در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقاجون برای ننه گل نسا آنچه را که شنیده با تمام جزئیاتش تعریف میکند. این که ملون میخواسته معاملهای کند و چطور مثل آدمهای نون به نرخ روز خور رنگ عوض کرده و چقدر به زرگنده بیچاره فحش داده و...
اتاق غرق خنده میشود. آقاجون اسکناسهای 200تومانی نو را لای قرآن میگذارد تا آخر شب، لحظه سال تحویل به نوههایش عیدی بدهد. رادیو دارد لطیفههای ریزهمیزهاش را تعریف میکند. یک دختربچه با صدای ظریف و نازک میگوید لطیفههای... و یک مرد که احتمالا خیلی قوی هیکل است با صدای کلفتی میگوید: ریزهمیزه.
ننه گل نسا آب تنگ ماهی را عوض میکند و زیرلب میخندد. داخل کاسه را پر از سکه میکند. منتظر میماند تا به محض این که یک طرف نوار ضبط شد، نوار را برگرداند. هر کار میکند نمیتواند لطیفههای ریزهمیزه را حفظ کند. میخواهد لطیفهها را بعدا سر فرصت گوش کند و آنها را برای نوهاش بهروز تکرار کند. به آقاجون میگوید: «دیدی این بهروز شیطون چطوری ادای آقای ملونرو درمیاره؟ عین خودش.»
حالا 20 سال از آن روزها میگذرد. بهروز به عکس ننه گل نسا روی دیوار خیره شده و دارد نوارهایی را که از او به یادگار مانده گوش میکند. بهروز تصمیم میگیرد فایل صوتی این برنامه را روی وبسایت شخصیاش آپلود کند تا بقیه بهروزها هم به یاد مادربزرگهایشان این لطیفهها را گوش کنند. به هر لطیفه که میرسد یادش میآید اینها را قبلا با صدای مادربزرگش شنیده است. یادش میآید که مادربزرگ چطور صدایش را شبیه عبدلی و آمیرزا و مرشد و بچه مرشد و خانم سوزنی میکرد و سعی میکرد نوهاش را بخنداند.
این رادیوی مستطیلی شکل، همدم همیشگی ننه گل نسا بود. او خبر آزادی خرمشهر را از همین رادیو شنید. وقتی شنید یک نفر با صدای بغضآلود میگوید: «خونینشهر؛ شهر خون آزاد شد» اسپند دود کرد و زیر لب ورد اسپند و اسپندونه را زمزمه کرد. اسپند را 3 بار دور رادیو چرخاند و بعد با جعبه شیرینی راهی کوچه و خیابان شد.
ننه گل نسا از کنار رادیویش تکان نمیخورد. شبهای بلند زمستان نوههایش را زیر کرسی جمع میکرد و راه شب و قصه شب را کنار آنها میشنید.
سحرهای ماه رمضان رادیو را میگذاشت کنار سفره و دعای سحر را از زبان رادیو میشنید.
ننه گل نسا و رادیو هر دو همسن بودند. او اگر زنده بود حالا مثل رادیو 71 سال داشت. اما او همیشه به رادیو به چشم یک بزرگتر نگاه میکرد.
رادیو در هفتاد و یک سالگیاش همچنان خاطرهساز و خاطرهانگیز است. در زمانه ازدحام رسانههای مدرن، این جعبه جادویی هنوز هم حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
احسان رحیمزاده / گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: