سوال کمیسر که چند سال است مقتول را میشناسی، پاسخ داد حدود 2 سال.
کمیسر یک ساعتی از او بازجویی کرد و بعد اظهارات اسمیت را شنید.
کارل پس از صحبت با تلفن به طور ناگهانی متحول شد و خیلی سریع و بدون اطلاع و خداحافظی ما را ترک کرد.
کمیسر چند سوال هم از او کرد و پس از اینکه از زوایای مختلف دفتر چارلی را از نظر گذرانید، سراغ ویلیامز، نگهبان ساختمان رفت و به بازجویی از وی پرداخت.
ویلیامز که یک پیرمرد 60 ساله بود به کمیسر گفت: ساعت حدود 30/19 بود که آقای کارل وارد ساختمان شد. با خودرویش به پارکینگ طبقه هفتم رفت. حدود ساعت 20 هم بود که از پارکینگ خارج شد. البته من فقط صدای موتور خودرویش را شنیدم. لحظاتی بعد هم چارلی و دوستش اینجا را ترک کردند.
البته آنها را هم من ندیدم، چرا که مستقیم به پارکینگ رفته و از آن خارج شدند و در آن ساعت چون داخل اتاقک بودم، دقیقا متوجه خروج آنها نشدم.
کمیسر پس از بازجویی از ویلیامز یک بار دیگر آنچه را که اتفاق افتاده بود، مرور کرد و آنگاه رو به سروان دستور دستگیری چارلی و دوستش، اسمیت را به جرم قتل عمد کارل پیک صادر کرد. شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید چارلی و اسمیت قاتل هستند. کمیسر حداقل 3 دلیل برای دستگیری آنها داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید، متوجه خواهید شد.
حمید موفق
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....