شما کارهایتان را با الهام از مبانی نگارگری کهن خلق میکنید.
البته نگارگری امروز میراثدار نگارگری کهن است و هر هنرمندی که پا در این عرصه میگذارد نسبت به حفظ، ارائه و اشاعه این میراث گرانبها مسوول است. بنده نیز همچون گذشتگان سعی بر این دارم تا با الهام از ادبیات و داستانهای کهن و آیینهای با ارزش ایرانی و با آمیختن آنها با حس شخصی خود و صد البته حفظ مبانی و تکنیکهای خاص نقاشی سنتی ایرانی آثار خود را به تصویر بکشم. در واقع در مجموعه به نمایش درآمده سعی شده تا از شاخههای مختلف نقاشی ایرانی یعنی نگارگری (مینیاتور) گل و مرغ، تذهیب و تشعیر استفاده کنم تا مجموعه نسبتا کامل و گویایی را به نمایش گذاشته باشم.
اگر بخواهیم تعریف کلی از تفاوتهای نگارگری و تذهیب داشته باشیم چه نکاتی مدنظر قرار میگیرد.
البته این هنرها در ابتدا و در مکاتب گذشته تشابهات زیادی از نظر تکنیک با هم داشتند و در اجرا از یک روش و مراحل کاری نسبتا مشابه بهره میجستند. همچنین در قالب کارهای نگارگری جایگاه تذهیب محفوظ بوده و در یک نگاره تذهیب را در شأن و جایگاه بالای خود مشاهده میکردیم ولی در عصر حاضر پس از گذر این هنرهای اصیل و معنایی و روحانی از وادی غربزدگی، هنرمندان دورههای مختلف بویژه قاجاریه، این دو شاخه از هنرهای تصویری تا حد زیادی از هم جدا شدند.
اما از لحاظ کلی، نگارگری به پشتوانه معنا و حس درونی ساخته میشود و هنرمند با خلق اثر به بیان یک حس، داستانی اساطیری یا روایتی از ادبیات کهن میپردازد، در حالی که در تذهیب اشکالی چون ختایی و اسلیمی وجود دارد که هر یک نمادی از دنیای مادی است.
از نمادگرایی در تذهیب بیشتر بگویید.
در تذهیب هر رنگ یا شکلی، نمادی از یک وجود است که ریشه در عرفان ایرانی و اسلامی دارد. با این حال نباید از یاد برد که در نهایت تذهیب بیشتر جنبه تزئینی دارد و بیننده را مسحور و مجذوب تکنیک و ظرایف کار میسازد.
در حال حاضر جایگاه نگارگری ایرانی را در هنر معاصر کشورمان چگونه میبینید؟
فرهنگ و هنر ایرانی بسان بنایی زرین است که بر 4 ستون و پایه نقاشی ایرانی، خوشنویسی، ادبیات و موسیقی استوار است. در قدیم این 4 ستون هماهنگ و همسو بودند اما احساس میشود در این زمان هر کدام ساز خود را میزند و بیتوجه به هم مسیر پرخطر خود را طی میکند. در واقع این 4 ستون جایگاه خود را گم کرده و برای همین فرهنگ و هنر ما بر ستونهایی متزلزل استوار شده است.
نگارگری متاسفانه آنطور که باید مورد توجه قرار نمیگیرد و نیازمند توجه بیشتر است. شاید اگر بخواهیم مهمترین مشکل در این زمینه را معرفی کنیم، بتوانیم از عدم شناخت صحیح این هنر توسط مردم سخن بگوییم، چرا که جامعه هنوز هنری به این ژرفا را نشناخته و با آن انس نگرفته است.
چرا این هنر جایگاه گذشته خود را از دست داده است؟
متأسفانه در این اوضاع که گرایش جامعه هنری و حتی سلیقه جامعه به سمت هنر و انتزاعگرایی کشیده شده به نظر شما هنر اندیشمندانه و عرفانی ایران کهن میتواند جایگاهی داشته باشد؟ جایی که اشعار هجو و بی معنا جای اشعار آسمانی حافظ، سعدی، مولانا و... را گرفته است. جایی که روایات عارفانه رستم و اسفندیار و حکایات سعدی و داستانهای جامی و قصص کلیلهو دمنه و... جای خود را به معانی مجهول و نامفهوم مدفون شده در دل آثار مدرن، کوبیسم، پست مدرن و از این دست سبکها داده آیا هنر اصیل ایرانی توان یافتن جایگاه خود را دارد؟
بله با شما در این زمینه موافقم. در سالهای اخیر توجه به هنر انتزاعی، تبی فراگیر در میان هنرمندان و شاید بهتر بگوییم متصدیان هنر داشته است. خب با این توصیف فکر میکنید که چرا نگارگری بیش از داخل، در خارج از کشور و بویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس مورد توجه است.
عسگر محمدمرادی: در تذهیب هر رنگ یا شکلی، نمادی از یک وجود است که ریشه در عرفان ایرانی و اسلامی دارد. با این حال نباید از یاد برد که در نهایت تذهیب بیشتر جنبه تزئینی دارد
باید این نکته را هم به سوال شما اضافه کنم که حتی برخی از این کشورهای اطراف بعضا خود را متولی و حتی وارث این هنر میدانند. چون در ایران قدر آثار هنری این عرصه شناخته نمیشود، معلوم است که بهترین آثار به خارج از مرز و بوم ایران رفته و دیگر باز نخواهد گشت و شاید دیگر کشورها زمانی آنها را به عنوان گنجینههای خود به دنیا عرضه کنند. این اتفاق دور از ذهن نیست و اکنون برخی از این کشورها مترصد کوچکترین اشتباهی در این زمینه هستند تا این هنر را به نام خود مصادره کنند.
اما برخی از منتقدان معتقدند که نگارگری، دوران گذار خود را پشت سر میگذارد؛ دورانی که پس از یک عصر خاموشی، توجهی دوباره به آن شده است. با این نظر موافقید؟
از نقطه نظر کار هنرمندان بله، به اعتقاد همه بزرگان و اندیشمندان این رشته، نگارگری در دورهای به زوال و خاموشی گرویده و به لحاظ معنایی و تکنیکی راه خود را گم کرده بود اگر چه بزرگانی در دوران افول این هنر، آثار فاخری پدید آوردهاند، اما اثری از آن ضرایف و عرفان کهن کار وجود نداشت. با همت بزرگانی چون هادی خان تجویدی، طاهرزاده بهزاد، حسین بهزاد و... این هنر مجددا احیا شد و سینه به سینه به استادانی چون علی کریمی، علی مطیع، زاویه، الطافی یونسی، باقری و... انتقال یافت و از آنها به بزرگمردان نگارگری عصر حاضر چون محمود فرشچیان، محمدباقر آقاسیری، مجید مهرگان و تاکستانی رسید. حالا هم به نظرم دوران جدیدی در زمینه هنر نگارگری آغاز شده است که برای رسیدن به روزهای طلایی نیازمند حمایت است؛ حمایتی که میتواند به زنده ماندن یک هنر و جهانی شدن آن کمک کند.
به نظر شما نگارگری اصیل ایرانی با آن چیزی که در برخی از کشورهای آسیایی مانند هند خلق میشود چه تفاوتهایی دارد.
غیر از این که تمامی این ممالک روزی قلمرو ایران بزرگ بودند و هنرشان ایرانی، در دورههای بعد از آن نیز وامدار هنر ما بودند. با این تفاوت که هنر ما جز در دوره کوتاه دیگر جنبههای مبتذل پیدا نکرد. چرا که نگارگران ما همیشه در الگوبرداری تصویری به آثار بزرگان ادبیات فارسی مینگریستند. برای مثال در هند دورههایی است که آنان دست به خلق آثار مبتذل و پستمایهای زدهاند که حتی این آثار بر نقاشیهای فاخرشان نیز سایه افکن شده است.
فکر میکنم یکی از دلایل اصلی مهجور بودن این هنر در ایران به آموزش آن بر میگردد. به نظر شما چرا هنوز آموزش نگارگری در ایران شیوهمند و بر اساس اصول دانشگاهی پیگیری نمیشود.
هر مقولهای اکتسابی است و تا حد زیادی حس و سلیقه در آن دخیل است. به طور مثال 2 شاگرد که از محضر یک استاد کسب هنر کردهاند، ممکن است در مسیر یا پایان راه قلمی کاملا متفاوت داشته باشند و حتی سبکی متفاوت با استاد خود پیدا کنند. حال هنر که تحصیل صحیح آن سینه به سینه است چگونه میتواند دانشگاهی تدریس شود. هر چند که هم اکنون این هنر در قالب رشتههای دانشگاهی در دانشکدههایی چون سوره، علمی و کاربردی و پیام نور تدریس میشود و بعضا در مواردی اندک و نادر اساتید طراز اول این رشتهها نیز عهدهدار رسالت سنگین تدریس آن نیز هستند، اما فکر میکنم همان شیوه سنتی آموزش، کارآمدتر است.
مهدی نورعلیشاهی / گروه فرهنگ و هنر
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....