در ابتدا برایمان از چگونگی حضورتان در سریال پایتخت بگویید؟
سر فیلم «باگت» به کارگردانی سامان مقدم بودم که محسن تنابنده با من تماس گرفت و گفت با سیروس مقدم قرار است سریالی را برای نوروز آماده کنیم، محسن گفت 6،5 قسمت از کار را نوشته و قرار است در این کار با او همبازی شوم و از من دعوت کرد تا در این مجموعه حضور داشته باشم. من هم با تنابنده و مقدم رابطه نزدیکی دارم به همین جهت پس از اینکه فیلمنامه را خواندم کار را پسندیدم و اعلام آمادگی کردم. من و تنابنده از گذشته دنبال این بودیم که یک کار خوب در تلویزیون باهم داشته باشیم. فیلم «استشهادی برای خدا» به کارگردانی علیرضا امینی تجربه خوبی بود و ما فهمیدیم که میتوانیم زوج خوبی باشیم چراکه رابطه 2 شخصیتی که ما در فیلم خلق کرده بودیم خیلی شیرین و جذاب بود.
قبل از بازی در سریال پایتخت چقدر با شخصیت «ارسطو» آشنایی داشتید؟
یک راننده کامیون که با لحنی خاص صحبت میکند و عاشق گلرخ است و رابطه عاطفی خوبی با نقی و خانوادهاش دارد، ویژگیهای شخصیتی «ارسطو» را شکل میداد که در فیلمنامه بود. من هم تمام تلاشم را کردم که در این شخصیت قرار بگیرم و خاستگاههای نقش را بشناسم. به همین دلیل همه تمرکز و توجهم را صرف تحقیق و ساخت شخصیت ارسطو در روزهای باقیمانده تا کلید خوردن سریال کردم. من معتقدم قبل از هر چیز با خواندن فیلمنامه باید شخصیت را شناخت و موجودیتش را درک کرد. سپس به جسم و فیزیک شخصیت رسید. در این زمان است که مشخصات ظاهری و لحن صحبت کردن به صورت ناخودآگاه در من عینی شده و شخصیت در وجودم متبلور میشود و نیازی به انجام آگاهانه هیچ رفتاری نیست، چراکه شخصیت در ناخودآگاه من شکل گرفته است.
کمی از سختیهای کار برایمان بگویید؟
سختیهای کار زیاد بود. من تا قبل از این سریال هیچ وقت پشت فرمان کامیون ننشسته بودم. یک هفته در کنار راننده کامیون؛ آقا عبدالله، رانندگی کامیون را تمرین کردم. سختی کار آنجا بود که در برخی از سکانسها مجبور بودم ضمن رانندگی بازی هم بکنم و دیالوگ هم بگویم که هم برای من و هم برای بقیه بازیگران که با من داخل کامیون بودند، خیلی ترسناک و هراسانگیز بود که البته هرچه جلوتر میرفتیم، این ترس کمتر و همه چیز عادی شد. علاوه بر این، شخصیت «ارسطو» لحنی داشت که مال من نبود و بیانش کار سختی بود و باید به گونهای این لحن را مال خودم میکردم که تبدیل به تیپ و ادا نشود.
چطور به بیان و لحن این شخصیت رسیدید؟
من حدود 12 ماه در پادگان ساری خدمت میکردم و در آنجا با لهجه مازندرانی آشنا شدم و علاوه بر این در لحظاتی که با محسن بودم سعی میکردیم با این لهجه باهم صحبت کنیم که این هم به ما کمک میکرد.
به نظر خودتان، نقش ارسطو در «پایتخت» چه میزان به چشم آمد؟
شاید برخی فکر کنند که دیالوگهای زیاد باعث میشود بازیگر دیده شود، اما شما با دیدن پایتخت به این نتیجه میرسید که نهتنها نقش ارسطو، بلکه همه شخصیتها به فراخور نقش و در جای مناسب دیالوگ داشتند. شخصیتها خوب نوشته شده و به یک هارمونی رسیده بودند و ما سعی کردیم آنها را زندگی کنیم، آنچه ما توقع داشتیم به چشم بیاید موجودیت یافتن چند شخصیت جذاب در کنار هم که به سادگی و شیرینی کنار هم زندگی میکنند، بود.
طنز پنهان در سریال پایتخت به موفقیت سریال کمک کرد، شما با این گفته موافق هستید؟
خود من ابتدا با خواندن فیلمنامه به این نتیجه رسیدم که شخصیتهای زیبایی در فیلمنامه خلق شده که رابطه شیرینی با یکدیگر دارند به خود محسن هم گفتم که من کم میخندم، اما با خواندن این فیلمنامه لحظاتی به قهقهه افتادم. اما معتقدم طنز داستان علاوه بر خلق موقعیتهای طنز فیلمنامه تا حد زیادی بر دوش شخصیتها و بازیگران بود. درواقع ما در این مجموعه هم طنز موقعیت داشتیم و هم طنز شخصیت.
بازتابهای مردمی تاثیری در کارتان داشت؟
ما تا قبل از پخش چند قسمت را ساخته بودیم که با پخش شدن سریال با واکنشهای عجیب و حیرتانگیزی مواجه شدیم. مردم در طول پخش 4 قسمت اول سریال با ما ارتباط برقرار کرده و با ما رفیق شده بودند. پس در اینجا بود که شک ما به یقین تبدیل شد که راهمان را درست انتخاب کردهایم، بنابراین سعی میکردیم آنچه مردم با آن ارتباط برقرار کردند و دوست داشتند را تقویت کنیم. هر چه به شبهای آخر پخش نزدیک میشدیم این بازتابها پرشورتر و گستردهتر میشد.
دیگر سریالهای نوروزی را پیگیری میکردید؟
کم و بیش؛ بخشی از مجموعههای موج و صخره به کارگردانی مجید صالحی و بچهها نگاه میکنند به کارگردانی حمیدرضا صلاحمند را دیدم. خیلی نمیتوانستم کارهای دیگر را ببینم، چراکه تمام مدت سر کار بودم. شبکه هم دوست نداشت خلاصه قسمت یا قسمتهای تکراری پخش کند. بنابراین فقط فرصت داشتیم سریال خودمان را در کنار هم نگاه کنیم که خیلی مسرتبخش بود.
به نظرت این سریال زمان خوبی پخش شد؟
در ایام نوروز مردم دوست دارند که شاد باشند، بنابراین سیاست تلویزیون هم بر این است که در این ایام آنها را شاد کند و تاکید خاصی در ساخت سریال طنز در این روزها دارد. پس ما نیز باید سریالی میساختیم که دارای این ویژگی باشد. از طرفی این سریال بیش از آن که یک سریال تلویزیونی باشد خصوصیت یک کار سینمایی را داشت که حوادث، اتفاقات و جزئیات زیادی پشت سرهم و با ریتم تند چیده شده بودند. پس به تماشاگر فرصت این را نمیداد که به آشپزخانه برود یا به کارهای دیگرش برسد و ادامه کار را نبیند، چون در این صورت چیزهای زیادی را از دست میداد. پس ایام عید که همه فرصت دارند در کنار هم با دقت اثری را ببینند فرصت مناسبی برای پخش این سریال بود.
برای رساندن کار به آنتن فرصت محدودی داشتید. این عجله و شتاب احتمالا خیلی سخت هم بوده؟
اذیت میشدیم، اما چارهای نبود. سیروس مقدم به عنوان کارگردان، آنقدر پرانرژی بود که ما خجالت میکشیدیم از خود سستی نشان بدهیم. از طرفی همه ما عاشق کارمان بودیم و دوست داشتیم کارمان را به بهترین وجه انجام بدهیم. بنابراین خیلی از خود انرژی میگذاشتیم که همین امر باعث شد خود من بعد از اتمام سریال مجبور شدم در بیمارستان بستری شوم، چراکه خیلی ضعیف شده بودم. اما همه چیز شیرین بود بخصوص لحظاتی که بازخوردهای مردم را میدیدم.
از همبازی شدن با بازیگرانی همچون علیرضا خمسه، تنابنده و... چه تجربهای به دست آوردی؟
مهرانفر: تکیه کلام «حساس نشو» را از ابتدا برای این شخصیت در نظر داشتم که به محسن هم گفتم میخواهم ارسطو این تکیهکلام را بگوید، او هم استقبال کرد. تکیهکلامها نشانههای رفتاری و... اکثرا در طول فیلمبرداری پیدا شدند
من همیشه از بزرگان و پیشکسوتان تجربههای خوبی را کسب میکنم. همچنان که در سریال «پایتخت» از علیرضا خمسه خیلی چیزها یاد گرفتم. ما در کنار هم بودیم، ایده میدادیم و باهم مشورت میکردیم. خمسه استاد کاربلد و بسیار دوستداشتنی است. من همیشه تحت تاثیر رفتار او بودم. شخصیتهایی مانند خمسه، پرستویی و مهدی هاشمی خیلی از ما جلوتر هستند. خمسه همیشه به ما احساس آرامش میداد. هیچ وقت این جمله خمسه را فراموش نمیکنم که میگفت وقتی از منزل میخواهم حرکت کنم قرصهایم را میخورم. منظورش از قرص این بود که اگر در کار دچار استرس یا درگیری شدیم، یادمان باشد که قرصمان را خوردیم یا نه؟ اگر قرصمان را خوردیم پس باید با آرامش کارمان را ادامه بدهیم. منظور از قرص، تلقینی آرامشبخش بود که با گفتن این جمله که «من باید در این لحظه آرامش خود را حفظ کنم» به یک تلقین روانی میرسیدیم.
شما تجربه نویسندگی هم داری، به نظرتان فیلمنامه پایتخت چه ویژگی بارزی داشت؟
سوژه جدید، طراحی شخصیتها، نوع ارتباطها و سادگی از جمله ویژگیهای فیلمنامه بود. پرداخت شخصیتها نیز کامل صورت گرفت.
اگر «سیروس مقدم» برای کار بعدیاش، باز هم به شما پیشنهاد نقش بدهد، قبول میکنید؟
بله، همکاری میکنم. مقدم خیلی خوب بود. چون تماشاگر را میشناسد و میداند بازیگر چگونه باید مقابل دوربین ظاهر شود تا بتواند نبض تماشاگر را به دست بگیرد. او به خوبی میداند تماشاگر از چه چیزهایی خوشش میآید و چه چیزهایی تماشاگر را پس میزند. از طرفی بازیگر را آزاد میگذارد و طوری رفتار میکند که بازیگر احساس میکند او هم صاحب اثر است. مقدم از آن دست کارگردانهایی است که نگاه ابزاری به بازیگر ندارد و شور، شعور و شعف عجیبی در بازیگر برای تکاپو و خلق ایده و رسیدن به لحظه ناب خلاقیت ایجاد میکند. به نظر من مقدم خیلی هوشیار و آگاه است.
جلوگیری از مهاجرت بی رویه و غیرضروری به شهر تهران از اهداف اصلی سریال پایتخت بود. به نظر شما در این زمینه تاثیری هم گذاشت؟
به نظر من بیتاثیر نیست. هر اثری دارای پیامی است که نباید خودش را درگیر آن پیام کند. در اصل باید اثر به گونهای خلق شود که پیامگیر مستقیم منتقل شود. اگر پیام خالصانه در اختیار مخاطب قرار بگیرد و قصه به درستی روایت شود پیام موثر خواهد بود.
برخی از مردم به نوع بیان بازیگران در سریال معترض بودند، به نظرت دلیل این اعتراضها چه بود؟
به نظر من این اعتراضها از سوی افراد محدودی صورت گرفت نه همه مردم و نمیدانم دلیل این اعتراضشان چیست به من هم ربطی ندارد، من فقط یک بازیگرم ولی احساس میکنم بعضی از این اعتراضها بیمورد است، بالاخره مازندران هم جزئی از ایران است و ما باید چهکار میکردیم؟ آیا نباید این خانواده مازندرانی را نشان میدادیم؟ آیا منظورشان این بود که به جای ما بازیگرانی از خود مازندران نقشها را بازی میکردند؟ نمیدانم، ولی باید این باور غلط از بین برود و به هنرمندان اجازه داده شود به راحتی و با آرامش درباره همه مردم این سرزمین فکر و اثر هنری خلق کنند.
تکیهکلامهایی همچون «حساس نشو» ابداع خودتان بود یا نویسنده و کارگردان؟
تکیه کلام «حساس نشو» را از ابتدا برای این شخصیت در نظر داشتم که به محسن هم گفتم میخواهم ارسطو این تکیهکلام را بگوید، او هم استقبال کرد. تکیهکلامها، نشانههای رفتاری و... اکثرا در طول فیلمبرداری پیدا شدند. یک ما به ازای بیرونی هم داشتم که بسیاری از رفتارهای ارسطو مثل راه رفتن، خندیدن، تندتند حرف زدن یا لوپ حرف زدن، نوع نگاه و... را از او گرفته بودم.
فکر میکنید نوع خندیدن شما برای مخاطب جذاب بود؟
خندههای ما دو جور بودند. خندههایی که برای شخصیتها طراحی شده بود و دوم خندههایی که خود ما در لحظه بازی ناخودآگاه دچارش میشدیم که در بسیاری از لحظات در چشمهایمان نمود بیرونی پیدا میکرد و یک میمیک خاصی به ما میداد. من معتقدم اگر خود بازیگر در لحظهای از بازی خندهاش بگیرد، تماشاگر هم آن لحظه را خواهد خندید. این تجربهای است که در تئاتر به دست آوردم.
جا داشت این سریال ادامه داشته باشد؟
به نظرم این سریال استعداد این را داشت که ادامه پیدا کند. کما اینکه پیغامها و کامنتهای زیادی برای من گذاشته شده که دلمان برایتان تنگ شده یا کاش این سریال میتوانست ادامه پیدا کند.
نظرت درباره حضور در تلویزیون و بازی در سریالهای تلویزیونی چیست؟
دوست داشتم حضور درست و خوبی داشته باشم که فکر میکنم با این سریال محقق شد. در سینما تا میآیی با شخصیت آشنا شوی و بازیاش کنی تمام شده و به عنوان بازیگر آنقدر فرصت برای ارائه و هنرنمایی نداری. یک شخصیت را که مدت زیادی صرف شناخت و ساختنش کردهای خیلی زود تمام میشود و نمیتوانی همه ابعاد روانی و شخصیتیاش را به نمایش بگذاری، اما در تلویزیون فرصت زیاد است و تو میتوانی یک شخصیت را به خوبی کشف و اجرا کنی، از این نظر تلویزیون منحصر بفرد و دوست داشتنی است و کمی شبیه رمان است که نویسنده به خوبی فرصت شخصیتپردازی دارد. بنابراین تلویزیون را دوست دارم و حتما اگر پیشنهاد خوبی باشد خواهم پذیرفت ضمن اینکه مخاطبان تلویزیون هم قابل مقایسه با تئاتر و سینما نیستند و این هم یک مزیت است.
تاکنون پیشنهادهایی داشتید؟
بله، بسیاری از دوستان لطف داشتند در گذشته و هماکنون نیز پیشنهادهایی میدهند، اما هنوز به نتیجه نرسیدم.
یکی از بهترین خاطرههای خود از سریال پایتخت را برایمان بگویید؟
اول بگویم که هیچ خاطره بدی از این کار ندارم. از ابتدا تا انتهای کار برایم خاطرهانگیز و لذتبخش بود. اما مهمترین چیزی که هیچ وقت فراموش نمیکنم این است که مردم از ما خیلی حمایت کردند. شبهای آخر در لوکیشنها ما با ازدحام جمعیت مواجه بودیم، برایم این لحظهها بسیار شیرین بود. خیلیها با دوربینهای تلفن همراهشان عکس میگرفتند و فرصت نمیشد ما در کنارشان حاضر شویم و دوستان پشت صحنه با تمهیداتی خاص ما را از کنار جمعیت عبور میدادند. امیدوارم بتوانم لایق محبتهای مردم عزیزمان باشم.
فرشید قرهلی / جامجم
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....