زندگی زناشویی اصولی دارد که عدم آگاهی نسبت به آنها و بالطبع رعایت نکردنشان همانا و لرزه افتادن بر بنیان خانواده همان! این اصول هنگامی که با زندگی هر زوجی مطابقت داده شود مصادیق بسیار متنوعی را شامل میشود و هزار شاخه میگردد. با این حال اصول همواره اصول هستند و الگویی که میتوان سرلوحه بینش و رفتار قرار گیرد.
تعهدپذیری
در خانه پدری ممکن است دخترانی دست به سیاه و سفید نزنند و پسرانی از بیقیدی و آزادی دوران مجردی لذت ببرند و به آن عادت کنند. بالطبع خانه بخت شرایط دیگری دارد و ساختن ارکان یک زندگی مشترک و یک خانواده نوپا، زحمت و مسوولیتپذیری میطلبد. آنان که هرگز حاضر نیستند از زندگی مجردی و شوون آزادانه آن دست بشویند بهتر است دست به هیچ اقدامی نزنند و خود و دیگران را از رنج مضاعف برهانند!
تغییر
کسانی که «همان آدم قبلی» هستند و میخواهند همان نیز بمانند در زندگی مشترک شکست میخورند. حداقل این است که یک طرف باید قربانی زناشویی شود که در هر صورت نمیتوان به موفقیت زندگی مشترک و بالندگی آن امیدوار بود. زندگی مشترک از آغاز شرایط جدیدی دارد که با تولد و رشد فرزندان مدام تغییر خواهد کرد و پا نهادن در آن تغییر سازنده در شخصیت و خلقیات طرفین را میطلبد.
پذیرش
اگرچه طلاق ممنوع نیست، اما با توجه به پیامدهای مخرب آن بهتر است ازدواج را راهی بیبازگشت دانست. پس فردی که زندگی مشترک را میپذیرد و طرف مقابل را برای پیوند زناشویی انتخاب میکند باید نسبت به شرایط زندگی جدید و خصوصیات همسرش پذیرش داشته باشد. تلاش برای تغییر دادن طرف مقابل یا تردید درباره درستی انتخاب همواره مخرب است.به جای تغییر فرد یا شرایط باید بر آن تاثیر گذاشت. برای مثال اگر مردی فلان ویژگی یا رفتار همسرش را دوست ندارد باید آن را بپذیرد یا در صورت امکان برای تاثیر مثبت روی آن تلاش کند. «من نمیتوانم بپذیرم» تکیهکلام پرمصرف مشاجرات خانوادگی است. اغلب هم برای آنچه نمیتوان تغییر داد طلاق راهکار نهایی در ذهن کمظرفیتهاست.
مدارا
از قدیم گفتهاند زندگی مشترک 5 سال اولش سخت است. این تجربه کسانی است که یک عمر کنار هم زیسته و با خوبیها و بدیها ساختهاند، اما بارشان را از روی شاخه نینداختهاند. اما این توصیه برای جوانترها دشوار و شاید هم مضحک به نظر برسد.
آنان با ازدواج به دنبال آسایش و لذت معنوی هستند و سختیهای اجتنابناپذیر را برنمیتابند. مدارا بخشی از حیات انسانی است و در همه شوون زندگی اجتماعی، شغلی، معیشتی، سکونت و ... تجلی مییابد و ضروری جلوه میدهد. زندگی زناشویی نیز از این قاعده مستثناء نیست و شاید برای بسیاری از زندگیهای مشترک نه آخرین، بلکه اولین اصل و پایه و مایه قوام خانواده باشد.