گفتگو با معاون فنی دفتر امور بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری

اگر کمیته ملی بیابان‌ زدایی فعال نشود...

ایران هر روز بیابانی‌تر می‌شود‌؛ بهره‌برداری‌های بیش از حد از سفره‌های آب زیرزمینی، بیلان منفی آب دشت‌ها، لب شور شدن آب‌ها، شخم در جهت شیب زمین، بوته‌کنی، تخریب و تغییر کاربری اراضی، دام‌های بیش از حد ظرفیت در مراتع و افزایش برداشت‌های غیراصولی از زمین این را می‌گوید.
کد خبر: ۴۰۱۹۵۱

زمین که از پوشش گیاهی خالی شود فرسایش بادی هم شروع می‌شود و اکوسیستم‌های بیابانی را شکننده‌تر می‌کند، یعنی همان اتفاقی که در کشور افتاده است و امروز حتی بعد از کاشت 2 میلیون هکتار جنگل دست کاشت باز هم اتفاق می‌افتد. ایران اقلیمی بیابانی دارد.

این تنها چیزی است که نمی‌شود به واقعی بودنش شک کرد، اما نبود هماهنگی بین دستگاه‌های متولی برای مقابله با بیابان واقعیتی است که بیشتر وقت‌ها کتمان می‌شود. فرهاد سرداری، معاون فنی دفتر بیابان سازمان جنگل‌ها اما این موضوع را کتمان نمی‌کند و حاضر است بگوید کمیته ملی بیابان‌زدایی بعد از 12‌سال هنوز کارش را شروع هم نکرده است.

اما اگر وضع به مین شکل ادامه پیدا کند اراضی بیشتری توان تولید اکولوژیک‌شان را از دست می‌دهند و استمرار خشکسالی‌ها مناطق خشک و فراخشک بیشتری را ایجاد می‌کند؛ اینها موضوعاتی است که کمیته ملی بیابان‌زدایی باید نسبت به آنها احساس خطر کند.

سازمان جنگل‌ها در حوزه مهار بیابان‌ها از برنامه چهارم توسعه عقب مانده است، به طوری که در طول 5 سال فقط توانسته عملیات بیابان‌زدایی را در 300 هزار هکتار از اراضی بیابانی انجام دهد. آیا این عقب‌ماندگی مثل همه برنامه‌های موجود در کشورناشی از کمبود بودجه است یا مسائل دیگری نیز دخیل بوده است؟

دفتر امور بیابان وقتی کارش را با نام دفتر تثبیت شن و مالچ‌های نفتی شروع کرد مناطق زیادی در کشور شرایط حادی داشتند و خسارت زیادی را بابت فرسایش بادی متحمل می‌شدند. این دفتر بتدریج برنامه‌های بیابان‌زدایی را اجرا کرد و امروز حاصل این فعالیت‌ها را می‌توان ـ به صورت مکانی نه‌توصیفی ـ روی عرصه‌ها مشاهده کرد. هم اکنون در مناطق بیابانی حداقل 2 میلیون هکتار جنگل دست کاشت وجود دارد، در حالی که پیش از این زمین‌ها عرصه‌هایی کاملا لخت، بدون پوشش گیاهی و بدون پتانسیل طبیعی برای رشد بوته بوده است. این نشان دهنده عملکرد دفتر امور بیابان‌ها است دفتری که هر سال تجارب، توان کار و امکاناتش بیشتر شده و کمبود بودجه نیز هیچ‌گاه باعث توقف کارش نشده است. اما این‌که چرا در برنامه چهارم توسعه دچار عقب‌ماندگی شدیم علتش این بود که عددی که برای انجام کار تعریف شده بود عدد بالایی بود، یعنی بیابان‌زدایی در 5/1 میلیون هکتار در طول 5 سال کار بسیار بزرگی بود. البته این مساله در حجم کار سالانه ما کاستی ایجاد نکرد، ولی بودجه‌ای که برای این‌کار در نظر گرفته شده بود تامین نشد و برای همین ما فقط توانستیم 22 درصد اعتبارات را دریافت کنیم و فقط 33 درصد کار را انجام دهیم.

این‌که ما برنامه‌ها را بر اساس تصورات ذهنی و دور از واقعیت‌های موجود در کشور می‌نویسیم بزرگ‌ترین مشکل بیشتر طرح‌ها و پروژه‌هاست. آیا وضعیت در برنامه پنجم توسعه هم به همین شکل است؟

در مورد برنامه پنجم نکته مهم این است که تعهدات انجام نشده در برنامه چهارم توسعه را هم شامل می‌شود پس حجم کار خیلی بیشتر خواهد بود. اما مساله تامین اعتبار همچنان حرف اول را می‌زند. البته اگر بخواهیم واقعا روی بیابان‌ها متمرکز شویم بودجه تمام دستگاه‌ها را نیز به این کار اختصاص دهیم باز جای کار در بیابان وجود دارد، ولی به هر‌حال بودجه محدود است و معاونت راهبردی ریاست‌جمهوری بودجه‌ها را بر اساس اولویت‌ها تعیین می‌کند. اما آنچه به ما مربوط می‌شود این واقعیت است که ما توان انجام کار را داریم بخصوص از زمانی که کارها از شکل امانی به شکل پیمانکاری تغییر یافته است. این در حالی است که ما با سازمان‌های مردم نهاد از جمله بسیج هم وارد مذاکره شده‌ایم تا بتوانیم در پروژه‌هایمان از این نیروها استفاده کنیم. اما با وجود این مساله تامین اعتبار هنوز مهم‌ترین موضوع است و وقتی پول باشد کار هم پیش می‌رود، هر چند اگر بودجه‌ها نیز تامین نشود ما سعی می‌کنیم از راه صرفه‌جویی یا استفاده از روش‌هایی برای کم کردن هزینه‌ها کارها را پیش ببریم. مثلا در بحث نگهداری پس از کاشت در عملیات بیابان‌زدایی ما با مراکز تحقیقاتی وارد مذاکره شدیم تا هزینه‌های عملیات و نگهداری را پایین بیاوریم. اگر این موضوع محقق شود ما در برنامه پنجم توسعه ساعت کاریمان را هم افزایش می‌دهیم حتی اگر اعتبارات کمتری داشته باشیم. ما دنبال جایگزین کردن مالچ‌های بیولوژیک با مالچ‌های نفتی که بیشتر هزینه‌های بیابان‌زدایی را می‌بلعد هستیم که امیدواریم بتوانیم این کار را انجام دهیم. در واقع اگر در برنامه پنجم بودجه‌های مورد نظر تامین نشود معنی‌اش این نیست که کارها را پیش نخواهیم برد. اگر ما بتوانیم در 2 موضوع مالچ‌پاشی و آبیاری و مراقبت طرح‌هایمان را پیش ببریم و راهکارهای جدیدی ارائه کنیم دستیابی به اهداف برنامه پنجم توسعه خیلی راحت‌تر خواهد بود.

چیزی که همیشه ما خبرنگارها را اذیت می‌کند این است که مسوولان همیشه از این جملات استفاده می‌کنند: ما امیدواریم، اگر بتوانیم، خیلی خوب است اگر راهی پیدا کنیم یا جملاتی مشابه اینها. حالا سوالم این است که چرا در طول برنامه چهارم توسعه نتوانستید کارها را پیش ببرید و راه‌حلی را که حالا از آن حرف می‌زنید آن موقع پیدا کنید؟

مساله اصلی که دفتر امور بیابان در این سال‌ها پیگیری می‌کرده مساله ماسه‌های روان بود و وقتی ما 2 میلیون هکتار کار کرده‌ایم و در دنیا هم جا افتاده که ایران در مهار بیابان‌ها پیشتاز است نشان می‌دهد که خیلی هم نباید ناامید باشیم. شما بیایید مقایسه کنید و آمار سازمان‌های مختلف را ببینید آن وقت می‌بینید دیدی که جامعه جهانی در حوزه بیابان‌زدایی نسبت به ایران دارد دیدی واقعا مثبت است. پس ما امید واهی نداریم، ولی به هر حال دوست داریم بیشتر از این حد پیشرفت کنیم و شرایط ایده‌آل‌تری به وجود بیاوریم. الان از نظر تثبیت شن ما در شرایط بدی نیستیم برای همین فعلا مساله فرسایش بادی را کنار گذاشته‌ایم و در حال مقابله با سایر عوامل بیابان‌زایی هستیم. البته موضوع تثبیت شن مثل سال‌های قبل حاد نیست و شن‌های روان همانند گذشته مردم را آزار نمی‌دهد. شما می‌توانید به شهرهایی مثل بم بروید و کارهایی را که در آنجا انجام شده از نزدیک ببینید. مردم روستاهای بم در گذشته همیشه درگیر شن‌های روان بودند، اما شاید الان فقط 3 تا 4 روستا مشکل داشته باشند.

مسلما هیچ‌کس منکر کارهای انجام شده نیست، اما مشکل این است که هنوز چشم‌انداز غالب در ایران بیابان‌ها هستند. به نظر شما چرا اینقدر کارها کند پیش می‌رود؟

ما اول باید ببینیم هدف‌گذاری مان به چه سمتی است، وقتی اکوسیستم ما یک اکوسیستم بیابانی است ما که نمی‌توانیم چشم‌انداز کلی آن را تغییر دهیم، بلکه باید نقاط آزاردهنده و مشکل‌ساز را کنترل کنیم. پس وقتی مثلا چشم‌انداز غالب در استان خوزستان تپه‌های ماسه‌ای است نباید فکر کنیم کاری انجام نشده، بلکه باید ببینیم این ماسه‌ها چقدر به روستاها و زمین‌های کشاورزی آسیب می‌زند.

بله من متوجه مفهوم سرزمینی که ذاتا بیابانی است هستم، اما منظورم دقیقا به آن اراضی‌ای است که به خاطر تغییر کاربری و بهره‌برداری‌های غیراصولی، پوشش گیاهی‌اش را از دست داده و به بیابان تبدیل شده است.

شاید اگر به صورت مصداقی و در مورد یک منطقه خاص صحبت می‌کردیم می‌توانستم جواب این سوال را بهتر بدهم چون علت بیابانی شدن در هر منطقه با مناطق دیگر فرق دارد و باید آسیب‌شناسی شود. یک زمانی پوشش گیاهی در اثر زمین‌خواری از بین می‌رود و یک زمان دیگر در اثر خشکسالی و چرای بی‌رویه دام. برای همین ما نمی‌توانیم در مورد بیابانی شدن اراضی به طور کلی حرف بزنیم. پس وقتی از این زاویه به بیابان‌زایی نگاه کنیم خواهیم دید که این مشکل مربوط به یک دستگاه و سازمان نمی‌شود و مقابله با آن نیز نیازمند هماهنگی بین بخشی است. در حوزه بیابان‌زدایی این هماهنگی می‌تواند به وجود بیاید چون ما یک کنوانسیون مقابله با بیابان داریم که می‌گوید باید یک برنامه اقدام ملی برای مقابله با بیابان‌زایی بنویسیم. البته این برنامه نوشته شده ولی کمیته ملی بیابان‌زایی کشور که تمام دستگاه‌هایی که برنامه‌هایشان حول این محور است بعد از 12 سال هنوز کارش را به طور رسمی آغاز نکرده است در صورتی که دفتر بیابان و مناطق خشک و نیمه خشک تلاش زیادی کرده و الان هم خیلی مصر هستیم که این کمیته هر چه سریع‌تر فعالیتش را شروع کند. هم‌اکنون گفته می‌شود که ساخت سدها یکی از عوامل بیابان‌زایی است پس وقتی این کمیته ملی آغاز به کار کند و وزیر نیرو ـ و سایر تصمیم‌گیرندگان کلان کشور ـ به عنوان یکی از اعضا در آن حضور داشته باشد مسلما برنامه‌ها تعدیل و جلوی روند فعلی گرفته خواهد شد. پس یکی از مشکلات ما در بخش بیابان نبود این هماهنگی‌هاست، اساسا در مورد همه مسائل هم همین طور است مثلا در مورد دام‌های کشور، وزارت بازرگانی فقط نباید به ارزان رسیدن گوشت به دست مردم فکر کند یا منابع طبیعی فقط به حذف کامل دام از مراتع. پس جان کلام این است: یکی از دلایلی که نمی‌گذارد ما طبق برنامه‌ها پیش برویم نبود هماهنگی میان بخش‌های مختلف درگیر در یک موضوع است در حالی که ما ظرفیت ایجاد هماهنگی‌ها را داریم ولی مثل کمیته ملی بیابان‌زدایی فعال نیست هرچند که وظیفه اصلی این کمیته تمرین هماهنگی بین بخش‌های مختلف در قالب یک پروژه است.

در حال حاضر سرعت بیابان‌زایی در کشور چقدر است؟

نکته: اگر دریاچه ارومیه به طور کامل خشک شود استان آذربایجان غربی می‌تواند تبدیل به یک استان بیابانی شود و این محدوده تبدیل به کانون بحرانی فرسایش بادی شود

این‌که بعضی‌ها در این باره عدد و رقم می‌دهند من چنین چیزی را قبول ندارم. دید ما به مساله بیابان‌زایی باید به این شکل باشد یعنی هر جایی که کاهش تولید بیولوژیک اتفاق می‌افتد در آن بیابان‌زایی نیز بزودی اتفاق می‌افتد. بعضی‌ها هم دست به یک تقسیم‌بندی می‌زنند و می‌گویند 100 میلیون هکتار از اراضی ایران تحت تاثیر بیابان‌زایی است در حالی که از نظر کارشناسی عدد دادن کار اشتباهی است. به طور مثال جنگل‌های شمال یا زاگرس که قطع درخت‌ها و مرگ بلوط‌ها در آنها اتفاق می‌افتد اگر چه منطقه بیابانی نیستند، اما کاهش تولید بیولوژیک در آنها دارد رخ می‌دهد. به نظر من کل مساحت ایران می‌تواند در معرض پدیده بیابان‌زایی باشد چه جنگل چه مرتع و چه در اکوسیستم‌های بیابانی هر چند که در اراضی بیابانی به خاطر شکننده بودن آنها این مساله ملموس‌تر است. به همین علت سنجش سرعت بیابان‌زایی ممکن نیست. اما ما در ارتباط با کنوانسیون مقابله با بیابان‌زایی شاخص‌ها و معیارهایی را مشخص و کالیبره کردیم تا ببینیم در ایران اقلیم‌های بیابانی و شاخص‌هایشان به چه شکل تغییر می‌کنند. هم‌اکنون نیز در حال تهیه نقشه پتانسیل بیابان‌زایی هستیم که اگر این نقشه‌ها آماده شوند تازه می‌توانیم بگوییم که شرایط فعلی‌مان چیست و بعد از یک دوره زمانی با بررسی‌های مجدد اعلام کنیم که وضعیتمان نسبت به این نقشه‌ها چه تغییری کرده است. پس در حال حاضر این‌که بعضی‌ها می‌گویند سالانه یک درصد بیابان‌زایی در کشور اتفاق می‌افتد نمی‌تواند حرف درستی باشد، اما آنچه مسلم است این است که ما در حال حرکت به سمت بیابانی شدن هستیم و سرزمینی نداریم که در آن افزایش تولید بیولوژیک داشته باشیم.

پس حتما این صحبت برخی کارشناسان که می‌گویند 17 استان کشور در آستانه بیابانی‌شدن است را هم قبول ندارید؟

اگر منظور از بیابانزایی، تخریب سرزمین و کاهش تولید بیولوژیک باشد شاید این حرف درست باشد، اما اصلا در مورد این پدیده نمی‌شود تقسیم‌بندی کرد چون بیابانزایی در تمام کشور اما با سرعت و شدت متفاوت در حال شکل‌گیری است.

پس ما باید ببینیم این افراد براساس چه شاخص‌ها و معیارهایی حرف می‌زنند مثلا یک زمانی ممکن است براساس معیار آب‌های زیرزمینی قضاوت کنند و یک زمان بر مبنای معیار شوره‌زایی اما اگر بخواهیم علمی صحبت کنیم باید دقیقا بگوییم براساس چه معیارهایی کدام استان‌ها در حال بیابانی شدن هستند.

البته با یک بررسی کلی می‌توان اعلام کرد که این اتفاقات در نقاط مختلف کشور در حال رخ دادن است. مثل اتفاقی که دارد برای دریاچه ارومیه می‌افتد. اگر این دریاچه به طور کامل خشک شود استان آذربایجان غربی می‌تواند تبدیل به یک استان بیابانی شود و این محدوده تبدیل به کانون بحرانی فرسایش بادی شود یا مثلا اتفاقی که برای جنگل‌های زاگرس دارد می‌افتد به نظر من این منطقه بشدت به سمت بیابانی‌شدن حرکت می‌کند چون افت بیولوژیک بسیار زیادی دارد.

یکی از مسائلی که بلوط‌های زاگرس را تهدید می‌کند، پدیده گرد و غبار و هجوم ریزگردها از کشورهای همسایه به این منطقه است. تقریبا همه کارشناسان به خارجی‌بودن منشأ این ریزگردها اذعان دارند ولی با توجه به بیابانی بودن اقلیم ایران چه میزان از این گرد و غبارها منشأ داخلی دارند؟

جابه‌جایی خاک که مردم آن را به عنوان گرد و غبار می‌شناسند ناشی از فرسایش بادی است. بعضی وقت‌ها این جابه‌جایی محدود است و در تمام طول سال به صورت خزنده اتفاق می‌افتد و محدوده کمی را در بر می‌گیرد. در واقع مشکل اصلی در ایران فرسایش بادی به این شکل است چون هم در تمام طول سال اتفاق می‌افتد و هم شکلی خزنده دارد؛ مگر در بعضی موارد مثل استان سیستان و بلوچستان که ممکن است 2 تا 3 روز هم طول بکشد. پس گرد و غبارهایی که منشأ داخلی دارند به صورت محلی اتفاق می‌افتند نه این که همانند ریزگردهای عربی کل منطقه را تحت تاثیر قرار دهند. این مساله را تصاویر ماهواره‌ای هم تایید می‌کند یعنی نقطه شروع طوفان و گرد و غبار خارج از ایران است و کشورمان در آن سهمی ندارد، اما بعضی وقت‌ها همزمان با ورود گرد و‌غبارها از خارج، گرد و غبار محلی هم به پا می‌شود و وضعیت را تشدید می‌کند. گرد و غبارهای خارجی هم 2 منشأ اصلی دارند به طوری که وقتی جنوب استان خوزستان را درگیر می‌کنند منشأ آن کشور عربستان و وقتی استان‌های غربی را درگیر می‌کنند از عراق، سوریه و اردن می‌آیند.

سازمان محیط زیست اعلام کرده طی توافق با کشور عراق سازمان جنگل‌ها موظف است عملیات بیابانزدایی و تثبیت شن‌های روان در این کشور را البته به شرط تامین امنیت انجام دهد. آیا شما توان انجام چنین کاری را دارید آن هم زمانی که در کشور خودمان عملیات بیابانزدایی از برنامه‌ها عقب‌مانده است؟

موضوع رفتن و کار کردن در عراق در حد پایلوت است و به هر حال عاملی که مردم ما را‌ آزار می‌دهد و موجب تعطیلی می‌شود همین پدیده گرد و غبار است که باید بالاخره با آن مقابله کرد. با توجه به این که ایران در بخش تثبیت شن سرآمد کشورهای جهان است پس دادن این دانش به عراق کار سودمندی است و در نهایت به نفع مردم ایران تمام خواهد شد و سازمان جنگل‌ها در حد انجام پایلوت این کار را صورت خواهد داد.

مریم خباز 
گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها