اقوام و آشنایان زیادی داشتم که در جنگ کشته شدند و این اتفاق من را ناراحت میکرد.
هر روز با ترس و لرز زندگی را پشت سر میگذاشتم. شبهایی بود که صدای تیر را هم میشنیدیم، این بدترین وضعیت برای یک انسان است بخصوص موقعی که شما کودک باشید. یک بار ما در منطقه جنگی قرار گرفته بودیم و مجبور بودیم در آن منطقه باقی بمانیم، این وضعیت زندگی را غیرقابل تحمل کرده بود و هر لحظه هم بدتر میشد.
در آن درگیری چند نفر از دوستانم کشته شدند. سال 99 هم حمله نیروهای ناتو باعث شد تا تعداد دیگری از هموطنانم کشته شوند.
این بدترین اتفاقات برای زندگی من بود و باعث شد زمان زیادی به این موضوع فکر کنم.
هنوز هم بعضی وقتها به این مساله فکر میکنم و شبها خواب آن را میبینم و با ترس از خواب میپرم.
مدتهای زیادی زندگی من در جنگ، خون، آتش گذشته است و برای همین، قدر این آرامشی که در ایران دارم را به خوبی میدانم.
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....