پدر سعدی و بعدی!

از روی دست سعدی و به مناسبت روز گرامیداشت نامبرده:
کد خبر: ۳۹۷۰۸۳

«همی یادم آید ز عهد صغر

که عیدی برون آمدم با پدر

و بی‌آن‌که مادر بفهمد، یواش

دو تایی برفتیم با هم ددر

خریدیم و خوردیم هر چه رسید

ز تلخ و ز ترش و زشور و شکر

پدر مهربان بود در زندگی

در آن روز اما کمی بیشتر

درست است من بچه بودم ولی

چرا داشت بابام دست بخر؟

هر آنچه که می خواستم من، سریع

ز جیب پدر، پول می‌شد به‌در

همین شد که یکهو پدر را به ناز

کشیدم کناری و گفتم: «پدر!

چرا این همه چیز هی می‌خری

مگر که ندارت برایت ضرر؟»

پدر خنده‌ای کرد و کردم بغل

و بوسید و آرام گفتم: «پسر!

ز پول‌های عید خودت بوده است

هر آنچه خریدم و گفتی بخر»

از این حرف بابا، من بی‌خبر

شدم سیزده روز عیدی پکر!

**

کنون نیز یارانه این گونه است

اگر مثل آدم کنی یک نظر

همان پول ملت بود، دستشان

دهد دولت مهر، بار دگر!

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها